بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انقلاب و شكست طلبي خرده بورژوايي

در حاشيه حملات حزب كوروش مدرسي به حزب كمونيست كارگري

 

بخش اول

 

با سر بلند كردن جنبش سرنگوني طلبي و انقلاب مردم براي به زير كشيدن جمهوري اسلامي حملات حزب كوروش مدرسي به حزب كمونيست كارگري نيز هيستريك تر و كينه توزانه تر شده است. اين روزها شاهد بكار افتادن كمپيني نا مقدس از جانب حزب كوروش مدرسي (كه اسم بي مسماي "حكمتيست" را هم بر خود نهاده) عليه حزب كمونيست كارگري هستيم. پشت سر هم سخنراني و مقاله و نوشته و جلسه است كه عليه حزب ما به كار مي افتد. شايد نشود نوشته و حرف و سخن و سخنراني اي از اين حضرات پيدا كرد كه در آن لگدي به حزب كمونيست كارگري نزده باشند. استدلالي هم ظاهرا لازم نيست. فاكت و نمونه و حقيقتي هم لازم نيست. بعدا به مضمون برخي از اين حملات و برچسبهايي پرتاب ميكنند مي پردازم. اما نكته مهم اينست و هركسي با كمي دقت متوجه ميشود كه اين حملات در واقع براي اين جريان يك تلاش مرگ و زندگي است. تقلايي براي نجات خويش از بن بست و يا موقعيت بسيار ناجوري است كه در آن خودرا گرفتار كرده است. اين ها كتمان نميكنند و همه كس متوجه ميشود كه حمله به حزب همراه است با حمله به انقلاب و جنبش مردم عليه جمهوري اسلامي، و در واقع مرتبط با آن و جزئي جدايي ناپذير از آن است. اين جريان خودرا به سه كنج ناجوري كشانده است. پيشروي مردم عليه جمهوري اسلامي، شكست و نابودي آن است. فرياد مردم در خيابانها گويي فريادي براي اضمحلال اينهاست. تداوم تظاهراتهاي مردم كابوس شب و روزشان است. اين بدترين موقعيتي است كه يك جريان اپوزيسيون ميتواند در آن گرفتار شود يا خودرا در آن گرفتار كند. به همين دليل اينها با سياست عمومي اي كه نسبت به تحولات اجتماعي در پيش گرفته اند ناچارند به اين تقلايي دست بزنند كه دارند ميزنند. ناچارند با واقعيتي كه جلوي چشم همه مردم دنياست در بيفتند. ناچارند به واقعيت عيني فحش بدهند و با هر تقلاي بيشتر در اين جهت، خودرا بيشتر و بيشتر در باتلاق فرو برند. ناچارند در روز روشن چشم ها را ببندند و واقعيت را انكار كنند و تخيلات بيمارگونه خودرا به جاي آن بنشانند. بدتر از اين را هم بايد از آنها انتظار داشت. شايد هيچ چيز مثل انتشار كتابي با عنوان "پايان حزب كمونيست كارگري" و از آن طرف بيانيه پلنوم كميته مركزي شان در مورد شكست انقلاب مردم تحت عنوان "آنچه بايد آموخت" نتواند كل ماليخولياي مضحكي را كه حزب كوروش مدرسي به آن در غلطيده است منعكس كند. با هيچ چشم بندي اي نميشود پايان حزبي را كه يك موجوديت بسيار جدي عيني و قدرتمند و غير قابل انكار در صحنه سياسي ايران دارد، اعلام كرد. و با هيچ معياري نمتيوان درست موقعي كه مردم از روحيه بسيار بالايي برخوردارند و طنين شعارهاي مرگ بر ديكتاتورشان هرروز در اين گوشه و آن گوشه به گوش ميرسد، شكستشان را اعلام كرد. مگر اينكه اعلام كننده بسادگي تصميم گرفته باشد كه چشم و گوشش را بر واقعيت كاملا ببندد و آرزوها و روياهاي نازل و بيمارگونه اش را بجاي واقعيت بنشاند. حزب كوروش مدرسي مدتهاست كه به چنين بيماري اي مبتلا شده است. چشم هايش را بسته است. سر در زير برف كرده است و بدون اينكه جايي را ببيند به اطراف خويش لجن پرتاب ميكند. يك حزب وارونه، هپروتي، غرق در خودفريبي هاي نازل، و دون كيشوتي كه عين كلمات و تبليغات جناحهاي حكومت را در برابر حركت مردم تكرار ميكند و فكر ميكند يا وانمود ميكند كه راديكالترين و چپ ترين موضع را دارد. اما چه بخواهد چه نخواهد چه بداند چه نداند، سياستش مستقيما و آشكارا در خدمت ارتجاع حاكم است. حزبي كه راديكاليسمش وارونه است. چپ گراييش وارونه است. كمونيسمش قلابي و برعكس است. و در مورد جنبش مردم عليه جمهوري اسلامي همراهيش با جناحهاي جمهوري اسلامي سرراست و آشكار است. بقول حميد تقوايي جغد انقلاب است! واقعا كسي كه حوصله كند سري به نوشته هاي اين جريان بزند متعجب ميشود كه اينها حتي زبان و فرهنگ و اصطلاحات سياسي شان را هم اين روزها از جناحهاي حكومت به عاريه ميگيرند. "جنبش سبز"، "انقلاب مخملي"، بالا شهري هاي سبزپوش، پايين شهري هاي سياه پوش. اينها و امثال آن نامهايي است كه به يك حركت سياسي عظيم عليه جمهوري اسلامي كه دنيا را متوجه خود كرده است ميدهند. كوروش مدرسي ميگويد "اولين بار است كه جنبش اعتراضي مردم بالا شهري و پايين شهري شده است. ..اين جاي تاسف است كه مردم زحمتكش با بازو بند سبز موسوي به خيابان ميريزند و كارگر و زحمتكش هم با پرچم سياه احمدي نژاد بيرون مي آيد". در واقع بايد گفت اول بار در تاريخ سياست ايران در اين چند ساله اخير است كه جرياني از درون اپوزيسيون هر حركت مردم را به اين يا آن جناح رژيم الصاق ميكند. مردمي را كه فرياد مرگ بر ديكتاتور و زنداني سياسي آزاد بايد گردد و مرگ بر خامنه اي و شعارهاي آزاديخواهانه ديگري را عليرغم ميل جناحهاي رژيم و عليه آنها سر ميدهند و در برابر گلوله سينه سپر ميكنند، طرفداران موسوي و "جنبش سبز" معرفي ميكند و آنها را با فاشيستهاي آلمان و تروريستهاي اسلامي كه پشت هيتلر و حزب الله و جانوران ديگر جمع شده بودند مقايسه ميكند. دهها مقاله و سخنراني و نوشته و تبليغات طي اين مدت تحت عنوان وزين "جنبش سبز موسوي" به بيرون داده اند. و در همه اينها لگدي به حزب كمونيست كارگري پرتاب شده است. ريختن هر اعتراض و حركت مردم به جيب جناحهاي حكومت را پيش از اين توده اي ها بكار ميگرفتند اما نه بعنوان اپوزيسيون حكومت، بلكه براي اينكه همراهي خود را با حكومت و خاتمي و غيره تاكيد كنند و تقويت كنند. اما اين بار كساني پيدا شده اند با نعل وارونه دارند عينا همين كار را ميكنند. حزبي كه رياكارانه خودرا به منصور حكمت منتسب ميكند كه حتي پشت راي دادن بخشهايي از مردم به خاتمي نيز به درست حركت سرنگوني طلبانه مردم عليه جمهوري اسلامي را مي ديد و جلوي چشم همه ميگذاشت، تصميم گرفته است حتي آنجايي كه مردم شعار مرگ بر خامنه اي و مرگ بر ديكتاتور و زنداني سياسي آزاد بايد گردد و امثال اينها سر ميدهند، بگويد نه اينها حركتي در چارچوب حكومت است. مردم بطور ميليوني پشت سر اين يا آن جناح جمهوري اسلامي رفته اند! خبري از سرنگوني طلبي در حركت مردم نيست! خبري از راديكاليسم نيست. كل بحثهاي منصور حكمت در مورد اينكه مردم سرنگوني طلبند، حكومت را نميخواهند و ميخواهند سر بتنش نباشد درست در اوج فرياد سرنگوني طلبي دود شده است وبه هوا رفته است و ده بيست سال بعد از آن بحثها تازه متوجه ميشويم كه يك جناح كپك زده حكومت ميتواند مردم را بدون حتي هيچ وعده روشني به صورت ميليوني دنبال خود بكشاند! به يك مرتبه تمام مساله مردم اين شده است كه راي شان به موسوي را پس بگيرند! و گويا از نظر مردم اگر موسوي نخست وزير دوره خميني و كشتارهاي ٦٧ پيروز شود مردم به خانه هايشان ميروند. اينها عين كلمات كوروش مدرسي و بقيه است. جمهوري اسلامي اي كه ده سال پيش در دوره منصور حكمت پايگاهي در ميان مردم نداشت، منفور بود و مردم سرنگوني طلب بودند، به يك مرتبه و پس از تشديد چندين باره فقر و فللكت و اعدام و كشتارها، و عليرغم اينكه طي اين چند ساله هرروز كارگران و زنان و دانشجويان عليهش تظاهراتهاي بزرگ انجام داده اند و غيره، يك مرتبه در سال ٨٨ در اوج منفور بودنش، از نظر حزب كوروش مدرسي ميتواند تمام مردم را پشت سر خود بكشاند! عده اي بالا شهري پشت سر اين جناح، و عده اي زحمتكش پايين شهري پشت سر احمدي نژاد و جناح حاكم! اين نوع تبليغات در عين حال با تلاشي آشكار براي  به شكست كشاندن اين جنبش همراه است. ميشود در سطر سطر نوشته ها و حرفهاي اين چند ماهه اين جريان كابوسي را كه بر مغزهايشان فشار مي آورد مشاهده كرد. مدام در انتظار پايان تظاهراتها هستند. با هر افت حركت مردم كودكانه آب از لب و لوچه هايشان آنچنان آويزان ميشود كه قادر به كتمان آن نيستند. فورا "ديديد گفتيم" شان بيرون ميزند. دو هفته نگذشته با يك افت دو سه روزه يك مرتبه بحث "اوضاع پس از شكست جنبش" را مطرح ميكنند و از انگلس و رهبران كمونيسم نقل قول در مورد اوضاع بعد از شكست انقلابات قرن نوزده را كد مي آورند. يك در ميان روزها و هفته ها را ميشمارند. سه هفته گذشت، "شش هفته گذشت"، و بعد كه چند روز يا يكي دو هفته گذشت و تظاهراتي نشد جملات طلايي اي را كه با بي صبري منتظرش بوده اند تا با خوشحالي و افتخار تيبر بزنند، در پلنومشان تصويب ميكنند و به مردم ميگويند "ديديد گفتيم شكست ميخوريد؟" و خورديد!! و بعد كه تظاهراتهاي گسترده ١٨ تير سر بر ميكشد و بعد كه "روز قدس" را مردم به روزي عليه حكومت تبديل ميكنند و امثال اينها، تب و لرز ميگيرند.  اين كابوس كساني است كه يك بار با كپي برداري از جريان آذرين - مقدم پايان جنبش سرنگوني طلبي را اعلام كردند. گفتند "جامعه به راست چرخيده"، بعد كه احمدي نژاد آمد سر كار گفتند "جمهوري اسلامي با احمدي نژاد و سپاه پاسداران و خامنه اي اين قدرت را دارد كه جامعه ايران را به يك سيستم متعارف تري سوق دهد و اسلاميت اش هم باقي بماند. مانند عربستان سعودي، پاكستان، دوبي، امارات و.." (مصاحبه كوروش مدرسي با پرتو) گفتند حكومت جمهوري اسلامي ميتواند با حفط اساميت اش از اين وضعيت به سمت متعارف شدن و متعارف تر كردن سرمايه داري عبور كند و به ثبات برسد.  و بعد از همه اين گفته هاي نغز و اكتشافات "عميقشان" بود كه تظاهراتهاي ميليوني با شعار مرگ بر ديكتاتور و مرگ خامنه اي و غيره چرتشان را پاره كرد. اين تحول براي حزب كوروش مدرسي يك تراژدي بود كه كل خط و سياستش را به هوا برده بود. ميتوانستند برگردند و مثل آدميزاد به چشم واقعيت نگاه كنند و بگويند ارزيابي مان اشتباه بود. اما از نظر رهبران اين جريان اين برايشان به منزله نوشيدن جام زهر بود. پس تمام سياستشان را روي اين گذاشتند كه روي بازنده بودن مردم سرمايه گذاري كنند. و كردند و تبديل شدند به يك جريان شكست طلب كه فاكتهايش را از سايتهاي جمهوري اسلامي و موسوي چي ها ميگيرد و بعنوان حقيقت مطلق روي آن تئوري سوار ميكند. رويا يا سناريوي اينها اينست كه اين جنبش شكست بخورد و حزب كوروش مدرسي بعنوان حزبي كه پا در اين جنبش نگذاشته و از قبل شكست آنرا اعلام كرده به قهرمان مردم تبديل شود.

خود اين هم آشكارا سفاهت محض است كه كسي فكر كند به فرض اگر هم مردم در جنبش و مبارزه شان عليه جمهوري اسلامي شكست بخورند، جرياني را كه مدام در تقلاي شكستشان بوده سر دست بلند ميكنند و "بايد از خود بپرسند كه چرا در حزب حكمتيست نيستند". در واقع درست عكس اين است. اگر هم چنين اتفاق نا ميموني بيفتد مردم قاعدتا مي پرسند چرا حتي يك نفر در اين حزبي كه منادي شكست جنبش آزادي خواهيشان بوده باقي مانده است.

 

اين تلاش نامقدس براي به شكست كشاندن جنبش مردم همانگونه كه گفتم همراه است با نفرت پراكني و لجن پراكني عليه حزب كمونيست كارگري. و اين قابل فهم است. اينكه كينه به حزب باعث در غلطيدن اينها به اين سياست راست شده است يا سياست راستشان باعث كينه به حزب شده است، شايد چندان اهميتي نداشته باشد. حقيقت اينست كه اين دو جنبه در اين جريان با هم متولد شدند و موازي با هم رشد و انكشاف يافتند. بقول يكي از تازه قلم بدستان اين جريان كه تنها يك جمله درست از قلمش بيرون آمده است "امروز هركسي ميتواند بفهمد كه دليل اصلي جدايي ما با اينها چه بود". واقعا اينطور است. قبل از انشعاب بحث ما با اين جريان بيش از هر چيز بر سر انقلاب و قدرت سياسي و كودتا و شورا و سناريوهايي مثل "شركت در دولت حجارياني" و امثال اينها كه كوروش مدرسي مطرح كرده بود، بالا گرفت و نهايتا با همين بحث كار به انشعاب كشيد. بعد از آن هم همه كس ميداند كه اينها تبديل شدند به حزب نكنيد و بيرون نياييد و در خانه بنيشيند. و همزمان صدور برچسبها و هتاكي و نامهاي هر روز جديد تر براي حزب كمونيست كارگري. و امروز در ادامه همان روند و با هدف تبديل شدن به قهرمان بعد از شكست، كمر همت به شكست مردم در برابر جمهوري اسلامي بسته اند.

 

آناتومي اين جريان از زوايايي آموزنده است. نه از زاويه افشاي سياست واقعا ارتجاعي و راست اينها در قبال جنبش مردم و نشان دادن بي ربطي اينها به چپ و كمونيسم كارگري. اين جنبه ها فكر ميكنم براي هركس كه شمي از راديكاليسم داشته باشد كاملا ملموس و كاملا مشمئز كننده است. اما حقيقت اينست كه اين جريان منتها اليه راست و نضج يافته يك گرايش نسبتا گسترده (گسترده به مفهوم تعلق سياسي و تشكيلاتي به طيفهاي متفاوت) در اپوزيسيون چپ حاشيه اي است كه با اوج جنبش انقلابي در ايران، و امكان و ضرورت دخالتگري فعال چپ و كمونيسم، به اضطراب و ترس افتاده است. هرچه جامعه بيشتر و بيشتر نياز خود به چپ را فرياد ميزند، اين گرايش خودرا بيشتر در بحران و ناتواني مي بيند. پيش بيني اين وضعيت را نكرده است. خودرا براي آن آماده نكرده است. ميترسد پا در آن بگذارد و به راست حاكم يا به چپ كارگري و قدرتمندي كه پيشارويش حركت ميكند ببازد. اين يك طيف است. طيفي كه شريفترينهايش براي مردم آرزوي سلامتي و پيروزي ميكند اما خود در  ترديدها و منزه طلبي هاي غير سياسيش دست و پا ميزند و انقلاب را "به شرط چاقو" ميخواهد. در نتيجه در تارهاي ترديد و "نميدانم" و "هنوز زود است" و "اين جنگ نهايي نيست" و "صف مستقل هنوز نيست" و امثال اين به فلج كشيده شده است. و در قطب راستش همين جريان و گرايشي است كه حزب كوروش مدرسي آنرا با "جسارت" دارد به پيش ميبرد و تصميم گرفته است كه جلوي جنبش مردم بايستد، آنرا شكست خورده اعلام كند و به شكست بكشاند، و موازي با آن به سوي حزب كمونيست كارگري كه بطور واقعي و با تمام توانش دارد كمونيسم و راديكاليسم را در اين جنبش در مقابل كل بورژوازي حاكم و اپوزيسيون بورژوايي نمايندگي ميكند و جلو ميكشد، پي در پي لجن پرتاب كند. قطب راست اين گرايش ديگر فكر ميكنم بيش از آن غرق شده است و به باتلاق فرو رفته است كه بشود اميدي به نجاتش داشت. اما هرچه بيشتر به طرف چپ اين طيف حركت كني احتمال و اميد به اينكه ترديدها به سوي راديكاليسم برطرف شود بيشتر است. از همين رو پرداختن به اين جريان در شكل تكامل يافته اش مفيد است. سرنوشت امروز حزب كوروش مدرسي، سرنوشت فرداي جريانات ديگري است كه اگر چشم باز نكنند و مصالح خرد تشكيلاتي شان را كنار نزنند و بستر بسيار مساعدي را كه براي پيشروي كمونيسم و چپ در اين گوشه دنيا باز شده است نبينند يا نخواهند ببيند، و در عين حال و باري بهر جهت بخواهند در سياست باقي بمانند، راهي جز رسيدن به همين باتلاقي كه امروز حزب كوروش مدرسي به آن كشيده شده است و با كمپين عليه حزب كمونيست كارگري و جنبش مردم ميخواهد خودرا نجات دهد، ندارند. و فرداي اسفبارش را ترجيح ميدهم توصيف نكنم. هركس با كمي درك و تحليل ميتواند آينده نه چندان جالبي را هم كه رو در روي اين جريان قرار دارد ببيند.

 

بر اين اساس در ادامه اين بحث سعي ميكنم به دستاويزهاي عاريتي اي كه اين جريان بدان متوسل ميشود تا مذبوحانه سياست راست خودرا راديكال و چپ قلمداد كند، مثل "صف مستقل"، "انقلاب همگاني و انقلاب سوسياليستي"، متعارف شدن رژيم و امثال اينها بپردازم و همچنين در خلال اين بحث سياست حزب كمونيست كارگري در قبال آنچه ما آنرا انقلاب مردم عليه كليت جمهوري اسلامي ميدانيم و گوشه هايي از بحثهاي منصور حكمت را كه اينها بدان چنگ مي اندازند را تا حدودي جلوي چشم بگذارم...  ادامه دارد


بازگشت به صفحه اول