بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جوانان کمونیست 426

یادداشتهایی بر یک انقلاب (31)

13 آبان و شعارها!

مصطفی صابر

 

شواهد همه حکایت از آن دارد که مردم برای شرکت وسیع در تظاهرات 13 آبان آماده میشوند و همراه این فضای سیاسی جامعه داغ میشود، از جمله  و بویژه حول مساله شعارها.  کدام شعار درست است؟ کدام تند و بیموقعه است، کدام شعار مبارزه و انقلاب مردم را به پیش میراند؟  نفس داغ شدن بحث شعارها از یک مرحله حساس در پیشروی و بلوغ انقلاب در ایران خبر میدهد.

 

بالا گرفتن بحث شعارها مشخصا به تظاهرات روز قدس و شعارهای تند و ضد حکومتی مردم در آن روز برمیگردد. البته قبل از آن روز هم برای کسی که میخواست واقعیت را ببیند محتوای سازش ناپذیر و ضد حکومتی خیزش عظیم  مردم کاملا روشن بود.  شعار محوری و عمومی مردم در انقلاب حاضر "مرگ بر دیکتاتور" بوده و هنوز هست.   این شعار شبیه "مرگ بر شاه" در انقلاب 57  است. مرگ بر شاه فقط علیه شخص شاه و دور و بری هایش و یا مثلا ساواک نبود بلکه علیه دستگاه دیکتاتوری شاه و کل نظام سلطنتی بود.  "مرگ بر دیکتاتور"  امروز نیز از نظر توده وسیع مردم فقط به معنی مرگ بر خامنه ای یا احمدی نژاد یا سپاه پاسداران نیست. ضمن آنکه بدرست "عمود خیمه نظام" را هدف قرار داده  در عین حال به معنی نه گفتن به سرتاپای جمهوری اسلامی و کل نظام سیاسی موجود است. آنزمان "مرگ با شاه" محور نظام حاکم وقت را نشانه رفته بود و امروز  "مرگ بر دیکتاتور" (که اول بار بطور وسیع در تظاهرات دانشجویان چپ در 16 آذر 86 مطرح شد) همراه شعارهایی نظیر "حکومت اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم" (که توسط جوانان آریاشهر مدتها پیش مطرح شد) یا شعارهایی مانند "سید علی پینوشه ایران شیلی نمی شه" (که منشاء این هم چپ و دانشگاه است) یا حتی شعارهایی مانند "خامنه ای قاتله، ولایت اش باطله" (که ساخته تظاهرات های اخیر است)  همه بنوعی قلب سیاه جمهوری اسلامی را نشانه رفته اند. 

 

اما با توجه به توازن قوای حاضر و موقعیت ویژه انقلاب در لحظه کنونی (یعنی استفاده از شکافهای بالایی ها) مردم به ناگزیر شعارهای دیگری هم میدهند که بعضا در چهارچوب نظام موجود میگنجد. این شعارها نقش فرعی و تاکتیکی دارند و گاه صرفا برای حفظ نیرو و خنثی کردن سرکوبگران یا برای ایجاد فضا برای طرح شعارهای اصلی و سرنگونی طلبانه مطرح میشوند. (مثلا با "میرحسین یا حسین" شروع میکنند و به "مرگ بر دیکتاتور" میرسند!)  با این همه این شعارها نیز یک واقعیت لحظه حاضر است و برای برخی این امید را دامن میزند که بتوانند انقلاب مردم را در حد اصلاح در وضع موجود و نهایتا حفظ  نظام به سازش بکشانند.  تظاهرات روز قدس با حضور وسیع جمعیت و وزن بالای  شعارهای رادیکال علیه کل نظام، آنهم بعد از کلی بگیر و ببند و کهریزک و جنایت، ضربه خرد کننده ای برای این خیالات بود. مشخصا و بعنوان یک نمونه:  مردم به سیاق شعار "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" که فراخوان موسوی بود و هست، شعار "آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی" را بطور برجسته تری مطرح کردند (چرا که طرح این شعار قدیمی تر از روز قدس است)  تا هم بر عزم خود  در تغییر حکومت اسلامی تاکید کنند و هم با  زیرکی و ظرافت و برای چندمین بار جواب تلاش های نخ نمای موسوی برای تزمز زدن بر انقلاب شان را  داده باشند. چنین بود که تظاهرات قدس برق از جناحین غالب و مغضوب حکومت اسلامی پراند و  حمله به این شعار نه فقط در منبر نماز جمعه و روزنامه کیهان بلکه بطور ظریفتری در بین جریانات طرفدار موسوی و ضمن اعلام برائت از آن بالا گرفت. یک دلیل داغ شدن بحث اخیر در مورد شعارها در واقع همین تلاش جریان روبه زوال موسوی چی در "جنبش سبز" است برای جلوگیری از تکرار شعارهای رادیکال و ضد حکومتی در تظاهرات 13 آبان و  ممانعت از  رادیکال تر شدن شعارها.

 

تب شعارها طبعا به جناح های حکومتی محدود نیست و اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی را  نیز در بر میگرد. واقعیت این است که برای مثال همین شعار  "جمهوری ایرانی" (و یا شعار "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" که از نظر مردم وجه سلبی آن یعنی نه گفتن به اسلام سیاسی حاکم مهم بود و مشخصا علیه روز قدس و برای تمایز با شعارهای حکومتی بود)  در عین حال بار ناسیونالیستی و سلطنت طلبانه نیز دارد. در نتیجه اینگونه شعار ها  ناسیونالیست های پروغرب را متوهم و  خوشحال کرد.  در عوض همین شعارها  ملی اسلامی های خارج از حکومت (یا صحیح تر ادامه جناح مغضوب سبر پوش رژیم در خارج حکومت:  نظیر اکثریتی توده ای ها تا امثال گنجی و غیره) را  دمق و نگران کرد. در نتیجه جناح های مختلف اپوزیسیون راست (اعم از سلنطت طلب ها و جمهوریخواهان) نیز در آستانه 13 آبان به تکاپو افتاده اند تا جلوی  شعارهای چپ و رادیکال و یا شعارهای رقیب راست را بگیرند و شعارهای خود را مطرح کنند.

 

اما چپ و صف انقلاب مردم در پیشاپیش این جدال بر سر شعارها قرار دارند. به دو دلیل: اولا که  این ها صاحبان واقعی و طراحان شعارهای رادیکال چه در "روز قدس سابق" و چه در کل جریان  انقلاب حاضر، چنانکه بالاتر گفتیم،  بوده و هستند. ثانیا این ها بدرست میخواهند که شعارها بیش از پیش شفاف و رادیکال شود و از شائبه هایی که مانع پیشروی انقلاب است رها گردد. در واقع  ویژگی اصلی  بحث اخیر در باره شعارها تلاش و هراس کسانیکه مقابل انقلاب ایستاده اند یا میخواهند آنرا به قتلگاه ببرند نیست.  حتی خود این هم تنها عکس العملی در قبال پیشرفت واقعی انقلاب است. نکته محوری در داغ شدن بحث شعارها این است که مبارزه و  انقلاب مردم ایران  اکنون نه فقط عزم جزم اش را برای سرنگونی جمهوری اسلامی بطور غیر قابل انکاری اعلام میکند،  بلکه دارد به آینده بعد از جمهوری اسلامی فکر میکند. به این که مشخصات و ماهیت حکومت بعدی و نظام سیاسی آینده ایران چه باید باشد. در یک کلام بحث شعارها نشانه تعرض انقلاب و چپ برای سرنگونی و جایگزینی جمهوری اسلامی از یکسو،  و هراس و نگرانی راست (چه در حکومت و چه در اپوزیسیون) برای حفظ وضع موجود و مهار و متوقف کردن انقلاب از سوی دیگر است.

 

 بر این متن، اجازه بدهید خیلی خلاصه به دو شعاری که اینروزها مطرح میشود اشاره ای کنیم و به این بپردازیم که شعارهای پیش برنده انقلاب در لحظه کنونی چه باید باشد.

 

- برخی شعار "نه شرقی نه غربی، دولت سبز ملی" را مطرح کرده اند. مستقل از آگاهی یا نا آگاهی گویندگانش این شعار تا بیخ دندان پرو جمهوری اسلامی است. قسمت اول این شعار، یعنی "نه شرقی نه غربی" شعار ارتجاعی خمینی بود که اگر در زمان جنگ سرد به  "استقلال" از دو قطب بورژوایی آنزمان ("جهان آزاد غرب" و "بلوک شرق") اشاره داشت، در عمل به معنی ضدیت کور و ارتجاعی جنبش اسلامی با هرگونه آزادیخواهی و مدنیت و بویژه فرهنگ غرب بود. شرقی تر از خمینی و جنبش اسلامی نمی توان سراغ کرد. وقتی خمینی میگفت "نه شرقی نه غربی" یعنی هم هرکسی را  که اسمی از سوسیالیسم و کمونیسم ببرد از دم تیغ ذوالفقار خواهد گذراند و هم بر هرچه که نشانی از تمدن غربی و دستاوردهای امروز بشری دارد اسید اسلام خواهد پاشید و آنرا در چاله سنگسار فرو خواهد کرد. حالا در شعار فوق ارتجاع محض "نه شرقی نه غربی" خمینی کم بود، به گل "دولت سبز ملی" هم آراسته شده است!  "دولت سبز ملی" در بهترین حالت یعنی این اینکه احمدی نژاد نباشد و موسوی 67 سر کار باشد. این شعار صاف و ساده ارتجاع اندر ارتجاع رندانه ای است که برای متوقف کردن انقلاب مردم و حفظ  بنیادهای رژیم اسلامی مطرح میشود. این تلاش موسوی چی هاست که دیدند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد" آبرویزی است، حالا میخواهند مضمون همان شعار را مگر در بسته بندی "سبز ملی" بخورد جماعت بدهند.

 

- "استقلال، آزادی، جمهوری انسانی"، شعار دیگری است که این روزها مطرح است. این شعار بی تردید از جانب چپ مطرح شده و تلاشی است تا  بر یک اشکال اساسی شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" که در تظاهرات قدس نیز مطرح شد فائق آید. یعنی ضمن حفظ وجه سلبی و ضد جمهوری اسلامی،  آنرا از شائبه های ناسیونالیستی نیز رها کند و تعریف صحیحی از وجه اثباتی آن ارائه کند.  تا اینجا این تلاش صحیح است. دولتی که بر اساس ملیت  تعریف شود، مثل دولتی که بر اساس مذهب تعریف شود، آلت قتاله بشریت است و بس. در طول تاریخ ناسیونالیسم و ملت گرایی و قوم گرایی کمتر از مذهب آدم نکشته است. در نتیجه حکومت و دولت شایسته مردم فقط و فقط آن نوع حکومتی است که نه به ملیت (ایرانی) رجوع کند بلکه انسان و سعادت و شادی و آزادی و برابری انسانها را اساس قرار دهد. اما شعار فوق هنوز یک اشکال جدی دیگر هم دارد. کلمه "استقلال" باقی مانده در شعار  چیزی جز همان "نه شرقی نه غربی" کذایی خمینی نیست. "استقلال" حربه ای دست حکومت میدهد تا به نام "استقلال از اسکتبار جهانی" و نظیر این همان بلایی را سر جامعه بیاورد که خمینی آورد. دولت شاه "وابسته" و "سگ زنجیری امپریالیسم" و حکومت خمینی "مستقل" از "شیطان بزرگ" و "نه شرقی و نه غربی" بود.  اما هردو این حکومت ها در حمله به آزادی و برابری انسانها تفاوتی ماهوی نداشتند و در این راه از حمایت و همکاری قدرت های بورژوایی جهان نیز برخوردار بوده اند. در نتیجه باید کلمه "استقلال" را در شعار فوق برداشت و آنرا با  "برابری" عوض کرد. برابری مفهوم کلیدی است که در کنار آزادی باید مورد تاکید مردم و انقلاب قرار گیرد. برابری  انسانها نه فقط در برابر دولت و قانون، بلکه در برخورداری از مواهب اجتماعی. آزادی و برابری مکمل یکدیگرند و هریک بدون دیگری واقعی و پایدار نیست.  در نتیجه شعار  "آزادی، برابری، جمهوری انسانی" بطور شفاف و صحیح جهت و قدم بعدی انقلاب کنونی را ترسیم میکند.

 

راجع به شعارها از نمونه آنچه بالاتر آمد باید در فرصتی دیگر بیشتر صحبت کرد.  اما بعنوان آخرین و شاید مهمترین نکته باید تاکید  کرد که در این وحله آنچه که واقعا مردم را متحد میکند و انقلاب را به جلو میراند شعارهای سلبی است. شعارهایی که جمهوری اسلامی و دولت آنرا هدف قرار داده است. نباید اجازه داد که بحث ضروری و  شورانگیز شعارها بر خصلت سلبی انقلاب سایه افکند. مساله اصلی انقلاب گردآوری بیشترین نیرو علیه جمهوری اسلامی و ایجاد فضای بیشتر برای دخالت و قدرت یابی مردم و گرفتن سرنوشت جامعه بدست خویش است. در انتخاب و طرح شعارها باید به این مساله توجه داشت.  شعارهایی نظیر "جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم" که در برخی از سایت ها نیز مورد تاکید قرار گرفته است در کنار شعارها و مطالباتی نظیر "آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی"، "معرفی و محاکمه عاملان کشتارها و اعدام ها"،  "جدایی مذهب از دولت"، "برابری بی قید و شرط زن و مرد"، "حق تشکل و تجمع و اعتصاب"، "افزایش دستمزدها"، "لغو مجازات اعدام"،  و غیره اکنون اهمیت فوق العاده ای دارد.  چپ موظف است که ضمن طرح شعارهایی نظیر "آزادی، برابری، جمهوری انسانی" که قدم های بعد را بدرستی نشان میدهد، خواستها و مطالبات مردم را نیز بدقت مطرح کند و مهمتر از همه در عین حال اجازه ندهد که به  مبارزه و اتحاد هرچه وسیعتر مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی خدشه ای وارد شود. راست تعهدی به انقلاب ندارد، برای مخدوش کردن و تفرقه انداختن در صفوف مردم، برای  گیج کردن  و به شکست کشاندن انقلاب به میدان آمده است. رهبری قدم به قدم و به پیروزی رساندن این انقلاب و درک مشخصات هر مقطع و طرح شعارهای صحیح و مسئولانه وظیفه چپ است. تلاش راست و شعارهای انحرافی و ارتجاعی اش را نیز وقتی میتوان بخوبی افشاء کرد و به عقب راند که نشان دهیم در صفوف مردم برای پیشروی علیه جمهوری اسلامی اخلال ایجاد میکند، آب قاطی آن میکند و در حفظ تمام یا گوشه هایی از  جمهوری اسلامی و  وضع موجود ذینفع است.  (27 اکتبر 2009)


بازگشت به صفحه اول