بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جايگاه سياسي كنگره هفتم حزب كمونيست كارگري
اين كنگره ,كنگره يك جريان بالنده و پر از اميد به پيروزي است

محمد آسنگران

كنگره هفتم حزب كمونيست كارگري در اولين هفته ماه دسامبر 2009 برگزار ميشود. اولين سوال اين است اين كنگره چه تفاوتي با ديگر كنگره ها دارد؟ در چه شرايطي ما به استقبال اين كنگره ميرويم؟ چه پروسه اي را طي كرده ايم كه به اينجا رسيديم؟ اهميت علني بودن كنگره در شرايط كنوني چيست؟ و....
از لحاظ فرم و شكل و زمان, كنگره در ادامه كنگره هاي قبلي برگزار ميشود. و اين يك امر روتين براي حزب ما است. اما آنچه اين كنگره را از ديگر كنگره ها متمايز ميكند, شرايط سياسي ويژه اي است كه در ايران با آن روبرو هستيم. جامعه ايران در يك موقعيت خاص و استثنايي قرار گرفته و بحث تغيير قدرت سياسي و تحولات اجتماعي, موضوع داغ جامعه است. بالطبع وظايف اين كنگره براي جوابگويي به مسايل پيش روي جنبشهاي انقلابي و بويژه جنبش سوسياليستي بسيار كنكرت تر ازقبل است. اين موقعيت تازه و منحصر به فرد است.
كنگره هفتم حزب كمونيست كارگري ايران كنگره انقلاب است و به همان درجه كه اوضاع سياسي ايران و نقش جنبشهاي انقلابي به نسبت گذشته ويژه و متمايز است, جايگاه اين كنگره و موضوعات مورد بحث در اين كنگره هم ويژگيهاي اين دوران را دارد.
امروزحزب كمونيست كارگري ايران, يك حزب جدي و مطرح و شناخته شده در ايران است. حزب ما , حزب دفاع از انسانيت و حقوق انساني, حزب دفاع از برابري زن و مرد, حزب مخالف دخالت مذهب در زندگي مردم و حزب سرنگوني جمهوري اسلامي است.
حزب ما با فعاليتهاي درخشان خود, با جامعه ايران و مبارزات مردم براي سرنگوني اين حكومت پيوند خورده و در حقيقت حزب و جامعه به طور برجسته اي با هم چفت شده اند. اكنون نميتوان سرنوشت حزب را از سرنوشت جامعه جدا ارزيابي كرد. اين دو در هم تنيده شده اند. شكست و پيروزي مردم و جنبش انقلابي مردم شكست و پيروزي ما هم هست.
موقعيت و جايگاهي كه حزب در جامعه پيدا كرده است, امروزه بسيار متمايز از موقعيت حزب در گذشته و حتي نسبت به كنگره قبلي است. امروز حزب بايد مستمر به عنوان يك جريان دخيل در مبارزات جاري نقشه و سياست و تاكتيك خود را براي سرنگوني جمهوري اسلامي و حكومت بعد از جمهوري اسلامي به جامعه معرفي كند. اين كنگره يك شاخص موفقيتيش اين است كه تصوير روشنتري به جامعه بدهد كه چگونه ميتوان جمهوري اسلامي را سرنگون كرد و آلترناتيو جمهوري اسلامي و يا قدرتي كه بايد بر ويرانه هاي حكومت اسلامي بنا شود را بر چه اصول و مبنايي بايد ساخت و زندگي ميليونها نفر را عوض كرد.
انتظاري كه تا هم اكنون از كنگره ميرود اساسا بر اين دو محور است. اول اينكه راههاي به پيروزي رساندن اين جنبش انقلابي را بررسي و روشن كند و چگونگي عبور از سدها و موانع پيش رو براي سرنگون كردن حكومت اسلامي را عيان كرده و راههاي پيشروي را روشن كند, دوم اينكه تصويري شفاف و متمايز از احزاب و جنبشهاي ديگر در رابطه با حكومت آينده مورد نظر تدوين و به جامعه اعلام كند.
به يك اعتبار كنگره هاي ديگر همگي در جهتي بودند كه جامعه بتواند به چنين موقعيتي برسد كه بحث تغيير قدرت سياسي به بحث روز تبديل شود و جنبش سوسياليستي نقش تاريخي خود را در آن ايفا كند. امروز ما به اين موقعيت رسيده ايم كه جامعه با يك خيزش انقلابي و زيرو رو كننده مواجه شده است. اينكه سرنوشت اين جنبشهاي انقلابي به كجا ختم ميشود اساسا به اين گره خورده است كه طبقات اصلي جامعه, يعني كارگر و سرمايه دار و نمايندگان سياسي اين دو در چه موقعيتي قرار ميگيرند. حزب كمونيست كارگري ايران در شكل دان به اين اوضاع دخيل بوده و تا كنون سدها و موانع زيادي را توانسته از جلو پاي جامعه جارو كند. به همين اعتبار انتظار از حزب هم بالا رفته و حتي مخالفين ما به درست انتظاراتشان را از حزب مطرح ميكنند.
اجازه بدهيد نمونه هايي را كه به عنوان سد و مانع, در مقابل جنبش هاي اعتراضي مردم عمل كردند و ما توانستيم از آن عبور كنيم را در اينجا معرفي كنم. جنبش دوم خرداد يكي از اين سدها بود. گويا اولا حكومت اسلامي قابل اصلاح بود و ميشد آنرا " اصلاح " كرد و ثانيا گويا خاتمي و دوم خرداد, تفاوتي با حكومت اسلامي داشتند و ميشد اينها را بعنوان يك حكومت نرمال و مقبول به مردم ايران و يا دنيا فروخت. تنها جرياني كه در اپوزيسيون به طور جدي براي شكست آن پروژه و براي فراهم كردن فضاي سياسي به نفع چپ و جنبش سوسياليستي تلاش كرد حزب ما بود. كارنامه ديگر جريانات سياسي چپ و راست اپوزيسيون در مقابله با جنبش دوم خرداد چندان جالب نيست. افتخاري برايشان ندارد. كار جديي انجام ندادند. جريانات راست تكليفشان روشن بود خود را با آن جنبش براي اصلاح رژيم هماهنگ كردند. اما جريانات چپ متاسفانه در بهترين حالت خود را با تكرار اصول عام "سوسياليستي" سرگرم كردند. جايگاه آن جنبش و پروژه مشخص آن جنبش را نشناختند. بخشي از اين جريانات هم همانند راست جامعه خود را با آن هم جهت ديدند و از زاويه مثبت به آن نگاه كردند.
بخشي از جريانات چپ كم و بيش خود را از ميدان جنگ ما با دوم خرداديها كنار كشيدند و بسياري از آنها مستقيم و غير مستقيم كنار دوم خرداديها قرار گرفتند. من به صراحت بايد بگويم حتي يك جريان جدي سياسي و مطرح در اپوزيسيون ايران از ميان جريانات چپ و راست نبود كه با تمام توان خود را در شكست آن پروژه دخيل كند. ما در آن دوران تنها مانديم. ما بوديم و ميليونها نفر مردمي كه زير پاي حكومت "اصلاحات" له ميشدند و زندگيشان با قبل از اين دوره نه فقط تفاوتي نداشت, بلكه در ادامه همان حكومتهاي قبلي با فقر و نداري و سركوب دست و پنجه نرم ميكردند. ما گفتيم حكومت اسلامي قابل اصلاح كردن نيست و اينها همگي قاتلين مردم ايران هستند. ماگفتيم جمهوري اسلامي با اصلاحات و يا بدون اصلاحات بايد برود و چون راه حل ما و تحليل ما از اوضاع سياسي جامعه درست بود, با شكست آن جنبش كه ميخواست حكومت جنايت اسلامي را بعنوان يك حكومت عادي عرضه كند, جنبش چپ و سوسياليستي امكان رشد و قدرت نمايي پيدا كرد.
اسناد جريانات سياسي را در آن دوران مرور كنيد و تفاوتها را ببينيد. امروز هم داستان به نوع ديگري در دفاع و يا مخالفت و موضع بينابيني جريانات سياسي در قبال جنبش انقلابي جاري دارد تكرار ميشود. اين هم محك ديگري است. جامعه باز هم خواهد ديد كه تفاوت ما با جريانات بينابيني چگونه است.
يك موضوع ديگر پديده انقلاب بود. امروز در ايران ميليونها نفر با پاهاي خود راي به سرنگوني حكومت اسلامي داده اند. بخشي از مخالفين سرسخت انقلاب نيز مجبور شدند بگويند اين روش متمدنانه و توده اي براي مقابله و سرنگوني حكومت اسلامي است. چند ماه قبل, اگر ما از انقلاب حرف ميزديم و از چند سال قبل, اگر ما تنها راه سرنگوني حكومت اسلامي را انقلاب توده اي مردم ميدانستيم, بارها و بارها به ما حمله ميشد. از سازگارا تا عبادي و گنجي و... از احزاب راست اپوزيسيون اسلامي و ناسيوناليستي همه آنها كه انقلاب را مترادف با خشونت دانسته و مردم را از انقلاب برحذر ميداشتند اكنون سرشان را ميخارانند و به قدرت مردم تمكين ميكنند تا بتوانند در مسير آن سد و مانع جديد ايجاد كنند.
سد و مانع ديگر بحث رفراندم و نافرماني مدني و غيره بود كه اساسا جريانات ناسيوناليست پرو غرب و بخشي از دوم خرداديها آنرا مطرح كردند. سرنوشت اين يكي بسيار سريعتر از اولي به شكست انجاميد و نقش حزب ما در به شكست كشاندن اين جريانات هم بسيار روشن است. همه اين نمونه ها مستند است و احزاب و جريانات سياسي در اين موارد مكتوباتي دارند و نميتوانند امروز ادعايي در اين زمينه داشته باشند.
جنبش انقلابي جاري رعد و برقي در آسمان بي ابر نبود. همه اين اتفاقات و دهها نمونه ديگر از اين نوع در جامعه ايران روي داد مردم تجربه كسب كردند و نقش شخصيتها و جريانات سياسي را ديدند و به اينجا رسيدند.
اكنون ما در يك نقطه عطف جدي سياسي و تاريخي در ايران بسر ميبريم. جامعه در حال جوشش است. جمهوري اسلامي دچار سختترين و عميقترين بحران دوران حيات خود شده است. مردم براي به زير كشيدن اين حكومت به خيابان آمده اند. جنبشهاي سياسي و طبقات مختلف و احزاب آنها در مقابل هم صف آرايي كرده اند. كنگره حزب ميتواند و بايد تلاش كند كه بخشي از اين نقطه عطف باشد و براي به سرانجام رساندن و پيروزي انسانيت بر جهل و نابرابري نقش تاريخي خود را ايفا كند.
نسل ما و نسلهاي قبلي و هر جرياني كه متعهد به رهائي انسان از اين توحش طبقات دارا است, هر تلاشي كه كرده ايم به اين خاطر بود كه ميخواستيم تغييراتي به نفع جامعه و مردم زنده همين دوران و همين امروز در جامعه رخ بدهد. اكنون با توجه به تجارب تلخ و شيريني كه هر كدام از ما ممكن است داشته باشيم بالاخره به يك مقطعي رسيده ايم كه جامعه در آستانه يك تحول جدي قرار گرفته است. كساني كه پرچم شكست را برداشته و جنگ نرفته, پرچم سفيد بلند كرده اند و احمدي نژاد و موسوي را رهبران مردم ميدانند و شكست مردم را با " افتخار" اعلام كرده اند, عمر سياسي اشان به اتمام رسيده و بايد بعنوان جرياناتي در حال اضمحلال محسوب شوند. اما در اين اوضاع بسياري بهمراه و همگام با مردم پرچم عدالتخواهي و برابرطلبي بلند كرده و به پيش ميروند. ما اين انقلاب عظيم عليه حكومت اسلامي را ديده و از آن استقبال كرديم. ما براي ساختن انقلاب سالها است كه تلاش ميكنيم و به اين معنا مردم و حزب كمونيست كارگري در اوج دوران بشاشيت و سرحالي خود بسر ميبرند. زيرا زبوني دشمن و قدرت خود را تجربه كرده و به پيروزي در اين راه از هميشه اميدوار ترند.
كنگره قرار است به اين اوضاع دقيق شده و موانع و مشكلات را بررسي كرده و راههاي به پيروزي رساندن اين جنبش ميليوني را در مقابل مردم ايران قرار دهد. جواب و راه حلي براي اين نيروي بالنده و پر از اميد. به اين اعتبار اين كنگره تنها كنگره يك حزب كمونيستي, كارگري نيست. اين كنگره, كنگره انقلاب و كنگره همه انسانهاي اميدوار و دخيل در مبارزه براي رسيدن به پيروزي انسانيت است. اين كنگره پروژه سياسي كمونيستهاي كارگري و پرچم پيروزي كارگر و انسانيت مدرن در جريان يك تحول سياسي جدي در جامعه است.
به همين دليل من همه انسانهاي كمونيست, آزاديخواه و برابري طلب را به شركت در اين كنگره فرا ميخوانم و فكر ميكنم اين كنگره كنگره اي است كه متعلق به صفي بسيار گسترده تر از صف متشكل حزبيها است. هر انسان كمونيست. عدالتخواه و انساندوستي بايد اين حقيقت را متوجه شده باشد كه اگر آلترناتيو چپ به جاي جمهوري اسلامي اعتبار ميليوني پيدا نكند, هر جريان كپك زده بورژوايي ميتواند سوار سر مبارزات حق طلبانه مردم بشود. اين هشداري جدي به همه كمونيستها است. اين موقعيت را بايد بدور از تنگ نظريهاي رايج درك كرد و چپ ايران بايد نشان بدهد كه ضمن احساس مسئوليت اوضاع را درك ميكند و اجازه قدرتگيري دوباره جناحي ديگر از بورژوازي را نميدهد.
كنگره حزب, يك نشست بزرگ و علني است. بر خلاف جريانات ديگر كه نشستهاي خود را از انظار جامعه پنهان ميكنند ما از همه جريانات چپ و راست دعوت ميكنيم كه بيايند و از نزديك ببينند كه كمونيستهاي متشكل در اين حزب پديده اي در ادامه جريانات سياسي سنتي و حاشيه اي نيستند. اين نوع كمونيسم يك ترند ديگر و در نقد كمونيسم بورژوايي روسي و چيني و جريانات شرق زده و سنتي است. اين كمونيسم جواب انسان مدرن و برابري طلب امروز به همه قيد و بندهايي است كه طبقات دارا بر جامعه حاكم كرده اند. اين كمونيسم خود را متعهد به رهائي همه انسانها ميداند. اين ترندي كه ما خود را به آن متعلق ميدانيم كمونيسمي نيست كه خواهان "اعدام انقلابي" مخالفينش باشد. ما براي جنايتكارترين جانيان هم حق حيات قائليم. اين كمونيسم كمونيسمي نيست كه بخواهد فقر را در جامعه تقسيم كند بر عكس ما خواهان رفاه و امنيت براي همه شهروندان جامعه فارغ از مذهب و مليت و نژاد و جنسيت و رنگشان هستيم. اين كمونيسم كمونيسمي نيست كه بخواهد فرهنگ شرق زده و "خودماني" و "ملي" و... را در مقابل فرهنگ مدرن و پيشرو غرب قرار بدهد. ما خود را متعهد به اين ميدانيم كه فرهنگ آزادگي و مدرنيته را تقويت كنيم. و در مقابل فرهنگ ضد زن و مردسالار و ضد غرب و شرق زده را حاشيه اي كنيم. كمونيسم ما براي خشكاندن ريشه همه جنگها به اعماق جامعه دست ميبرد. ما انسانيت و حقوق انسان و رهايي انسان را محور سياست خود قرار داده ايم. به همين دليل مخالف سر سخت وجود انواع سلاحهاي كشتار جمعي و به طريق اولي مخالف وجود سلاح اتمي و حتي پروژه اتمي هستيم. كمونيسم ما حكومت انساني را مترادف حكومت سوسياليستي ميداند. كمونيسمي كه با منافع انسان و جامعه انساني مغايرت داشته باشد, كمونيسم نيست. معيار كمونيسم ما و محك ما براي انواع ايده هاي انقلابي و مترقي اين است كه آنها تا چه اندازه خود را به رهايي انسان متعهد ميدانند.
كنگره ما تلاش ميكند كه پاسخ انساني و انقلابي به اوضاع را داده و كمك كند ما ميليونها نفر در ايران حكومت اسلامي را سرنگون كرده و بر ويرانه هاي آن حكومت انساني, حكومت سوسياليستي برپا كنيم. هر كسي كه خود را در اين تلاش سهيم ميبيند و يا ميخواهد نقشي ايفا كند عليرغم هر اختلافي كه با ما دارد, ميتواند همگام با ما حركت كند.
فراخوان ما به همه كمونيستها, آزاديخواهان و چپها و مدافعين برابري و انسانيت, مدافعين سكولاريسم و حقوق برابر زن و مرد مدافعين آزادي بيان و عقيده و... اينست كه در كنگره هفتم حزب كمونسيت كارگري ايران شركت كنند. بياييد دست در دست هم, براي سرنگوني فوري حكومت اسلامي و ساختن يك آينده انساني در ايران سهيم و شريك شويم. درهاي اين كنگره به روي همه مخالفين جمهوري اسلامي باز است. از همه شما دعوت ميكنم, در اين كنگره و در اين همايش بزرگ سياسي حضور بهم رسانيد.

28 اکتبر 2009


بازگشت به صفحه اول