بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

در دفاع از برخورد دینامیک به شعارهای سیاسی

بحثی در موضوع شعار آزادی، برابری و  حکومت (جمهوری )انسانی

از: سعید صالحی تیا

Salehinia@aol.com

10 نوامبر 2009

مقدمه:

از سوی رهبری حزب کمونیست کارگری ایران و خصوصا رفیق حمید تقوائی، در جریان عروج انقلاب اخیر مردم ایران شعاری مطرح شد که از دیدگاه من نشان از درک دینامیک حزب و رهبریش از مفهوم ارتباط گیری با جامعه داشت. این شعار عبارت است از: "آزادی، برابری و حکومت یا جمهوری انسانی" . این شعار در جریان رادیکالیزه شدن جنبش انقلابی و زمانی که مردم ایران نیاز عبور از آلترناتیوهای اسلامی و ناسیونالیستی را با تجربه خود حس می کردند ، بسیار به موقع در مدیای حزب ما مطرح شد. در سطح جامعه و جنبش و فعالین در صحنه جنبش انقلابی بخصوص در ایران، این شعار کار بزرگی انجام می دهد. این شعار ابزار باز کردن گفتمان کمونیستی است در زمان و شرایط بخصوصی که ما با حجم وسیعی از تبلیغات ضد کمونیستی حتی در اذهان مبارزین چپ مواجه هستیم. این شعار به این فعالین امکان می دهد مفاهیم و مضامین مبارزه و برنامه کمونیزم کارگری را بهتر و راحت تر به جامعه منتقل کنند. دست آنها را بازتر می کند. اسلحه ای دیگر است در زراد خانه تبلیغاتی ما کمونیستهای کارگری که بتوانیم بهتر برنامه سیاسیمان را معرفی کنیم و جا بیندازیم.

این شعار موقعی که مطرح شد و در حال حاضر، قرار نبود و نخواهد بود که "جایگزین" دهها شعار دیگر ما کمونیستهای کارگری بشود. اینرا همه ما فعالین و کادرهای حزب کمونیست کارگری می دانیم. اما همانها که از این حزب بخاطر پافشاری ما روی شعار سوسیالیزم از ما جدا شدند، اینروزها دارند سعی می کنند این انتخاب بموقع و بسیار پر اهمیت را دلیلی بر "پوپولیزم" و "راست روی" معرفی کنند.

سنت بحثهای جدی و پیشبرد نظریات همیشه این بوده که اندیشه ها و افکار نو خودشان را در طی یک پروسه چالش منطقی و انسانی به پیش می برند. ایجاد اجماع در میان فعالین کمونیست هم همین قانون را برمی تابد.

حرف حساب وقتی برای اولین بار عرضه می شود نمی تواند خود بخود جایش را باز کند. ابتدا حساب بودنش را باید اثبات کند. این اثبات کردن خودش دو وجه دارد:

 

اول- حرف حساب خودش را در رد کردن حرف مخالف نشان می دهد. ارائه دهندگان اندیشه نو همیشه مجبور بوده اند به نسخ منطقی مخالفین خود بپردازند. ثابت کنند که مخالفینشان حرف حسابی ندارند که بزنند.

 

دوم- حرف حساب باید بعد از رد کردن نظریات مخالف خود و پائین کشیدن متد مخالف برود اثبات کند که چرا با واقعیت انطباق بهتری دارد و در مورد ما کمونیستهای کارگری که خواهان تغییر واقعیت هستیم این حرف حساب باید توضیح بدهد که چگونه می تواند به تغییر واقعیت که عبارت باشد از تقویت بسیج مردم برای سازماندهی انقلاب ضد سرمایه داری و انسان محور و برابری طلب کمک باشد.

 

من در این مقاله، سعی خواهم کرد از این دو مسیر عبور کنم و البته تاکیید می کنم که اینها نظرات من بعنوان کادر حزب کمونیست کارگری ایرانست و خوشحال می شوم چه رفقای دیگر حزبیم و چه رفقای کمونیست خارج حزب نظرات خود را ارائه بدهند. من معتقدم که این بحث مثل هر بحث نوی دیگری روندی دارد که باید طی بشود. این روند احتیاج به زمان دارد و باید با صبر و دقت پی گرفته شود. هر یک از رفقا ممکنست از زاویه ای این بحث را غنی کنند و به پیش ببرند.

من برای اثبات درستی این شعار بعنوان یکی از شعارهای حزب ، روی "ردیه علی جوادی" متمرکز می شوم. "ردیه علی جوادی" به نظرم نقطه شروع خوبی است. من تلاش می کنم نشان دهم که تا چه حد این ردیه فاقد منطق است و بعد بپردازم به بعد اثباتی این شعار(آزادی، برابری و حکومت یا جمهوری انسانی) و توضیح اینکه بکارگیری این شعار چگونه می تواند به پیشروی تبلیغاتی ما کمک کند. هدف مهمتر من این خواهد بود که متد برخورد به این موضوع را برجسته کنم که محدود به این موضوع مشخص هم نیست.

کمونیزم کارگری و انقلابی را نمی شود به یک ایدئولوژی تمام شده تنزل داد. یافته های کمونیزم کارگری ممکنست و باید در ظرف زمانی مرتب بازنگری شود و در طی این بازنگری ممکنست تغییرات جزئی و کلی لازم داشته باشد. چیزی که مهم تر است متد این نحوه نگرش است که قرار است ابزار مبارزه طبقاتی باشد. در بسیاری از جدلهای سیاسی ، تعدادی به یافته های گذشته می چسبند و فراموش می کنند که یافته ها و فرمولها اساسا برای تغییر دادن طرح می شوند و اساس عبارتست از تلاش مداوم برای یافتن راه حلهای مشخص از طریق تحلیل مشخص از شرایط نو و با متد علمی. اگر هدف آزاد سازی انسان از قید و بند نظام سرمایه و باز گرداندن اراده اوست بقیه اش می شود تلاش مداوم برای پیدا کردن راههائی که این مهم را در عمل سریعتر حاصل نماید.

بنا بر این ، هدف دوم من در ارائه این بحث، تمرین متد است و جدا سازی متد با یافته ها و فرمول بندیهای گذشته.

 

الف- پاسخ به "ردیه کت و شلواری " علی جوادی:

همانطور که توضیح دادم پیش بردن یک نظریه از رد کردن "ردیه" هایش شروع می شود . من این "ردیه" علی جوادی را انتخاب می کنم. فرض را هم می گذارم که خود علی جوادی و سابقه اش را هم نمی شناسم. فرض می گیرم که علی جوادی همانی نیست که دو سال پیش حزب ما را به مطرح کردن شعار اثباتی سوسیالیزم که "بر خلاف نظر منصور حکمت است" متهم می کرد.فرض را بر این می گیرم که علی جوادی دچار سانتریزم نیست و برای اثبات بودنش مجبور نیست هر چند وقت یکبار "نقد حکمتیست" و"نقد" حزب کمونیست کارگری کند تا هوادارانش فراموش نکنند که کیست! فرض را بر این می گیرم که با یک نقاد اصولی طرف هستم که حد اقل انصاف را رعایت می کند. از همینجا یعنی از ردیه اخیر علی جوادی شروع می کنم:(به زیر نویس این مقاله توجه کنید)

من اینجا "احکام" علی جوادی را یکی یکی می آوردم و پاسخ می دهم:

 

علی جوادی می گوید:

" انقلاب کارگری و جمهوری سوسیالیستی به "ادبیات ممنوعه" تبدیل شده"

من می گویم:

 با کدام معیار و مبنا ؟! خواننده کافی است به انتشارات حزب و سازمان جوانان و سایتهای ما مراجعه کند.

 

علی جوادی می گوید:

"جوهر سوسیالیستی از دستور حزب خارج شده"

من می گویم:

اینرا از کجا می گوید؟! سندی یا منبعی ؟! آیا این احساس ایشانست یا یک واقعیت؟

 

علی جوادی می گوید:

"همه مسئولین با کت و شلوار در مقابل دوربین ظاهر شدند"

من می گویم:

 این دیگر اوج استدلال اوست! احتمالا مدتی است علی جوادی کت و شلوار را معادل "راست زدن سیاسی" تعبیر می کند! احتمالا اگر رفقای ما همه جین بپوشند می شوند "چپ"! شاید او خواسته وسط بحث جدی جوکی بگوید. ما می گذریم!

 

علی جوادی می گوید:

"شعارهای تاکتیکی نمی تواند جای شعار استراتژیک را بگیرد"

من می گویم:

آیا منظور ایشان اینست که شعار جمهوری انسانی تاکتیکی است و شعار جمهوری سوسیالیستی استراتژیک؟ او باید ثابت کند که اینها اینطورند بعد ثابت کند که قرار نیست جای هم را بگیرند! بعدش من خواهم گفت که چه کسی گفته که اینها قرار است جای هم را بگیرند؟ بعدا توضیح خواهم داد که ما اینها را نه" تاکتیکی استراتژیک "می دانیم و نه قرار گذاشته ایم "یکی را برداریم تا دیگری جایش را بگیرد". اساس این فرضها را علی جوادی می گذارد بعدش هم حکم ردیه برایشان صادر می کند!

 

علی جوادی می گوید:

"شعار جمهوری کارگری در زمان منصور حکمت به شعار جمهوری سوسیالیستی ترجمه شد"

من می گویم:

این دو چرا باید به هم "ترجمه" شوند؟ مگر جمهوری کارگری را مردم نمی فهمیدند که باید با بکارگیری جمهوری سوسیالیستی  معنیش را بفهمند؟ من می گویم هم جمهوری کارگری درست است و هم جمهوری سوسیالیستی. اینها بیانهای مختلف در مقابل بحثهای متفاوت هستند. جمهوری کارگری یعنی حکومتی که طبقه کارگر رهبریش را از جهت سیاسی به عهده دارد. جمهوری سوسیالیستی یعنی حکومتی که بر پایه افتصاد سیاسی سوسیالیستی می چرخد. این دو مفهوم ترجمه هم نیستند. وجوه متفاوت یک واقعیت هستند. هر کدام از این مفاهیم را در برابر بحثی  و آلترناتیوی می شود مطرح کرد.

 

علی جوادی می گوید:

"حذف حکومت کارگری نتیجه یک سیاست پوپولیستی و راست است"

من می گویم:

 اول ایشان باید ثابت کند که ما حکومت کارگری را "حذف" کردیم! ما که در اسناد و انتشارات و مقالات داریم تکرارش می کنیم. خودمان حالیمان نشده که حذفش کردیم؟! اینهم شاید وسط بحث "جدی" مطرح

شده تا ما خستگی در کنیم!

 

علی جوادی می گوید:

"اساس سوسیالیسم ما انسان است. اساس و فلسفه وجودی ما ایجاد جامعه ای آزاد٬ برابر٬ مرفه و انسانی٬ یک جامعه آزاد کمونیستی است. اما معلوم نیست چرا چنین مساله ای اکنون باید مبنایی برای راست روی و حذف خصلت سوسیالیستی الگوی اقتصادی مورد نظر و یا خصلت طبقاتی انقلاب و حکومت مورد نظر ما قرار بگیرد."

من می گویم:

حکومت انسانی اشاره به هدف همه فعالیتهای جامعه را دارد. سوسیالیزم و حکومت کارگری ابزارهای رسیدن به این هدف هستند. همینطور که تئوری کمونیزم کارگری ابزار رسیدن به جامعه انسانی است. بنابر این حکومت انسانی ناقض خصلت سوسیالیستی برنامه افتصادی ما نیست بلکه با مطرح کردن آن ما داریم به مردم اعلام می کنیم که هدف نهائی مبارزات ما چیست.

اما اینکه چرا الان برجسته ترش می کنیم؟

بخاطر اینکه الان بزرگترین موج انقلابی بعد از سر کار آمدن رژیم اسلامی آغاز شده و ما باید مرتب زبان ارتباطیمان با مردم را دقیق تر و همه فهم تر کنیم. الان به این فکر رسیده ایم. زندگی و تجربه و زمان ما را وادار کرده که زبانمان را غنی تر کنیم. مفاهیم تئوریک ما قرار نیست در ذهن ما بماند. قرار است این مفاهیم اجتماعی شود. ما داریم از جامعه یاد می گیریم و تاثیر می پذیریم . تا بتوانیم تاثیر بگذاریم باید یاد بگیریم که زبانمان را غنی تر کنیم. شعار سیاسی نتیجه نیاز مشخص مبارزه روزمره است. از دل مبارزه وتضادهای موجود بیرون می آید. اصول سیاست ضرب در زمان و مکان و روانشناسی جامعه در شرایط مشخص است.

اگر لنین قرار بود فقط افکار خودش را تکرار می کرد در آستانه اکتبر شعار صلح را نمی داد. طبق نظر علی جوادی مرتب می گفت" سوسیالیزم، سوسیالیزم" و احتمالا کت و شلوار هم نمی پوشید و همان جین مورد علاقه علی جوادی را می پوشید که نکند رفقای علی جوادی او را "پوپولیست" و دست راستی بخوانند!

 

علی جوادی می گوید:

"بهانه و توجیه دیگر در دفاع از این چرخش به راست با استناد به بحث "سلبی - اثباتی" منصور حکمت صورت میگیرد. بعضا فعالین این پوپولیسم جدید مدعی میشوند که با اتکاء به این مبحث عمیق و راهگشای منصور حکمت به این نتیجه رسیده اند که شعارهای "حکومت کارگری"٬ "انقلاب کارگری" و یا "جمهوری سوسیالیستی" را به شعارهای جدید تغییر دهند!"

 

من می گویم:

بحث صلبی و اثباتی چه ربطی دارد به ارائه شعار حکومت انسانی؟! چه کسی این ارتباط را مطرح کرده؟ چه کسی  در حزب ما"نفی حکومت سوسیلیستی" و جابجا کردن شعار آنرا با این استدلال بیان کرده؟ بحث صلبی و اثباتی هیچ ربطی به این بحث حکومت انسانی و "ردیه" علی جوادی ندارد. او از خودش استدلالی را از جانب ما مطرح می کند و خودش هم آنرا "رد" می کند!

شعارهائی مثل حکومت کارگری ، حکومت سوسیالیستی و حکومت انسانی همه از نوع شعارهائی هستند که وجه اثباتیشان بیشتر از صلبی است. همانطور که در مقاله قبلیم توضبح دادم اساسا جداسازی مقوله صلب و اثبات امری ذهنی است و ضد علمی. صلب و اثبات مقاهیم دیالکتیک و متداخل هستند. هیچگاه در واقعیت نمی شود این دو را کاملا از هم جدا کرد.  حکومت انسانی همانقدر اثباتی است که حکومت کارگری یا حکومت سوسیالیستی.

 

مباحث بالا از دید من بحثهای اصلی علی جوادی بود که در "ردیه" اش مطرح شده. خواننده می تواند به خود نوشته ایشان مراجعه کند وقضاوت کند. همانطور که توضیح دادم من یک نمونه از "ردیه" های شعار حکومت انسانی را انتخاب کردم. ممکنست کسی بگوید که این "ردیه" ضعیف بود. خوب من منتظر خواهم ماند تا قوی ترش نوشته شود! فعلا این "ردیه" همین اندازه وزن داشت!

 

ب- دینامیک طرح شعارهای سیاسی

شعار سیاسی در چه دینامیکی مطرح می شود. چه عواملی آنرا به جلو می کشند؟ کار شعار سیاسی چیست؟ شعار سیاسی جایش نسبت به مفاهیم تاکتیک و استراتژی چگونه مشخص می شود؟

مفهوم تغییر در شعارهای سیاسی بر چه چیزی می تواند دلالت کند؟ اینها سوالاتی است که هر سازمانده سیاسی مجبوراست طی زمان پاسخگویش یاشد.

 

شعارهای سیاسی پاسخگوی نیاز جامعه در شرایط مشخص

در تاریخ جنبش کمونیستی ما بارها دیده ایم که شعرهای سیاسی بسته به شرایط زمان یا تغییر کرده اند یا شعارهای جدیدی مطرح شده اند بسته به شرایط جامعه.

مثلا شعار آزادی برابری موقعی شعار انقلاب کبیر فرانسه بود که رهبرش طبقه سرمایه دار بود. وقتی این شعار را ما کمونیستهای کارگری مطرح کردیم چپهای سنتی فریادشان در آمد که "این شعار بورژوائی است". زمان نشان داد که این شعار بسیار درست بود چرا که بورژوازی توان پیشبرد این شعار را ندارد و کمونیستها و جنیش کارگری است که این شعار را روی دوشش حمل می کند. زمانی دیگر شعار صلح توسط بولشویکها مطرح شد. آنموقع هم این شعار چند سال قبلش و چند سال بعدش نمی شد شعار کمونیستها. در آنزمان مشخص این شعار توانست راه را برای کمونیستها باز کند.

اینها نمونه هائی فقط از این یافته هستند که شعارها در خلاء تئوریک ساخته نمی شوند. در دیالوگ اجتماعی و زمانی و مکانی مشخص شعار را باید به جلو کشید تا با جامعه ارتباط زنده گرفت.

اینکه فردی ادعا کند که برای حل مسئله ای از جمله ارائه شعارها ما باید به "منابع گذشته" هر کس که باشد، برگردیم، نفهمیدن متد علمی در تئوری انقلابی است. از آنجا که مارکس یا لنین یا حتی منصور حکمت زنده نیستند، مهمترین ضعف همه اینها زنده نبودنشان است. وفتی زنده نباشند دیگر از زمان و مکان جدا شده اند و توان پاسخ دادنشان به وضعیت کنونی روز به روز کاهش می یابد

مارکس و لنین و منصور حکمت ، خودشان هم همینگونه در زمان حیاتشان فکر می کردند تا توانستند وافعیت را تغییر دهند به اهمیت درک زمان در تحلیل و مبارزه سیاسی آشنا بودند .

 

گره ای ترین مسئله انسان در شرایط کنونی و پاسخ آن

اگر بخواهیم مهمترین مسئله جهان امروز را نشانه بگیریم آن مسئله چیست؟ من می گویم آن مسئله اینست که نظام کنونی پاسخ نیازهای انسان نیست و برای بر آوردن این نیازها سازمان نیافته.

اگر این حکم درست باشد، به همین نکته می رسیم که انسان محور همه فعالیتها باید باشد.

این ایده انسان محوری مرز مهم تئوری کمونیزم کارگری بود و منصور حکمت همین ایده را در کمونیزم برجسته کرد. انقلابی که در ایران دارد جلو می رود باید به همین مسئله برگردد که تکلیف انسان را روشن کند و این انسان را از بند نظام سیاسی و افتصادی و فرهنگی سرمایه داری و مذهب نجات دهد.

اگر سوسیالیزم را ما کمونیستها مطرح کرده ایم برای اینست که بتوانیم این انسان را به مرکز فعالیتها برسانیم. سوسیالیزم ابزار رسیدن به جامعه انسان محور است. خودش هدف نیست. همینطور که حکومت کارگری یا تئوری کمونیزم کارگری یا آثار مارکس و لنین و منصور حکمت یا تبصره های ما بر آن و قطعنامه های ما و همه مبارزات ما در واقع ابزارهای رسیدن به جامعه انسان محور است.

 

شعارجامعه انسان محور استراتژی یا تاکتیک؟

حکومت یا جمهوری یا جامعه انسان محور همه آن چیزی است که ما کمونیستها در تاریخ خواسته ایم و برایش مبارزه کرده ایم. آن دسته که سازمان سیاسی یا تئوری کمونیستی را فرای این خواست جامعه انسان محور خواسته اند و دانسته اند تبدیل شده اند به ایدئولوگهائی که انسانها را در قتلگاه ایدئولوژیهای خود ضبح کرده اند. وقتی سوسیالیزم هدف شد وفتی خود حکومت طبقه کارگر هدف شد وقتی هدف و وسیله جایشان عوض شد، همین انسان اولین مظلوم مبارزه "کمونیستی" می شود. این داستان فقط مربوط به استالینها و مائوها نیست. این داستان زنجیره ای است کاملا قابل تکرار.

استراتژیک تر از شعار جامعه انسان محور وجود ندارد. جامعه انسان محور یعنی جامعه ای که انسان و نیازهایش و آمالش بشود هدف همه فعالیتها.

 

رابطه گفتمانها و بکار گیری شعارها

یک وجه ساخته شدن شعارهای موثر اینست که شعارها درون گفتمانها شکل می گیرند. گفتمانهای موجود در جامعه ایران گفتمانهای مشخصی هستند. گفتمان مذهبی و  گقتمان ناسیونالیستی دو گفتمان اصلی طبقه حاکمه هستند چه در "اپوزسیون" وچه در پوزیسیون. شعارهای اینها در جریان عروج اخیر انقلاب مردم بصورت جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی و جمهوری ایرانی ارائه شده. اینها شعارهای صلبی و اثباتی این طبقات ارتجاعی جامعه هستند. برای ما کمونیستهای کارگری فرض است که پاسخ خود را در مقابل این گفتمانها بگذاریم و دیالوگ خود را با جامعه برای دعوت جامعه به خود و رهبریمان تسریع کنیم.

مبارزه طبقاتی در جریان تحول انقلابی تسریع می شود و جامعه منتظر تعللهای ما نمی شود. مردم به سرعت وارد مرحله ای می شوند که باید انتخاب قطعی شان را بکنند. اینجاست که ما می بایست همانطور که لنین با قرار دادن شعار بموقع صلح آزادی و نان پاسخ طبقات ارتجاعی را از موضع کمونیستی داد و جامعه را به سمت خودش کشید ما هم باید با شنیدن ضرباهنگ جامعه، پاسخ خود را فرموله کنیم.

شعار آزادی، یرابری و حکومت یا جمهوری انسانی ارائه گفتمان آلترناتیو ماست در شرایطی که آلترناتیوهای مذهب و ناسیونالیزم ، ایده ها و مرزها را مقدس نشان می دهند ما با قرار دادن انسان در مرکز سیاست، جامعه را به وحدت حول انسانیت ترغیب می کنیم.

 

رابطه شعارها و مفهوم گرهی موج دوم رنسانس

جامعه ایران در حال ورود به رنسانس فرهنگی و سیاسی است. این شروع موج دوم رنسانس در دنیاست. رنسانس در اروپا برای آزاد سازی انسان بپا شد و بخاطر خیانت بورژوازی در میانه راه ایستاد و به همه اهداف خود نائل نشد. دستاوردهای انسانی جامعه غربی هر چند بسیار ارزشمند ، طی نزدیک یک قرن گذشته بتدریج به مسلخ سود اندوزی نظام پلید سرمایه داری قربانی شد.

ما کمونیستهای کارگری مدعی هستیم که موج دوم رنسانس از ایران شروع شده و تنها با رهبری کمونیستهای کارگری است که می تواند به همه اهداف خود برسد و افق آزاد سازی واقعی انسان از چنبره فقر و بی آیندگی را باز کند.

شعار حکومت انسانی روی موج واقعیتی که داریم می بینیم هدفی را جلوی مردم می گذارد و رسالتی را که جامعه ایران قرار است هم برای خود و هم برای جهان معاصر به پیش ببرد و آن رسالت آزاد سازی انسانست.

موج دوم رنسانس با شعارهای ما باید تداعی شود.

 

رابطه شعار حکومت انسانی و حکومت کارگری و سوسیالیستی

هر سه شعار فوق، شعارهای مضمونی و استراتژیک کمونیزم کارگری هستند. این شعارها وجوه یک واقعیت را نشان می دهند. نه تنها نقیض هم نیستند بلکه بدون هم معنی پیدا نمی کنند.

اعلام شعار جمهوری یا حکومت انسانی نفی شعار سوسیالیزم و حکومت کارگری نیست. تاکیید بر وجهی از این حکومت است که در جنگ گفتمانهای موجود باید نمایندگی شود.

طبقه سرمایه دار گفتمان اسلامی و ناسیونالیستی را ارائه می دهد. ما کمونیستهای کارگری برای ایجاد وسیع ترین وحدت درون جامعه ایران و وحدت بین جامعه ایران و جهان باید روی حکومت انسانی بکوبیم. شعار حکومت انسانی هدف نهائی ما را روشن می کند. شعار جکومت سوسیالیستی وجه اقتصاد سیاسی جامعه هدف ما را روشن می کند. شعار حکومت کارگری وجه طبقاتی حکومت و شعار حکومت شورائی وجه سازمانی قدرت را بیان می کند. اینها همه در کنار هم درک روشن تری از آنچه ما کمونیستهای کارگری می خواهیم در مقابل جامعه قرار می دهد.

 

شعار حکومت انسانی بعنوان ابزار اتحاد جامعه حول حزب ما

هیچ شعاری مثل شعار حکومت انسانی نمی تواند جامعه انسانی را چه در ایران و چه در سطح جهان متحد کند. انسان بودن وجه طبیعی و فرا فرهنگی ، افتصادی و سیاسی است که بنا به رشد تکنولوژی ارتباطات بعنوان یک مفهوم جهانی دارد بیشتر از گذشته شکل می گیرد.

تمایزات طبقاتی، مذهبی، ملی و نژادی هر روز دارند بخاطر جهانی شدن مفهوم انسان بیشتر زیر سوال می روند. وقتی به تلویزیون و اینترنت نگاه می کنی و می بینی که آدمها در غرب چگونه زندگی می کنند یا طبقات بالای جامعه چگونه زندگی می کنند یا بیرون از مرزهای ملی تو که اتفاقی بدنیا آمدی چقدر دسترسی به شادی و خوشبختی فرق دارد، طبعا از خود می پرسی چرا؟ مگر من و تو انسان نیستیم؟ همین مشاهده را می شود در مراوده مردم ایران طی دو دهه اخیر دید. مردم ایران با وجود تکنولوژی ارتباطات فهمیدند که چه چیز بزرگی از زندگیشان دریغ شده و آمده اند همه اش را بخواهند. همه شادیها و زیبائیها که شاید قرنها و قرنها درون فصرها و کاخها و خانه های "اعیانها" از چشمشان پنهان نگاه داشته می شد.

اینست که مقهوم انسان جهانی در حال شکل گیری است. این انسان جهانی امروزه نیاز به نمایندگی دارد. شعار حکومت انسانی از سوی ما هم متحد کننده انسانی است که دارد متولد می شود و می فهمد که جهانی است.

 

شعار حکومت انسانی ابزار پس زدن راست سیاسی

ما کمونیستهای کارگری در ایران بنوعی باید خود را بسیار خوشبخت بدانیم که راست سیاسی ایران این عرصه یعنی انسان و مفهومش را نتوانسته "مال خود" کند. این از ضعف این راست است و نفطه فوتی که ما باید به سرعت رویش خم شویم و تشدیدش کنیم!

راست سیاسی ایران از همتای لیبرالش در غرب بسیار عقب است. این راست هنوز روی خرهای مرده ای مثل اسلام و ناسیونالیزم سوار است. این بهترین امکان را برای ما فراهم می کند که جامعه را حول زیباترین شعار یعنی شعار حکومت انسانی سازمان دهیم. این یک موقعیت ممتاز به ما می دهد و پیشروی ما و جامعه را بسوی آرمانهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه مان تسریع می کند.

 

رابطه شعار حکومت انسانی، حکومت کارگری و حکومت سوسیالیستی و بحث دیالکتیک صلب و اثبات

من در مقاله قبلیم روی این بحث صلب و اثبات توضیح دادم. مفاهیم صلب و اثبات مفاهیم متداخلی هستند. هم را رد نمی کنند بلکه هر روند تغییر در واقع درون مسیر موازی صلب و اثبات انجام می شود.

شعارهائی مثل "سرنگون باد رژیم اسلامی" از نوع بیشتر صلبی است. شعارهائی مثل زنده باد سوسیالیزم، حکومت کارگری سا حکومت انسانی وجه اثباتی بیشتر دارد.

همانطور که گفتم جامعه با پیشرفت و تعمیق مبارزات خود به سرعت به مرحله ارائه و بررسی آلترناتیوها وارد می شود. من مدعی هستم که همین الان این مرحله آغاز شده و مردم ایران دارند آلترناتیوها را بررسی می کنند. دیگر رژیم اسلامی آلترناتیو نیست. وظیفه حزب ماست که آلترناتیوهایش را چه در شکل شعارها و چه در سطح برنامه  حکومت موقت انقلابی و چه در سطح وسیعتر حکومت سوسیالیستی یا حکومت انسانی و شورائی جلوی مردم قرار دهد.

همانطور که گفتم ارائه مشخص و شفاف آلترناتیو از سوی حزب ما به پیشروی جامعه کمک می کند و جامعه را به ابزار آگاهی از آنچه می خواهند مجهز می کند.

 

خلاصه:

بحثی که خدمت خواننده عزیز ارائه شد، طبعا و به دلابل متعددی می تواند ناقص باشد. مهمترین دلیلش این است که نظر یک نفر است. بحثها و نظریه ها در بستر تبادل نظر و بده و بستان پخته می شوند و در تقابل با نظرات مخالف بارور می گردند و در صورت اثبات استحام و درستی یه باور جمعی تیدیل می گردند.

شعار حکومت انسانی از دیدگاه من شعاری بغایت به موقع و هوشیارانه بود. ایزاری بسیار موقر ساخت برای ما کمونیستهای کارگری که در اجتماعی کردن برنامه مان و کسب هژمونی سیاسی انقلاب از آن استفاده کنیم.

شعار حکومت انسانی عامل وحدت مبارزین راه آزادی مردم ایران خواهد بود و جامعه را به عمق معنی تغییری که برایش مبارزه می کند آگاهتر خواهد ساخت.

 

منابع دیگر:

 

اسلامی، ایرانی و انسانی (حمید تقوائی)

http://www.youtube.com/watch?v=rKNt0McJp6E

 

 

بعد از 13 آبان و افق فعالیتها و سیاست کمونیستهای کارگری و انقلابی (سعید صالحی نیا)

http://rowzane.com/0000-2009/e-m11/7-said.htm

 

در مورد شعار "انقلاب انساني براي حكومتي انساني"(محمد آسنگران)

http://rowzane.com/0000-2009/e-m11/5-asangaran.htm

 

"حزب کمونیست کارگری" و حذف شعارهای انقلاب کارگری و حکومت کارگری!(علی  جوادی)

http://www.azadi-b.com/J/2009/10/post_428.html


بازگشت به صفحه اول