بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ٣٢٢

اصغر کریمی

انقلاب جاری، دستاوردها و سخنی با رفقای کمونیست

 

سیزده آبان خیلی ها را از خواب بیدار کرد. حالا "تابو"ی انقلاب را میتوان حتی از مفسرین و رسانه های غربی هم شنید. پنج ماه است از گفتن این حقیقت ساده که انقلابی در ایران شروع شده است امتناع کرده اند، اما سیزده آبان چنان صدای رسائی داشت که مقاومت ها را در هم شکست. حتی در دالان های رژیم هم انعکاس یافت. محسن رضائی برای روحیه دادن به بدنه رژیم گفت که جمهوری اسلامی سرنگون نمیشود! و دلسوزترهای نظام خطر را به طرفین حکومت گوشزد کردند. دیگر تقریبا تمام جریانات اپوزیسیون، اگر از محافل و جریانات هپروتی که دور خود میپیچند صرنظر کنیم، و حتی ژوکرهائی مثل نوری زاده هم پذیرفته اند که موسوی و کروبی رهبر چیزی نیستند، این اوضاع است که آنها را به دنبال خود میکشاند. اینرا وقیح ترین رسانه فارسی زبان یعنی بی بی سی هم که دلسوزی زیادی برای حفظ اوضاع و جلوگیری از تحولات زیر و رو کننده میکند، پذیرفته است. سیزده آبان یک زلزله سیاسی بود و همه را تکان داد.

 

سیزده آبان گستره جغرافیائی اش وسیعتر از روزهای دیگر بود. دامنه اش به خیلی از شهرهای بزرگ کشیده شد. دانشگاهها را درنوردیده بود و به مدارس هم کشیده شد و زنان همچنان حضور گسترده و پرشور داشتند. روزهای قبل از سیزده آبان تظاهرات کارگران لوله سازی و حمایت گرم مردم انقلابی در اهواز را داشتیم و بعد از سیزده آبان اعتصابات کارگری رو به گسترش نهاد و در دانشگاهها آتش مبارزه شعله ورتر شد.

 

روحیه سیزده آبان تعرضی تر از قبل بود و سرکوب هم عریان تر بود. شعارها حتی با یک ماه قبل تفاوت محسوس داشت. تند و تیزتر بود، نوک قله رژیم را بیشتر نشانه گرفته بود. عکس های خامنه ای و احمدی نژاد را پائین میکشید و مرگ بر آنها میگفت. و به همین اکتفا نمیکرد. مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر قانون اساسی و مرگ بر جمهوری اسلامی هم شعارهای دیگر این روز بود. روز قدس را قبل تر به ضد خودش تبدیل کرده بود، و سیزده آبان را هم به یک روز تمام عیار برای انقلاب تبدیل کرد. آنرا به سیزده آبان ٥٧ وصل کرد و برای ١٦ آذر اعلام آمادگی کرد. دیگر فرماندهان اعظم رژیم هم نگفتند تمام شد و مانع میشویم. احمدی مقدم فرمانده نیروهای انتظامی تنها توانست بگوید که با ماسک هم شناسائی میکنیم. یعنی جلو حضورتان در خیابانها را نمیتوانیم بگیریم. رسما شکستی را اعلام میکنند ولی دلشان را به شناسائی خوش میکنند. و جوانان و دانشجویان که اکنون موتور انقلاب هستند خود را برای شانزده آذر آماده میکنند. این "اعتلای انقلابی" نیست، خود انقلاب است که اعتلا می یابد.

 

عرصه های نبرد و دستاوردهای تاکنونی مردم

مردم به درست خامنه ای و ولایت فقیه و بیت رهبری را بعنوان یکی از نقاط حمله خود انتخاب کرده اند. مرگ بر خامنه ای و خامنه ای قاتله و پاره کردن و سوزاندن عکس خامنه ای حکم شعار مرگ بر شاه در سال ٥٧ را دارد و معادل سرنگونی کامل و تمام عیار این حکومت است. مرگ بر خامنه ای یعنی مرگ بر جمهوری اسلامی، یعنی جمهوری اسلامی باید برود و واقعیت این است که نه نظام پادشاهی در سال ٥٧ بدون شاه دوام میاورد و نه جمهوری اسلامی بدون فقیه دوام میاورد. مردم اینرا میبینند و آنرا بعنوان مهمترین تارگت خود زیر ضرب میگیرند. اما این تنها عرصه نبرد مردم نیست. عرصه های نبرد مردم با جمهوری اسلامی بر خلاف سال ٥٧ که همه چیز در شعار مرگ بر شاه خلاصه شده بود، بسیار گسترده است و این یک تفاوت اساسی این انقلاب با انقلاب ٥٧ است.

 

این انقلابی علیه سی سال بیحقوقی است، علیه اعدام است، علیه بیحقوقی زن و آپارتاید جنسی و قوانین ضدزن است، علیه حکومت و قوانین و سنن مذهبی و عقب مانده و برای یک جامعه سکولار و مذهب زدائی و کوتاه کردن دست مذهب از جامعه است، انقلابی برای بیشترین آزادی های سیاسی است. و در همه این عرصه ها نبردهای بزرگی جریان دارد. نبردی که از سالها قبل شروع شده و اکنون به خیابان کشیده و به اوج خود رسیده است. انقلاب در مقابل همین بیحقوقی ها شکل گرفت. انقلابی که از ٢٢ خرداد با حضور میلیونی مردم اعلام وجود کرد چند هفته قبلش اول ماه مه متقاوتی را در تهران و چندین شهر برپا کرده بود که پیش درآمد انقلاب بود. هر کس به اول مه تهران نگاه میکرد میتوانست صدای زلزله ای را که در راه است از اعماق جامعه بشنود. روحیه کاملا متفاوتی بر آن حاکم بود. با سالهای قبل فرق داشت. بزرگترین اول مه سی سال گذشته بود. سران رژیم هم بو میکشیدند. اول صبح دلارا را به قتل رساندند تا جلو اول مه را بگیرند اما این اقدام نیز فضائی پرشور و خشم عمیق و وسیعی را علیه مجازات اعدام و اعدام دلارا شکل داد. قبل از آن نیز انزجار و اعتراض وسیع علیه اعدام شکل گرفته بود. انقلاب ادامه این اعتراض بود. ادامه اعتراضات گسترش یابنده کارگری بود که در سالهای گذشته به اشکال نوینی از هرطرف سر بلند میکرد. ادامه تظاهرات های بزرگ و اعتصابات سراسری معلمان بود که فضای تازه ای را بر جامعه حاکم کرد و موجی از خوشبینی را شکل داد. علیه بیحقوقی زن بود که با چنان مقاومتی از جانب مردم و بویژه جوانان روبرو شده بود که با ناجا سعی کردند آنرا عقب برانند اما حریف نشدند و شکستشان را بارها اعلام کردند. انقلاب ادامه شورش جوانان آریاشهر بود که با شعار حکومت اسلامی نمیخواهیم به دفاع از دختری برخاستند که بخاطر بدحجابی قصد دستگیری اش را داشتند. ادامه اعتراض گسترده به دزدی های سران رژیم و آیت اله ها و در مقابل فقر فزاینده مردم بود. اینها خمیرمایه های انقلاب بود و سیزده آبان نقطه اوج آن بود. حرکات و سکنات مردمی که در خیابان میبینیم ذره ای رنگ مذهبی ندارد، ذره ای رنگ تبعیض علیه زن ندارد. مدرن و آوانگارد است. مردانه نیست برعکس زنان را در صف اول خود دارد و همه گزارشات حاکی از رویگردانی گسترده تر مردم از مذهب و آیت اله و مقدسات مذهبی رژیم است. اینها جبهه های نبرد مردم است.

 

دو وجه مهم دیگر انقلاب یا دو تارگت دیگر آن قوه قضائیه و نیروهای سرکوب است. کهریزک و شکنجه و تجاوز چنان رسوائی برای کل سیستم قضائی رژیم ببار آورد و چنان نفرتی علیه آن دامن زد که از آن جان سالم به در نخواهد برد. حتی موقعیت رژیم را در جنبش اسلامی در منطقه تضعیف کرد. بر متن نفرت عمومی از دادگاهها و محاکمات و قضات و جنایاتی که در طول سالها کرده اند سیستم قضائی اسلامی و کل حکومت را بیشتر زیر سوال برد. مردم این نهاد را با سی سال جنایتش، محاکمات و شلاق زدن ها و دستگیری ها و شکنجه ها و تیرباران هایش شناخته بودند اما اینبار ابعاد رسوائی رژیم چنان بود که قشر بیتفاوت تر و سنتی تر جامعه را هم در مقابل رژیم به میدان آورد و بر بدنه حکومت و نیروهای سرکوبش نیز تاثیر فاحشی گذاشت. کهریزک جائی برای دفاع از حکومت در میان هوادارانش هم نگذاشت. قوه قضائیه در همه کشورها یک رکن دولت برای مطیع نگاهداشتن جامعه است اما در جمهوری اسلامی معنی بسیار ویژه ای دارد. جایگاه تعیین کننده ای در حیات جمهوری اسلامی دارد. عرصه رودرروئی هرروزه و آشکار رهبران کارگری و دانشجوئی، و توده وسیع زنان و جوانان بوده است. کهریزک و تجاوز و شکنجه در ماههای اخیربر ابعاد این رویاروئی به طور بیسابقه ای افزود و آگاهی سیاسی طبقاتی مردم را افزایش داد. صرف بررسی جبهه مبارزه مردم علیه دم و دستگاه قضائی رژیم دریچه ای بسوی بررسی کل انقلاب و جوهر تحولات در شرایط کنونی است. تارگت دیگر مردم نیروهای سرکوب است که اعم از نیروهای انتظامی و بسیج و پاسدار و انواع یگان ها و لباس شخصی ها مورد نفرت عمیق مردم قرار گرفته اند. سبعیت این نیروها در خیابانها و زندانها، و رودرروئی مردم با آنها، مردم را بیشتر متوجه ساخت که تحقق کوچکترین خواستی در گرو در هم شکستن این نیروها است. جامعه ایران و بویژه نسل جوان در این ابعاد چنین رویاروئی را تجربه نکرده بود. اکنون جامعه صدبار بیش از دوره انقلاب ٥٧ درمقابل این ارگانها قطبی شده است. در این زمینه نیز سازش میان مردم و حکومت دیگر عملی نیست و اصلاح این ارگان ها و جابجائی چند مهره مردم را راضی نمیکند. انقلاب در پنج ماه گذشته تجربه بسیار گرانبهائی به مردم داده است و تبلیغات گسترده کمونیستی، به نقد سوسیالیستی مردم از این ارگانها بسیار کمک کرده است.

 

اینها دستاوردهای بزرگ انقلاب است که راه حل های سازشکارانه و میانی را نقش بر آب کرده است. مردم نه ولایت فقیه و خامنه ای را میخواهند، نه قوانین و سیستم قضائی اش را، نه مقوله ای به نام جرم سیاسی و نه این ارگانهای سرکوب را، نه دم و دستگاه "روحانیت" و آیت اله ها را. و اینها ارکان اصلی حکومت اند و پیروزی مردم در گرو در هم شکستن آنها است و این به مقیاس زیادی به درک و شعور عمومی مردم تبدیل شده است. خواستهائی مانند لغو مجازات اعدام، آزادی زندانیان سیاسی، پایان دادن به قصاص و شکنجه، لغو قوانین قضائی، برچیدن بساط آپارتاید جنسی، برابری زن و مرد، جدائی مذهب از دولت، آزادی های سیاسی، جمع کردن بساط سرکوب از دانشگاه ها و کارخانه ها و خیابانها، به خواست های جنبش توده ای مردم تبدیل شده است. مردم در عرض این پنج ماه تجارب سیاسی گرانبهائی اندوخته اند. این انقلاب و رادیکالیسمش فرسنگ ها با انقلاب ٥٧ تفاوت دارد.

 

عبور از خاکریزها

انقلاب از خاکریزهای زیادی عبور کرده است هرچند هنوز خاکریزهای زیادی در مقابل خود دارد. از موسوی و کروبی خیلی سریع رد شد. مردم هوشیارانه از شکاف در بالا استفاده کردند و راه خود را به جلو باز کردند. توازن قوا را به همت مبارزه انقلابی خود تغییر دادند و چوبدستی ها را کنار گذاشتند. و از طرفی خواست ها و شعارهای مردم چنان به سرعت از اینها فاصله گرفت که دیگر وجه مشترکی با آنها احساس نمیکنند. در سیزده آبان با شعار مرگ بر قانون اساسی پاسخ موسوی و کروبی و ته مانده های جنبش ملی اسلامی و شخصیت های این جنبش را دادند. تا همین جا مردم اعلام کرده اند که سر سازش با رژیم و هیچ بخشش را ندارند. هرکس سازش میخواهد، هرکس میخواهد به دوره امام برگردد، هرکس قانون اساسی میخواهد یا فقط اصلاح میخواهد، حتی اصلاحات قابل توجهی بخواهد، یا باید درمقابل مردم بایستد یا حاشیه تر و بی خاصیت تر شود. این روندی است که رسانه های غربی را هم از تریبون دادن بیشتر به امثال گنجی و عبادی محتاط کرده است. مثل هر انقلابی شخصیت های دوره گذار میایند و بسرعت سپری میشوند. خاکریزهای دیگری را نیز مردم قبلا پشت سر گذاشته بودند. راه حل بحران مرزی و رژیم چینح و غیره نیز که توسط بخش های مختلف اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون بورژوا مطرح میشد اساسا جای مهمی باز نکرده بود. نفس اینکه مبارزه مردم شکل انقلاب، یا بخاطر دوستانی که هنوز درمقابل کلمه انقلاب مقاومت میکنند خیزش انقلابی مردم، بخود گرفته است پاسخی به همه راه حل های اپوزیسیون بورژوائی است. مردم شکل چپ و رادیکال را در مبارزه خود انتخاب کردند و واقعیت این است که در این انتخاب مخیر نبودند، این تنها راه پیش پای مردم بود و مردم را در مقابل جریانات بورژوائی قطبی کرد و قطبی تر میکند. هیچ بخشی از جریانات بورژوائی انقلاب نمیخواستند و نمیخواهند به همین دلیل زبانشان الکن شده است. نه میتوانند به راحتی مردم را به تشدید مبارزه فرابخوانند و نه جرات میکنند به مردم خانه نشینی توصیه کنند و نه مردم را از پیشروی برحذر دارند. انقلاب آنها را زمینگیر کرده است. این نیز یکی از بزرگترین دستاوردهای تاکنونی مردم است. تجربه سیاسی به مردم نشان داد که چاره ای جز راه حل انقلابی ندارند.

 

حفظ دستاوردها، سازماندهی

اما این دستاوردها را باید تثبیت کرد. چگونه؟ قطعا یک شیوه مهم تثبیت دستاوردها طرح شعارهای روشن در خیابان است. شعارها باید روشن تر و صریح تر شود و به شعارهای تثبیت شده در همه تظاهرات ها تبدیل شود. اما این کافی نیست و حتی برای تحقق همین هم باید اقدامات دیگری در دستور گذاشت. بر سر شعارها هم جنگی میان سازشکاران و مردم آزادیخواه در جریان است. صف آزادیخواهی باید روشن تر از این حرکت کند و اینجا است که نقش سازماندهی و شکل دادن به رهبری متشکل اهمیت حیاتی پیدا میکند. انواع جمع ها و کانون ها و هسته ها را باید بسرعت شکل داد و درمورد گام های بعد، دستاوردهای تاکنونی، شعارها و تاکتیک ها بحث کرد و برای تحقق آنها بشیوه ای سازمانیافته تلاش کرد. انقلاب به هزاران رهبر نیاز دارد. هر کارخانه و محل کاری، هر کوچه و محله ای و هر دانشگاه و مدرسه ای رهبرانی میخواهد که مسیر پیشروی را بخوبی بدانند، استراتژی و تاکتیک و شعارهای جریانات سازشکار و اصلاح طلب و غیره را بشناسند و دوست و همکار و مردم را نسبت به آنها آگاه کنند، نیروی اطراف خود را حول خواستها و شعارهای رادیکال، و اشکال مختلف مبارزه متحد نگاه دارند، و نقش مهمتری در خیابان و در اشکال دیگر اعتراض پیدا کنند. در این پروسه است که رهبری آنها نیز تثبیت میشود. و این بدون تشکل عملی نمیشود. خود این رهبران باید متشکل شوند و این ضرورتی عاجل است. جمع ها و کانون ها و هسته هائی که باید شکل داده شود و به کانون های داغ بحث و تبادل نظر و همفکر کردن و سازمان دادن تبدیل شود. بویژه در محلات شهرها این زمینه دارد فراهم میشود که ارگان هائی برای بسیج توده وسیع مردم ایجاد کنیم که تداوم حضور مردم در انقلاب و اشکال مختلف مبارزه و مقاومت را تضمین کند. جمع ها و هسته های موجود باید این زمینه را در محیط خود تقویت کنند و گام های بعدی را تعریف کنند. انقلاب هنوز باید خیلی بیشتر متعین شود. تعین در سازماندهی، در رهبری، در شعارها و تاکتیک ها و اشکال مختلف اعتراض. به هردرجه و هرجا این عملی شود گام های بزرگی انقلاب را جلو میبرد، جلو سازش را سد میکند، سنگرهای بعدی را با سرعت بیشتری تسخیر میکند. انقلاب نمیتواند فقط به شکل تظاهرات در خیابان در روزهای خاص و مناسبت ها اظهار وجود کند. تجمعات مختلفی که در تمام این مدت درمقابل دادگاهها و زندانها، در پارکها توسط مادران جانباخته، در دانشگاهها، در مدارس، در شکل اعتصابات کارگری حول خواستهای صنفی و یا به شکل تظاهرات کارگران لوله سازی یا در شکل اعتراض به اعدام احسان فتاحیان در سنندج و شهرهای دیگر صورت میگیرد بخشی از مبارزه است که به انقلاب قدرت میدهد، تداومش را حفظ میکند، دشمن را فرسوده میکند، عده بیشتری را به صف انقلاب میکشاند و بدنه رژیم و نیروهایش را متزلزل میکند. برعکس اگر انقلاب به خیابان محدود بماند ممکن است مردم را فرسوده کند، نیرویشان را تحلیل ببرد و به دشمن امکان سرکوب بدهد. خانواده ای که آزادی فرزندش را میخواهد، کارگری که حقوق عقب افتاده اش را طلب میکند، دانشجوئی که مانع حضور مقامات در دانشگاه میشود و اخراج حراست و بسیج را فریاد میزند، خبرنگاری که آزادی عمل بیشتری میخواهد اینها همه و همه باید گسترش یابد و نهادینه شود. نیروی عظیمی حول همین خواست ها به حرکت در میایند و نه الزاما با شعار مرگ بر دیکتاتور در خیابان. اما اینها در شرایطی که انقلابی در جریان است، عملا جبهه های مختلف انقلابند و انقلاب را تعین بیشتری میدهند و به جلو میرانند. بویژه در این جبهه ها است که مردم به اشکال مختلفی حول رهبران مورد اعتماد خود متحد و متشکل میشوند و خواست های خود را بیان میکنند. اینجا است که رهبران محلی و عملی در کارخانه و دانشگاه و محله اهمیت حیاتی پیدا میکنند. جنبش عمومی و تظاهرات های بزرگ خیابانی نیز باید به این روند کمک کند. باید خواستهای بخش های مختلف مردم از کارگران و زنان و دانشجویان را قویا منعکس کند و تلفیق محکمی از این جبهه ها و خواستها شکل بگیرد. این قدمی است که انقلاب را به مرحله بازگشت ناپدیری میرساند.

 

سازماندهندگان انقلاب و صحبتی با رفقای کمونیست

هزاران نفر در بطن مبارزه سیاسی در ماههای گذشته نقش فعال، سازمانده و هدایت کننده داشته اند و تا همین جا نقشی بسیار حیاتی ایفا کرده اند و تجارب گرانبهائی کسب کرده اند. بر تردیدهای اطرافیان خود غلبه کرده اند، در خیابان در صف اول ایستاده اند و هدایت کرده اند، جلو خیلی شعارها را سد کرده اند و شعارهای خود را حاکم کرده اند، جلو خیلی توطئه ها را گرفته اند. به زندان افتاده اند و اسرار خود را حفظ کرده اند و یا خبرهای انقلاب را به دنیا رسانده اند. اینها بعضا خیلی جوان و یا فعالین سیاسی قدیمی تری هستند که درجه آگاهی بالائی دارند و بعضا جوانان پرشوری هستند که تا یک سال قبل شاید تجربه خاصی در مبارزه سیاسی نداشته اند. اینها سراپا شور و شهامتند و بار مهمی را بر دوش دارند و تا همین جا با خلاقیت زیادی ابتکار عمل را در دست گرفته اند و دست به انواع ابتکارات زده اند. این شور و اشتیاق و این پتانسیل عظیم را باید افق داد. و اینجا است که نقش کمونیست ها حیاتی میشود. اما کمونیست ها خود باید افق روشن تری داشته باشند که بتوانند به دیگران کمک کنند. کمونیستی که خود هنوز هزار ابهام دارد، هنوز ظرف متشکلی ندارد، هنوز در مشغله های ده سال قبل سیر میکند، کمک لازم را نمیتواند بکند. هزاران کمونیست و محفل کمونیستی هستند که اگر به افق روشنی مسلح شوند، به نیروئی تبدیل میشوند که در عرصه عمل جنبش های دیگر را میتواند به سرعت حاشیه ای کند. و فراخوان من این است که حزب کمونیست کارگری را تقویت کنند. به آن بپیوندند و یا همراه و همدوش آن به ایفای نقش بپردازند. انقلاب آنها را صدا میزند. جوانان پرشور و رهبران عملی انقلاب، فعالین جوان و پرشور به کمک آنها نیاز دارند. از دختران دانش آموز تا زنانی که جسورانه در خیابان هستند به آنها نیاز دارند. همین امروز و قبل ازاینکه دیر شود نیاز دارند. این رفقا باید تکلیف خود را با گذشته یکسره کنند. دوره کار آرام سیاسی و تحقیق و تفحص و خیلی از مرزبندی ها نیست. اینها را بعدا هم میتوان انجام داد. اکنون وقت گسترش و تعمیق و رادیکال تر کردن همین انقلاب و به پیروزی رساندن آن است. وقت شرکت فعال در آن است. بسیار میشنویم که این مبارزه هنوز خام است، هنوز خیلی جاها مرزبندی های روشن با جناح های حکومتی و ناسیونالیسم و غیره و غیره ندارد یا هنوز انقلاب نیست. اما این آنها را بی وظیفه نمیکند برعکس وظیفه آنها را سنگین تر و حضور فعالشان را حیاتی تر میکند. باید در دل این اعتراض بود تا به آن کمک کرد. باید در خیابان حضور داشت تا به پیشروی آن و رادیکالیزه شده آن کمک کرد. ما نکنیم دیگران آنرا به سمت دیگری میبرند. هر مبارزه ای عرصه کشمکش جنبش ها و جریانات مختلف است. در هر اعتصابی در هر کارخانه ای نظرات مختلف کمونیستی و رفرمسیتی و غیره هست. و هیچ کارگر کمونیستی نگفته است نوبت من نیست، یا این مبارزه خام است، یا گرایشات دیگری دارد. این انقلاب هم محل تلاقی گرایشات مختلف است. عده ای در آن شرکت میکنند تا آنرا به سازش بکشانند. توده وسیعی از شرکت کنندگان هم تمایز این خطوط را لااقل آنجا که مساله کمی پیچیده تر میشود نمیدانند. باید در کنار آنها بود و بی وقفه با همان سرعتی که اوضاع جلو میرود آنها را با خطوط مختلف و شعارها و تاکتیک های آنها آشنا کرد و تفاوت ها را برایشان توضیح داد. جامعه آماده پذیرش همه ایده های رادیکال و سوسیالیستی است و این موقعی متحقق میشود که کمونیست ها حضور فعال داشته باشند.

 

فراخوان من به کمونیست های زیادی که دلسوزانه و فداکارانه در این مبارزه شرکت میکنند، این است که اگر میخواهند نقش بزرگ و موثری ایفا کنند، که قطعا میخواهند، جایشان در این حزب است. حزب کمونیست کارگری قاطعانه درمقابل گرایشات سازشکار و ناسیونالیستی و قومپرست و مذهبی ایستاده است و تا همین جا در حاشیه ای کردن آنها و نقشه ها و تئوری هایشان نقش مهمی ایفا کرده است. زمینه فعالیت کمونیستی را بسیار فراهم تر کرده است. در مقیاسی اجتماعی به کمونیسم و ایده ها و مطالبات کمونیستی اعتبار داده است. کمونیسم را به نیروئی خوشنام و مهم و موثر تبدیل کرده است. در تعمیق این انقلاب و افق دادن به فعالین آن نقش بی چون و چرائی داشته است اما بدرجه ای که تقویت شود قدرت تاثیرگذاری آن نیز بیشتر میشود. نباید اجازه دهیم این موقعیت از بین برود. کسی ما را نمی بخشد. مردم آماده اند و عزمشان برای سرنگونی جمهوری اسلامی راسخ است، بقیه اش برمیگردد به اینکه ابزار اینکار را دارند یا نه. و من میخواهم بگویم ما ابزار اینکار هستیم. ما ابزاری برای همه کمونیست ها و همه انسانهای شریف و آزادیخواه هستیم. باید این ابزار را بدست بگیرید و تقویتش کنید. انقلاب بدون رهبری کمونیستی و بدون یک حزب قدرتمند و همه جا حاضر به پیروزی نمیرسد. درمقابل جمهوری اسلامی، درمقابل اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی و ناسیونالیست و قومپرست عقب مانده و جمهوریخواه مرتجع باید این ابزار تقویت شود. بدون رهبری و بدون ابزار این انقلاب به جائی نمیرسد و حزب کمونیست کارگری هر میزان انتقاد هم به آن داشته باشید شایسته ترین و آماده ترین نیروئی است که میتواند این انقلاب را رهبری کند و به پیروزی برساند. نقش شما در این حزب و همدوش این حزب حیاتی است. *


بازگشت به صفحه اول