بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ٣٢٢

ستون اول

محسن ابراهیمی

 

٢٠ سال بعد از فروریزی دیوار برلین!

 

این هفته مردم جهان شاهد مراسم بیستمین سالگرد فروریزی دیوار برلین بودند. روسای سرمایه داری غرب و بلوک شرق سابق، در محل این دیوار حضور بهم رساندند و بار دیگر نفرت خود بر علیه سوسیالیسم و برابری طلبی و انسانیت را جار زدند.  همه این رهبران، در کنار ابراز احساسات مزورانه شان برای سعادت و آزادی بشر، در یک چیز دیگر هم کاملا شبیه هم ظاهر شدند: تاکید بر دروغ عظیم انتهای قرن بیست. اینکه دیوار برلین نمادی از سوسیالیسم بود و فروریزی اش هم نمادی از پایان سوسیالیسم. اینکه فروپاشی دیوار برلین نماد و سمبل پیروزی  سرمایه داری بازار آزاد بر "کمونیسم" و به تبع آن استقرار جهانی آزاد و انسانی بوده است. اینکه پیروزی بازار آزاد دنیای بهتری برای بشر به ارمغان آورده است. در پشت این کارناوال مشعشع که از هر کلمه سخنرانیهایش دنیایی از شیادی سیاسی می بارید، حقایق زندگی مردم در کشورهای بازمانده از بلوک شرق در دو دهه بعد از فروپاشی دیوار برلین تصویری عیمقا متفاوت ارائه میدهد.

 

آشی که پیروزی سرمایه داری بازار آزاد بر سرمایه داری دولتی برای مردم بلوک شرق پخته بود آنچنان شور بود که یکی از قدیمی ترین و معتبر ترین مدافعین و سخنگویان سرمایه داری بازار آزاد یعنی اکونومیست - آنهم درست در لحظه ای که سلحشوران قدیم و جدید مدافع بازار آزاد در محل سابق دیوار برلین در باره محسنات سرمایه داری بازار آزاد یاوه میبافتند - نوشت: "حتی در بالاترین مقطع شکوفایی کشورهای سابقا کمونیست در سال ٢٠٠٦، احساس تقریبا نصف شهروندان این کشورها این بود که شرایط زندگی آنها نسبت به سال ١٩٨٩ بدتر شده است." اعترافی کوتاه و بی احساس به این حقیقت که پیروزی سرمایه داری بازار آزاد و شکست به اصطلاح سوسیالیسم یک دنیای نابرابر و غیر انسانی بر جای گذاشته است. در پشت این اعتراف ساده، جهانی از تبعیض و فقر و گرسنگی و جنایت و خون و اشک خوابیده است. در همان لحظه هلهله سران در برلین، بی بی سی دوربین را در مقابل زنی از بلوک شرق گرفت که اگر میتوانستی یک بار دیگر به مقطع ٨٩ برگردی چه کار میکردی؟ زن با چهره ای غمگین و چشمانی پر اشک و بغضی گرفته از بی مسکنی و بیکاری و ناامیدی به آینده سخن گفت و اینکه از همه چیز مهمتر برایش کار و مسکن و نان است.  این زن و زندگی و آروزهایش، انعکاسی از زندگی و آرزوهای میلیونها زن و مردی است که به یمن پیروزی  بازار آزاد، و البته در کنار میلیاردرهای تازه بدوران رسیده روسیه و جوامع باز مانده از فروپاشی بلوک شرق، نه سرپناهی و نه کاری و نه امیدی به آینده دارند.

 

نه برپایی دیوار برلین به سوسیالیسم ربط داشت و نه فروریزی اش به فروپاشی سوسیالیسم.  دیوار برلین در اوج رقابت و تقابل دو ابرقدرت جهانی، دو مدل سرمایه داری، سرمایه داری دولتی و سرمایه داری بازار آزاد برپا شد. این دیوار در مقطعی از توازن میان این دو قطب برپا شد تا قطب نوپای سرمایه داری بلوک شرق، در مقابل قطب دیگر، روی دوش کار اجباری میلیونها کارگر پشت این حصار به صنعتی شدن و رقابتش با اردوی مقابل ادامه دهد. همین دیوار، در توازنی دیگر میان این دوقطب، این بار با هجوم تبلیغاتی سرمایه داری بازار آزاد و برای شکست کامل رقیب یعنی بلوک شرق ویران شد. معنای فروریزی این دیوار برای مردمی که در سال ٨٩ در مراسم فروریزی این دیوار شرکت کردند عمیقا متفاوت از سران  دول غرب بود. آن مردم پشت دیوار برلین واقعا رفاه و آزادی جستجو میکردند اما سران غرب این هدف را دنبال  میکردند که روی خرابه این دیوار پرچم شکست هر نوع مبارزه برای آزادی و برابری را به اهتزاز درآورند.  اگر در دهه شصت، قطب سرمایه داری دولتی شرق به نام و با توجیه محافظت از عدالت  اقتصادی در مقابل تعرض عنان گسیخته امپریالیسم، دیوار برپا کرد و پشت حصار این دیوار اردوگاهی از  کارگران به بند کشیده مسقر کرد؛ در انتهای دهه هشتاد، قطب مقابل به نام آزادی همین دیوار را به پایین کشید و روی خرابه هایش با دستانی باز و خیالی راحت و در مقیاسی میلیونی شهروندان را بی سرپناه و بیکار و بی تامین و سرگردان زیر پای رقابت عنان گسیخته سرمایه رها کرد.

 

از پایکوبی ٨٩ و از وعده های آزادی و سعادت و خوشبختی همه شهروندان جهان، بیست سال گذشته است. از خود جهان غرب بگذریم که در این بیست سال، سهم شهروندانش از وعده دنیای سعادتمند بعد از فروریزی دیوار برلین چیزی جز له شدن زیر تعرض سازمانیافته سرمایه داری پیروز، جز محروم شدن از همان دستاوردهای مبارزه دهها ساله، جز محروم شدن وسیع از کار و سرپناه و بیمه های اجتماعی نبود. در فرصتی دیگر باید به این موضوع مفصلتر پرداخت. اما در جوامع بلوک شرق چه اتفاقی افتاد؟

 

جوامع باز مانده از بلوک شرق، در فاصله ای کوتاه به جهنمی تبدیل شدند که در آن:

میلیونها پیرو و جوان و کودک و زن و مرد در شعله های آتش فرقه های خوفناکی مذهبی و قومی مسلح به ضد انسانی ترین افکار و ایدئولوژیها سوختند و خاکستر شدند. به جای شهروندان آزاد و سعادتمند، فرقه های ارتجاعی یکه تاز میدان شدند. به جای یک دیوار در وسط یک شهر، صدها دیوار در وسط هر کوی و برزن وهر شهر و روستا برپا شد.

 

هزاران کارگر از کار بیکار شدند.  كودك خيابانی به پدیده ای عادی تبدیل شد. (فقط در مسکو ۵۰ هزار كودك بی خانمان به زندگی کنار جویبارها و زیر پلها محکوم شده اند). سوء تغذیه در میان کودکان رواج پیدا کرد. توقف رشد فیزیکی کودکان بدلیل کمبود پروتئین و کالری افزایش یافت. زندگی زیر خطر فقر مطلق رواج پیدا کرد. (چهل درصد از جمعيت كشور بلاروس در فقر مطلق به سر مي برند.   در كشور مولداوي تقريبا ٨٠ درصد جمعيت زير خط فقر زندگي مي كنند ).

 

بردگی جنسی رواج پیدا کرد. بلغارستان، مولداوي، روماني و اوكراين به مراکز قاچاق زنان و دختران جوان تبدیل شد. باندهای فحشا سازمان یافته و شبکه های قاچاق بردگان جنسی رواج پیدا کرد. یک سر این شبکه ها در آمستردام و لندن و پاریس و آمریکا و سر دیگرش در ارتش و پلیس همین کشورهایی که به "آزادی" دست پیدا کرده اند بود.  

 

مافیای نوپای روسیه میدان دار شد که عملیاتش را از مجلل ترين هتل های لندن و سواحل برايتون در ايالت نيويورک آمريکا که به "اوُدسای کوچک" مشهور است سازمان میدهد و در همه ابعاد زندگی اقتصادی و سیاسی روسیه پنجه انداخته است و بخش مهمی از اقتصاد روسيه را در چنگال خود گرفته است.

 

فقر در یک طرف و ثروت در طرف دیگر به نرم حیات اقتصادی تبدیل شد. مجله فوربز که هر سال بزرگترین ثروتمندان جهان را لابد به مثابه نشانه ای از فرصت های طلایی در سرمایه داری به اطلاع عموم میرساند از تنهایی در آمد. هفته نامه روسی "فینانس" متولد شد که فهرست ميلياردهاي روسی را منظما منتشر میکند که گاها از لیست فوربز هم جلو میزنند. فقط چند مثال: "رومن آبراموويچ" مالك باشگاه فوتبال چلسي لندن و ثروتمندترين مرد روسيه در سال ٢٠٠٦. ثروت: ۲۱ميليارد دلار! "ولاديمير پاتنين"، صاحب كارخانه نيكل نور نيكل" و "ميخاييل پروخوروف". ثروت هر کدام: ١٤ میلیارد ٢٠٠ میلیون دلار! خانم "يلنا باتورينا" همسر شهردار مسكو، ثروتمندترين زن روسيه. ثروت: ٦ ميليارد دلار! هفته نامه فینانس با افتخار به اطلاع مردم رسانده است که ثروت خانم باتورينا در يك سال سه برابر افزايش يافته است! و شمار ميلياردرهاي روسيه از ۵۰ نفر پارسال به ۶۱ نفر رسيده و مجموع ثروت آنها از ۹۵ميليارد دلار به ۱۴۵ميليارد دلار رسيده است! و برای اینکه به ابعاد خدمات پیروز بازار آزاد که سران غرب در باره اش با وقاحت تمام در محل دیوار برلین دروغ بافتند پی ببرید به سراغ همین هفته نامه بروید و بخوانید: ۳۲ تن از ميلياردرهای روس نمايندگان دوما يا شوراي فدراسيون هستند. معلوم میشود که پیروزی بازار آزاد واقعا چقدر نیکبختی و سعادت و رفاه تقدیم شهروندان کرده است!       

 

میبینید که به درجه ای که "آزادی" وعده داده شده توسط ریگان و بوش و کوهل و گورباجف گسترش یافته همانقدر هم حق انسانها از امنیت و آرامش و رفاه و زندگی انسانی کاهش یافته است. بی مسکنی و بی دارویی و بیکاری و بی آیندگی و تن فروشی و جنایت و دزدی و مافیا و انباشت نجومی ثروت در دست سرمایه داران نوپا در یکطرف و گسترش فقر سرسام آور در طرف دیگر و مذهب و قوم پرستی و راسیسم و تبعیض و آدمکشی کاملا آزادانه و فارغ از هر کنترلی رواج یافته است و البته سران وقیح مدافع بازار آزاد منظما به شهروندان نگران اطمینان میدهند که همه این اوضاع ناشی از شوک "انتقال" است!  

 

٢٠ سال از آن تاریخ گذشته است. دودی که دستگاههای تبلیغاتی سرمایه  داری در مغز و روح و چشم میلیونها انسان خواهان زندگی انسان پراکنده بودند کنار رفته است و قربانیان یکه تازی سرمایه داری بازار آزاد با چشم خود دیده اند و با جسم و روح خود احساس کرده اند که همه آن وعده ها دروغهایی بیشرمانه بوده اند. شهروندان تشنه آزادی و رفاه متوجه شده اند که آن هیجان اولیه ضد کمونیستی که به نام آزادی و رفاه به جامعه پمپاژ میشد جاده ای برای به خاک سیاه نشاندن این شهروندان و انباشت سرمایه برای سرمایه داری جهانی و ساکت و خاموش کردن کارگران و بی حرمت کردن و تحقیر آرزوها و امیال انسانی همین شهروندان بوده است. آری، بیست سال گذشته است و آن هیجان اولیه ضد کمونیستی جایش را به انزجار از واقعیات مشقت باری که سرمایه داری به مردم در جهان تحمیل کرده  داده است. روندها برعکس شده اند. خودآگاهی اجتماعی و سیاسی میلیونها شهروند مقطع فروریزی دیوار برلین عمیقا زیر و رو شده است. همان شهروندانی که در تخریب این دیوار شرکت کرده بودند تا به رفاه و آزادی دست یابند اما به جایش فقر و استیصال تحویل گرفته بودند ناگزیرند به همان جنبشی رو کنند که میتواند نیازهای انسانیشان را متحقق کند. همزمان با بازگشت مارکس و کاپیتال در خود کشورهای غربی، مارکس و لنین و انقلاب اکتبر و دستاوردهایش برای مردمی که زیر تعرض کاپیتالیسم افسار گسیخته بازار آزاد له شده اند اعتبار پیدا کرده اند. برای مردم بیش از پیش معلوم شده است  که آن جنگ صلیبی که مرتجعینی مثل تاچر و ریگان و کوهل زیر پرچم دموکراسی علیه کمونیسم راه انداخته بودند در واقع جنگی برای باز پس گرفتن آخرین ته مانده دستاوردهایی بود که مردم کشورهای شرق به یمن انقلاب اکتبر هنوز از آن بهره مند بودند؛ برای تبدیل کردن نیروی کار میلیونها کارگر در بلوک شرق به منبع انباشت سود و ثروت در دست اقلیتی مفتخور و تولید میلیاردرهای تازه بوده است؛ تلاشی سازمان یافته برای مدفون کردن سوسیالیسم و برابری خواهی و رفاه طلبی کارگر بوده است؛ برای اعلام پایان سوسیالیسم بوده است؛ برای اعلام جاودان بودن سرمایه داری بوده است؛ برای اعلام نظم موجود و سرمایه داری پیروز به مثابه پایان تاریخ بوده است.

 

اما مثل همیشه، روندهای تاریخی و اجتماعی را آروزها و امیال و ایدئولوژیهای ارتجاعی رقم نمیزنند. اگر هجوم ضد کمونیستی دو دهه پیش صدبار بیشتر و قدرتمندتر هم بود؛ اگر صدبار قویتر و وسیعتر هم تلاش میکردند یک نظام نابرابر و تبعیض گر را با آزادی و سعادت تداعی کنند؛ اگر با قدرتی هزاران بار بیشتر هم تلاش میکردند سوسیالیسم را با اختناق و فلاکت تداعی کنند؛ هنوز این حقیقت را نمیتوان انکار کرد که مردم جهان و اینجا مردم بلوک شرق علیرغم غوغای ضد کمونیستی رهبران سرمایه داری، رفاه و آزادی و امنیت میخواستند نه کشتار قومی، نه عنان گسیختگی مذهبی، نه یکه تازی مافیا، نه  لشکر بیکاران و کودکان خیابانی و بردگی جنسی. اگر در مقطع فروپاشی دیوار برلین، ایدئولوگهای سرمایه میتوانستند زندگی خاکستری و اختناق سیاسی در جوامع بلوک شرق را سوسیالیسم جا بزنند و روی انزجار شهروندان این جوامع از چنین زندگی و تمایل و آرزویشان برای زندگی بهتر و آزادی و رفاه سوار شوند و سرمایه داری افسار گسیخته بازار آزاد را به عنوان ناجی به مردم بفروشند؛ امروز همین سرمایه داری لخت و عور در مقابل مردم قرار گرفته است.  طبقه کارگر این جوامع سیمای سرمایه داری و دموکراسی اش را در چهره بیکاران و گرسنگان و تن فروشان و کودکان خیابانی و مرگ و میر در خیابانها و باندهای مذهبی و قومی خونخوار میبینند. شرایط برای بازیابی اعتبار سوسیالیسم در میان محرومان، مبارزه ریشه ای با ریشه مشقتهای بشر، مبارزه رادیکال با سرمایه و در یک کلام، شرایط برای عروج کمونیسم، به مثابه یک جنبش رهایی تمام عیار انسان فراهم تر شده است.*


بازگشت به صفحه اول