بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ٣٢٢

ناصر اصغری

بیست سال فروپاشاندن

 

نهم نوامبر امسال همزمان بود با بیستمین سالگرد جشن و پایكوبی دمكراسی بازار آزاد بر خرابه های دیوار برلین. بیست سال زندگی مردم در دو قطب شرق و غرب و وسط این دو را فروپاشاندند. اثرات این فروپاشی را هر روزه بر زندگی مان می بینیم. اوجگیری قوم گرائی و میدان دار شدن ارتجاع مذهبی فقط دو جنبه زمخت از اثرات این فروپاشاندن است. باید در جای دیگری به جوانب مختلف این فروپاشی و فروپاشاندن بپردازیم. اینجا در حاشیه شادی و هلهله سرداران قطب "پیروز" به نكاتی لازم دانستم اشاره كنم.

 

سران آمریكا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و غیره در این سالگرد از پائین آمدن دیوار برلین، "كه نماد ظلم و ستم بود" و "كمونیستها آن را برای دور نگه داشتن شهروندان آلمان شرقی از آزادی برپا داشته بودند"، سخن‌سرائی كردند. حداقل بیست سالی است كه چنین دروغ‌هائی را به خورد ما می دهند. بیست سالی است كه تاریخ را جلوی چشمان باز و حیرت زده شاهدانش وارونه جلوه می دهند. برای اطلاع اندك كسانی كه نمی دانند دیوار برلین حاصل چه چیزی بود اشاره كنم كه پس از سقوط ارتش هیتلر، برلین، پایتخت آلمان هیتلر، كه وسط آلمان شرقی بعدی قرار گرفت، به همراه كل آلمان به چهار قسمت بین نیروهای آمریكا، انگلیس، فرانسه و شوروی برای جلوگیری از سربرآوردن احتمالی نازیسم تقسیم شد. كنار نیامدن بعدی غرب و شرق، آمریكا، انگلیس و فرانسه را در برابر بلوك شرق متحد کرد و در نتیجه سه بخش آمریكائی، فرانسوی و انگلیسی آلمان یكی دو سال بعد بعنوان آلمان غربی در برابر آلمان شرقی علم شد. جاسوس پشت سر جاسوس مأمور جلب اطلاعات از وضعیت یكدیگر كردند. به همدیگر شاخ و شانه كشیدند. جنگ و تبلیغات روانی علیه همدیگر راه انداختند. و  دیوار برلین حاصل همین موش دوانی بود.

اكنون دیوار برلین فرو ریخته است. دنیا ظاهرا یكدست شده و رهبری آن هم در دست آمریكاست. همان كسانی كه انقلابی بر علیه شان شده بود، اكنون لباس احزاب دمكرات، لیبرال، محافظه كار و سوسیال دمكرات به تن كرده و با دمكراسی و انتخابات پارلمانی بر همان انقلاب كنندگان حكومت میكنند. قراردادها میبندند و عضو اتحادیه اروپا، ناتو و بازار مشترك شده اند. به حكومت كنندگان هم دمكراسی می دهند تا نوش جان كنند.

 

انسان شایسته هر دو است

نظم نوین جهانی، نظم بعد از فروپاشی بلوك شرق، نظم خونینی است كه آغشته به گرسنگی و به فقر كشاندن جوامع است. میلیونها انسان یك شبه بیكار میشوند. بازار سهام با بیكار شدن و گرسنگی كشیدن انسانها جشن و شادی راه می اندازد و شبانه صدها پوان بالا میرود. بازار دارالمساکين در كشورهائی چون كانادا، سوئیس، سوئد و هلند، كه در دنیای معاصر فقر مطلق از آنها رخت بر بسته بود، اكنون گرم گرم است. سال بعد از فروپاشی بلوك شرق، در لهستان كه كلمه بیكاری در حال رخت بربستن از فرهنگنامه‌ها بود، به بالای ٢٠ درصد رسید. اما مردم دمكراسی میخوردند و سرداران دمكراسی در كشورهای پیروز هم خوشحال از این سور! تعدادی از ساده لوحانی كه مبهوت فیلمهای هالیودی شده بودند، كمی ناامید شده بودند؛ چرا كه از درختان زیر سیطره دمكراسی دلاری نروئیده بود.

 

سالها پیش داستان ویكتور كراوچنكو Victor Andreevich Kravchenko را شنیده بودم كه چندی پیش بار دیگر داستان ایشان را در روزنامه نیویورك تایمز دیدم. خواندنش برای خوانندگان این سطور خالی از لطف نیست. كراوچنكو، یكی از مقامات بلندپایه شوروی بود كه در سال ١٩٤٤ در حین مأموریتی در واشنگتن، پناهنده آمریكا می شود. او كتابی جنجالی از وضعیت شوروی و ارودگاههای كار اجباری تحت عنوان "من آزادی را انتخاب میكنم" نوشت كه كلی برایش تبلیغات شد و باعث پاتكهائی از جانب قطب مخالف نیز شد. بعد از چند سال زندگی در این "دنیای آزاد" و ناامید از آن، كراوچنكو كتاب دیگری و اینبار به نقد از سیستم سرمایه داری و پروپاگاند دروغین حول آن نوشت تحت عنوان "من عدالت را انتخاب میكنم". او در سال ١٩٦٦ در آپارتمانش، ناامید از این دو قطب دست به خودكشی زد. كتاب اول را راحت میتوانید از كتابخانه‌های محله‌تان تهیه كنید، اما برای كتاب دوم باید كمی بدوید!

انسان شایسته هم آزادی ـ به آن معنای كراوچنكو كه بیشتر آزادی بیان را در نظر داشت ـ و هم عدالت اجتماعی احتیاج دارد. عدالت سیستم بلوك شرق و آزادی بیان سیستم دمكراسی غرب، هر دو دروغی بیش نیستند.

جشن بیستمین سالگرد پائین آمدن دیوار برلین اما انسان منصف را شدیدا به فكر فرو میبرد كه آیا انسان شایسته همین است؟ آیا سهمش از زندگی و این دنیا همین است؟ *


بازگشت به صفحه اول