بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

دو تظاهرات در یک جا

گزارشی تحلیلی از تظاهرات فعالین حزب کمونیست کارگری در مقابل فعالین "حزب سبز" در شهر واشنگتن دی سی آمریکا

از: سعید صالحی نیا

salehinia@aol.com

16 نوامبر 2009

مقدمه:

من در مقالات متعددی در مورد پدیده ای که اسمش را در حال حاضر سبز گذاشته و در ایران و خارج کشور در حال سازماندهی جبهه ای راست سیاسی است بررسیهائی داشته ام. توضیح دادم که این پدیده که با عروج حرکت انقلابی مردم در خرداد امسال شروع شد تلاش دارد این حرکت انقلابی را به هر شکل که شده زیر مهمیز برنامه سیاسی راست در آورد. ابتدا موسوی و کروبی را "رهبر سبز" نامیدند و وقتی تاریخ مصرف تمام شده آنها را دیدند مدعی شدند که "سبز یک چیز سیالی است و رهبر ندارد"! در خارج کشور بخصوص، فعالیتها برای سازماندهی این "جنبش سبز" توسط بیرون انداخته شده ها از خود رژیم مثل اکبر گنجی و سازگارا گرفته تا داریوش همایون و یارانش شدت گرفت. بادکنکی بود که داشتند بادش می کردند تا به دنیا اعلام کنند که "نباید از انقلاب ترسید. این انقلاب نیست.مردم ایران از انقلاب متنفر هستند. ...این جنبش صلح خواه و دموکراتیکی است که دنبال مقداری حقوق بشر است!"

ما در حزب کمونیست کارگری از همانموقع گفتیم و توضیح دادیم که این "سازماندهان" سبز بدجوری کور خوانده اند. این انقلاب است و ما نخواهیم گذاشت این آقایان ملاخورش کنند! ما مرتب روی انعکاس شعارهای انقلابی مردم کار کردیم و دشمن این انقلاب را چه در حکومت اسلامی و چه در "اپوزسیونش" افشا کردیم.

بیش از 5 ماه از شروع حرکت انقلابی اخیر مردم در ایران گذشته و مردم ایران پله به پله و تظاهرات به تظاهرات از رهبری دروغین موسوی و کروبی فاصله گرفتند و نشان دادند که عزمشان برای سرنگونی رژیم جزم است. این "سبز خارج کشوری" که روزهای اول با عکسهای موسوی و کروبی و خواست "پس دادن رایهایش" به میدان آمده بود بعد از عبور مردم از این جانیان کهنه کار از حکومت افتاده، خود را مجبور دید که در پیشخوان سیاسیش دستکاریهائی بکند تا کالای بنجلش را بتواند به ساده لوحان بفروشد.

حضور در تظاهرات و مینینکهای سیاسی خارج کشور ، گذشته از اینکه بعنوان یک فعال کمونیست کارگری ، وظیفه منست، بهترین ابزار مشاهده حرکتهای سیاسی انقلاب و ضد انقلاب در خارج کشور است. در داخل کشور این تقابل به شکلی پیچیده تر و مخفی تر در جریانست چرا که حکومت دیکتاتوری نمی گذارد حرفها روشن در مقابل هم زده شود. در خارج کشور این پرده ها وجود ندارد. میتینگهای خارج کشور صحنه بیان شفاف گفتمانهای سیاسی است بدون سانسور و خود سانسوری و از این جهت ابزار بهتری است که ما درک خود را از صحنه واقعی سیاست بالا ببریم. با ذکر این مقدمه، من تلاش می کنم خواننده گرامی را ببرم به صحنه جالبی که دیروز(15 نوامبر 2009) در شهر واشنگتن دی سی در منطقه روبروی کاخ سفید مشاهده کردم:

 

سابقه تشکیل حزب سبزیها در منطقه واشنگتن دی سی و ویرجینیا و مریلند:

منطقه متداخل ایالتهای مریلند، ویرجینیا و واشنگتن بطور سنتی محل زندگی دهها هزار ایرانی است که عمده آنها چه قبل از انقلاب 57 و چه بعد از انقلاب 57 از ایرانیهای طبفه متوسطی تشکیل می شوند که بیشتر از طریق تحصیل و حرفه های آکادمیک و دالانهای بورسیه دولتی به آمریکا مهاجرت کرده اند. بافت این منطقه از این جهت با بافت ایرانی مقیم کالیفرنیا تفاوت بنیادی دارد. وجود سفارت ایران(در زمان شاه) و دفتر حفاظت رژیم اسلامی در طول سالهای بعد از انقلاب در منطقه واشنگتن دی سی و سازمان وسیع اطلاعاتی و مذهبی رژیم و "بقالیهای وارد کننده کالاهای از زیر قرآن گذشته" مجموعه ای به هم پیوسته برای این ایرانی مقیم آمریکا ساخته که بطور ناخودآگاه هم که شده فراموش نکند که "دولت ایران مواظبش هست"!

برای آنها که "کله شان بوی قرمه سبزی می دهد" هم همین گرایشات حول حکومتی، فکری کرده اند و یک کانون "سیاسی" ساخته اند که سنتا پاتوق حاشیه نشینان حکومتی چه مدل ملی مذهبی شان و چه مدل بازنشسته شاهنشاهیش می باشد. خلاصه اینکه این ایرانی مقیم آمریکا چند نسل است که در خود آمریکا هم اصلا غم غربت تنش را نمی لرزاند!

اما ماجرای سبز شدن یکشبه حضرات از جوان و پیرشان خودش از عجائبی است که فقط در کتابهای داستان باید نوشت! یک روز روشن ما بیدار شدیم و همه آنها که سالها ضد انقلاب بودند و بعضا رسما از جناحهای رژیم دفاع می کردند تبدیل شدند به "پدر خواندگان" جنبش سبز! تعدادی جوان بورسیه ای که در دانشگاههای منطقه درس می خواندند و به هر حال دلشان برای نداها در ایران می سوخت به زیر "بال و پر خود گرفتند" و این شد که شامورتی بازی بنام "جنبش سبز" در این منطقه راه افتاد!

ورشکستان بالتفصیری مثل سازگارا یا خانم مهر انگیز کار و سابر رفرمیستهای ریز و درشت "مذهبی و غیر مذهبی" را هم به خط کردند و با تکیه به دستگاه تبلیغاتی محلیشان(روزنامه محلی ایرانیها) شروع کردند به رنگ کردن قورباغه و تلاش برای فروختنش بنام قناری!

بیشتر که در قیافه و سوابق این "جوانان" دقت کردیم دیدیم بعضیهایشان با سفارت رژیم خوب سر و سری دارند که مسئله شخصی است البته و ما بروی خودمان نخواهیم آورد! بعضی هاشان هم همان توده ای اکثریتیهای امام خمینی ضد امپریالیستی بودن با فرزندان برومندشان که پیشه اولیاء را پیشه کرده اند که آنهم به ما مربوط نیست. چون مسئله شخصی است!

تا اینکه یک روزی من و مجید آذری رفته بودیم جلوی دفتر رژیم اسلامی طبق معمول شعار ضد رژیمی بدهیم که دیدیم این جوانان پر شور حسینی با رنگهای عمیقا سبز و تمثالهای رهبرشان یعنی موسوی به خط شده اند که معلوم نبود چرا و چگونه "دنبال رائیشان در واشنگتن دی سی می گشتند"

من و مجید را هم آنروز خواستند ادب کنند و پلیس صدا کردند که نگذارند یک شعار ناقابل مرگ بر رژیم بدهیم!

پلیس آمریکا البته از اینها متمدن تر بود و برایشان همانجا کلاس دموکراسی گذاشت و بهشان یاد آوری کرد که "اینجا ایران نیست. جلوی زبانها را نمی شود گرفت"...خلاصه این شد که حضرات گردن ما را رها کردند و ما تحت حمایت پلیس آمریکا توانستیم آنروز به افشای رژیم ادامه دهیم!

 

اندر خصلتهای عمومی این "جنبش سبز":

این "جنبش سبز" که شروع شد، اولش یک سرو صدائی ازش بلند می شد. مثلا زمزمه هائی از دفاع از موسوی می کردند. چله نشینی و سینه زنی برای کروبی بود و حرفهائی در موضوع چیزی بنام "حقوق بشر" که ظاهرا در ایران دارد مقداری پایمال می شود و همه اش تفصیر این احمدی نژاد است (و گرنه قبلش همه چیز خوب بود!) یک خصلت دیگر این "جوانان سبز پوش" این بود که بدجوری با انقلاب و اینجور حرفها مخالف بودند. بطوری هیستریک اینرا سر ما فریاد می زدند که" آقا دوران انقلاب گذشته. مردم انقلاب نمی خواهند. مگر نمی شنوید؟ این شعارهای شما در آمریکا جوانان ما را به کشتن می دهد(یعنی رژیم منتظر است که من و مجید آذی شعاری بدهیم تا آنجا آن جوانان را بکشد وگرنه که بیچاره این رزیمیها که همیشه مرتب هی آدمها را آزاد می کردند!).

خصلت کلیدی اینها اینست که بخاطر پیشگیری از ایجاد اختلاف بین خودشان "سکوت" کنند! هر جا جمع می شوند نه تنها خودشان سکوت می فرمایند بلکه به مردم هم توصیه می کنند که "سکوت کنید. شمع روشن کنید. دعای ندبه هم اگر می خوانید زیر زبانی بخوانید. چون بلند خواندنش اختلاف ایجاد می کند"!

خصلت بعدی این "سلحشوران نسل نوی سبز " این است که می گویند" نسل شما ما را بدبخت کرد. حالا بروید کنار.بگذارید ماها ایران را نجات دهیم!" من و مجید آذری از همانروز همیشه سعی کرده ایم برویم کنار اما متاسفانه نمی دانیم در کدام بعد فیزیکی باید حرکت کنیم که اینها احساس آرامش کنند!

خلاصه این مسئله از به اصطلاح دیلماهای من و مجید است!

خصلت بعدی این "تازه واردان به سیاست راست" اینست که مدعی هستند اصلا حزبی نیستند. اصلا سیاسی نیستند. اصلا برنامه ای ندارند. فقط دل نرمشان برای مردم ایران سوخته و آش و لاش شده و دارند حرفهای مردم ایران را می زنند. البته در چند روز اول بحران انتخابات شاید اینها یک جوری خودشان را قانع می کردند اما حالا چی؟! من به این ماجرای رسوائی "سبز خارج کشوری" بیشتر می پردازم.

خصلت بعدی این سبزیها این است که مثل هر جریان راست دیگر بخاطر به چپ چرخیدن جنبش مردم ایران اینها مجبورند دنبال متحدین خود بروند و کمپ تشکیل بدهند. "شخصیتهای شناخته شده" راست دورشان حلقه زدند. پدر خوانده های بی مخاطب را در آغوش گرفتند و ازشان خواستند برایشان جلسات "توجیهی" تشکیل دهند که قدم بعدیشان چه باشد!

در بیرون از خود هم همان مسیری را دارند می روند که همتایان فبلیشان یعنی فرقه مجاهد و شازده پهلوی و دیگر چلبی های ایرانی سالهاست تجربه کرده اند. یعنی چرخش راهپیمائیها و میتینگها از مقابل دفتر رژیم به کنگره و کاخ سفیدی که سنتا امام زاده راست سیاسی در قرن اخیر بوده.

اینها مجموعه چهره سیاسی است که این "سبزیها" از خود نشان داده اند. جریانی که خود را "تعدادی جوان هوادار جنیش ایران" می نامید می رود به حزب متحد راست تبدیل شود و طبعا با همان بحرانهای نمایندگان پیشین راست دست به گریبان خواهد بود.

 

دعوت "حزب سبزها از مردم برای چرخاندن طومار سبز در خیابانها"

روز 15 نوامبر 2009 این "سبزها" با هم قرار گذاشتند که بیایند در پارک روبروی کاخ سفید. ظاهرا فرار بود از همه ایالتهای همسایه و حتی نیویورک لشکرشان را بیاورند و دستشان یک تکه پارچه بلند سبز بدهند که رویش تعدادی چیزهائی نوشته اند و امضا کرده اند که هر چه ممکنست باید بین خودشان و "خداشان محفوظ بماند"! قرار گذاشته بودن ساعت 2 بعد از ظهر جمع شوند. قرارشان این بود که بیایند در خیابان راه بروند در سکوت عارفانه شان و برسند به ساختمان کنگره آمریکا، همانجا که حیوانات سیاسی ریز و درشت در طی صد سال پیش برای دنیا تصمیم می گرفتند، تا شاید با دیدن این سبزها، نظر حضرات عوض شود و تخم دوزرده ای در سبد این ضد انقلابیون نسل جدیدی بگذارد و اجازه دهد که رهبرشان موسوی به تخت جلوس بکند و "رایهاشان را پس گرفته بدنبال کاسبی قبلی بروند"!

یادم رفت بگویم که ماجرای رای پی دادن اینقدر شور شده بود که هفته پیش تشکیلات "رای منرا پس بده" در آمریکا رسما خودش را در میان هلهله و شادی توام با اشک عاشفان رای دهی درون رژیمی متحل اعلام کرد!

اینهم یک دردی برای این سازماندهان "سبز" خارج کشوری!

برگردیم به داستان همین دیروز!

ساعت 2 گذشت و این "سازماندهان جوان سبزی" که بازوبندهای نارنجی شان از خورشید هم درخشانتر بود مانده بودند و صدها پرچم سبز بی خاصییت روی زمین! یکیشان به رئیسش می گفت:"نمیدانم را نیامدند. خیلی بد شد! آدم برای حمل پرچمهامان نداریم! آبروریزی شد!"

راست می گفت بیچاره! قرار بود اینها بروند جلوی کنگره که خودشان را کالای قابل رقابت با احمدی نژاد نشان دهند بلکه حکومت آمریکا بخردشان! اینجور که حتی دویست نفر را هم نتوانسته بودند جمع کنند که اوضاع خراب می شد!

 

حضور کمونیستهای کارگری و مشکل تر شدن ماجرای سبزیها!

من خودم را جای این سازماندهان سبز می گذارم. حتی بدون حضور ما چند رفیق حزب کمونیست کارگری، اوضاع اینها قمر در عقرب بود. بهشان باید حق داد. یک طرف مردم ایران که هی مرتب شعارهاشان رادیکالتر می شود و موسوی و کروبی اینها را به زمین می زند. یکطرف ریزش دورنی و بروز اختلافات سیاسی درونیشان، یکطرف نیامدن "لشگر سبز" در صحنه ای که اینها می خواستند با نماینده کنگره آمریکا بر سر حکومت ایران به "توافق " برسند.... اینها کم بود تازه سرو کله من و مجید آذری و یک رفیق عزیز دیگرمان پیدا شد! پرچم سرخ سرنگونی طلبی رژیم، عکسهای تعدادی از کشته شدگان وقایع انقلاب و بدتر از همه بلندگوئی که یک نفس فریاد مردم ایران را در سطح شهر واشنگتن به زبان فارسی و انگلیسی پخش می کرد!

منهم جایشان بودم از سبز شدن پشیمان می شدم!

ببینید اینها دیروز به ما چه گفتند:

 

...این فرصت طلبی است. چرا شما آمدید اینجا تظاهرات می کنید؟ بروید جلوی سفارت!

....این زشت است. غیر دموکراتیک است. شما راه افتاده اید دنبال ما و شعار می دهید. این دموکراسی نیست!

......مرگ بر کمونیست!

.....ما می خواهیم هوادارن ده ملیونی احمدی نژاد را از کنارش بیرون بکشیم....ما با انقلاب مخالفیم یکبار مردم انقلاب کردند....

.....شما دو نفر آمدید اینجا و حرکت ما را به گروگان گرفتید!

....ما حرفی مستقل نداریم...حرف ما فقط حمایت از مردم ایرانست....ما مخالف انقلاب هستیم.انقلاب یعنی خون!

....این فریاد شما خشن است...من خودم از اوین آمدم...خشونت بس است...!

....می شه یک شعار حقوق بشری بدهید؟

 

برخورد مردم به این دو تظاهرات:

اینجا با حضور ما، دو برخورد و دو تظاهرات در مقابل مردم قرار گرفت.

خانمی که از ایران آمده بود آمد جلوی ما و گقت: شماها درست می گید. مردم در ایران می گن مرگ بر جمهوری اسلامی. چرا این سبزها نمی گن؟

خانمی دیگر آمد از پلاکارد سرخ ما که عکسهای کشته شدگان تزئئنش کرده بود عکس گرفت و گفت: منهم تازه از ایران اومدم. می خوام عکس شما را در فیس بوکم بگذارم تا مردم ببینند که همه رفرمیست و سازشکار نیستند.

چند رهگذر آمریکائی در حالیکه اعلامیه های ما را می گرفتند پرسیدند: " اینها(سبزیها) چه می گویند؟ فرقشان با شما چیست؟ چرا اینها حرفی نمی زنند؟ چرا دارند یک پارچه سبز را حمل می کنند ؟ ما نمی فهمیم حرف اینها چیست اما از حرفهای شما استقبال می کنیم و مردم ایران را حمایت می کنیم.

دهها رهگذر از درون اتوموبیلهاشان برای ما که شفاف و بلند خواستهای مردم ایران را فریاد می زدیم با بوق زدن و تکان دادن دست حمایت کردند.

موقعی که حرکت سبزها به سوی ساختمان کنگره شروع شد ما پشت آنها حرکت کردیم و به دادن شعارها ادامه دادیم. از دور چنین بنظر می رسید که ما تبدیل شده ایم به صدای همه آنها که با سکوتشان بهترین فضا را برای ما و شعارهای انقلابی و انسانیمان فراهم کردند!

ما توانستیم با همان جوانان سبز هم رابطه ای انسانی بگیریم. اینها بارها آمدند و محترمانه با ما صحیت کردند و به ما آب تعارف کردند. ما توضبح دادیم که اختلاف سیاسی نباید مانع ارتباط انسانی ماها با هم باشد. ما خواهان حکومت انسانی برابر و آزاد هستیم و اینرا در زندگی روزمره هم تمرین می کنیم. بارها در آغوششان گرفتیم و صحنه های زیبائی در یک روز زیبا ایجاد کردیم.

 

خلاصه:

انقلاب مردم ایران به پیش می رود و راست سیاسی درون حزب سیز مشغول سازماندهی جبهه ایست. هر قدر فشار مردم برای سرنگونی رژیم بالا رود، جنگ درونی جناح های رژیم بالا خواهد گرفت. همین مکانیزم جناح های "حزب سبز" را به جان هم خواهد انداخت. ما در واشنگتن دی سی ریزش بیشتر این حزب تازه به دوران رسیده را دیدیم. بی پاسخی اش و رویگردانی مردم عادی را، همه بخاطر اینست که انقلاب در ایران در حرکت است.

ما در واشنگتن دی سی دیدیم که سیاستهای حزب ما چگونه در عمل ، قابلیتهای بیشماری برای ارتباط گیری با مردم فراهم می آورد و مخالفین ما را به سرعت منزوی می کند. زمان به نفع ماست چون در سکوی درست، آزادیخواهانه، مدرن، انسانی و سوسیالیستی ایستاده ایم.

افتخار به حزب ما و مردم ایران!

 

 

منابع دیگر:

 

کلیپ عکسهای تظاهرات روز یکشنبه 15 نوامبر 2009 در واشنگتن دی سی

http://www.liveleak.com/item?a=view&token=2af_1258374793

 

اهمیت شناخت ماهیت و دینامیزم "جنیش سبز" در سازماندهی مبارزه طبقاتی(سعید صالحی نیا)

http://www.azadi-b.com/J/2009/10/post_145.html

 

سبز ضد انقلابی و سرخ انقلابی! معضل درک ماهیت سبز و برخورد با آن(سعید صالحی نیا 7 آگوست 2009
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m08/8-said.htm

 

تقلاهای بی سرانجام سبز موسوی و سبز خارج کشوری(سعید صالحی نیا)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m07/26-said2.htm


بازگشت به صفحه اول