بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

کمونیزم کارگری و" مانیفست لیبرال" دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال
(بخش اول)
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.com
27 نوامبر 2009
مقدمه:
گروهی بنام "دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران" در طی چند ماه اخیر و احتمالا در دوران عرج انقلاب اخیر مردم ایران ، مانیفستی از خود انتشار داده بنام "مانیقست لیبرال" این مانیفست مشتمل بر یک مقدمه و 17 بند است .
من تا همینجا بسیار خوشحال شدم که این گروه بالاخره توانسته مانیفستی بنویسد و نظراتش را مدون کند و به جامعه و خصوصا دانشجوبان ارائه دهد.
از معضلات اندیشه سیاسی راست در ایران یکی هم اینست که سنتا در پوشش های ناسیونالبیستی یا مذهبی پیش مدرن خود را آنهم در زیر سایه حکومتها مطرح می کرده. بنا بر این همینکه جریانی بخواهد از گفتمان سنتی و پیش مدرن در اندیشه راست فاصله بگیرد خودش از دو جهت مایه شادی ما کمونیستهای کارگری است:

اول- درون گفتمان مدرن ، فضا خود بخود برای راست محدودتر می شود و اینرا من بعدا اثبات خواهم کرد.
ب- خود "لیبرال شدن راست" نشانه عقب نشینی سیاسی راست است در مقابل انقلاب مردم.. لیبرالیزم شکل رادیکالیزه اندیشه راست است. عروج لیبرالیزم در اروپا دقیقا در زمانی بود که بوورژازی نیاز داشت مردم را بفریبد و در مقابل فئودالیته به انقلاب بکشاند. لیبرالیزم "انقلابی ترین" شکل ایدئولوزی بورژازی است.

کمونیزم مارکس بعنوان کمونیزم دوران مدرنیته در نقد کمبودها و کاستی های لیبرالیزم عروج کرد. این کمونیزم مدعی شد که اهداف انقلابهای بورژائی در مورد انسان متحقق نشده و بورژازی به این اهداف که خودش مدعی تحقق آن بود یعنی آزادی و برابری خیانت کرده است. لذا کمونیزم مارکس کمونیزم عبور از لیبرالیزم و وسعت دادن اندیشه های انسان محور دوران انقلابهای بورژائی در اروپاست و نه کمونیزم عقب گرد از لیبرالیزم به گذشته پیش مدرن.
کمونیزم کارگری هم خود را در تداوم همین کمونیزم مارکس می بیند و لیبرالیزم را از زاویه فرهنگ مدرن نقد می کند.

ما خوشحال می شویم وقتی می بینیم عده ای در ایران بالاخره به این نتیجه رسیده اند که جان استوارت میل بخوانند و افکار لیبرال قرن 18 را پرچم خود قرار دهند. این فضا را برای پیروزی گقتمان ما بسیار آسانتر می کند.

من طی چند مقاله دنباله دار تلاش می کنم به نقد این "مانیفست لیبرال" بپردازم و از همه خوانندگان هم می خواهم در نشر این سری مقاله ها بکوشند چه آنها که با من موافقند و چه آنها که مخالفند. چرا که همین دیالوگها باید انجام شود تا قدرت انتخاب را برای مردم بالا ببرد. شیوه کار من این خواهد بود که برخی یحثهای این عزیزان را می آورم و بعد رویش پاسخ خود را می دهم.

چرا مدرنیته دیگر نمی تواند با پرچم راست جلو برود؟
راست "لیبرال شده" امروزی نزدیک به دو دهه است که در نشریات و تبلیغات خود ، تلاش داشته خود را پرچمدار مدرنیته و "جامعه مدنی" نشان دهد. اینها بعد از اشاره درست به عقب ماندگی جامعه ایران و لزوم درک مدرنیته و مبارزه برای "جامعه مدنی" خود را پیام آوران این حرکت معرفی می کنند.
من مدعی هستم که این فریبی بیش نیست. مدرنیته امروز دیگر با هیچ پروژه سیاسی و ایدئولوژیک بورژازی قابل تحقق نیست.
اگر مدرنیته را گفتمان انسان محور و خرد گرا بنامیم. نظام سرمایه در ایران که مجبور است با ادغام در نظام سرمایه جهانی (همانطور که این دانشجوبان لیبرال می خواهند) تنها می تواند نیروی کار ارزان را برای کسب سود نشانه رود و این نیروی کار ارزان نمی شود و نمی ماند مگر با زور و زندان و شکنجه و بگیر و ببند. اساسا جامعه مبتنی بر سود که تعریف نظام سرمایه داری است چگونه می تواند انسان محور باشد؟ مشاهدات زندگی در غرب مگر اینرا جلوی چشم ما نمی آورد که آنجا انسان محور نیست. افزایش ثروت محور است و انسان مظلوم و مقهور و فریب خورده؟
جامعه مدنی هم با تعریف جامعه متشکل از شهروندان برابر حقوق حتی در مقابل قانون در تقابل با پروژه هواداران نظام سرمایه است. در غرب ، انسانها در برابر قانون هرگز برابر نبوده اند. ثروت باعث می شود عده ای هر جنایتی و دزدی بکنند و با وکیل و بکار گیری هزاران ابزار و پلیس و قاضی و سناتور از زیرش در بروند.
وقتی ماجرای ملیاردها دلار دزدی کمپانیهای آمریکائی رو شد آیا اینها برابر حقوق بودند؟
"الگوی جهان سومی" جامعه مدنی که بخصوص بعد از فروپاشی بلوک شرق در دنیا پیاده شده و منجمله "طرح بزرگ خاورمیانه" که هم اکنون هم دستور روز راست "لیبرال" است، چطور؟
اینجا که دیگر رسما شهروندی بکنار است و انسانها به قوم و قبیله و مذهب تقسیم می شوند. اسمش را هم گذاشته اند "نسبی گرائی فرهنگی"!
من مدعی هستم که مدرنیته و جامعه مدنی تنها در جامعه سوسیالیستی متحقق می شوند و به شرط پائین کشیدن اصل استثمار انسان از انسان.
پرچم واقعی مدرنیته و جامعه مدنی دیگر دست راست و لیبرالیزم نیست. خبلی وقت است که این پرچم را اینها رها کرده اند چرا که اصل "مالکیت و تقدس آن" که معادل اصل بهره کشی است در تقابل با اصل انسان محوری در دیدگاه لیبرال ثانویه می شود. لیبرالیزم بدون نظام سرمایه داری دیگر لیبرالیزم نیست!
چند بحث مربوط به بخش مقدمه مانیفست:

دانشجویان لیبرال می گویند:

"پس از پنجاه سال غلبه گفتمان چپ بر سپهر سیاسی ایران كه نتایجی خسارتبار و گاه جبرانناپذیر نصیب ایران و ایرانیان كرد؛ لیبرالیسم، آن ققنوس خوشخوانیست كه از زیر خاكستر، از پس ویرانهای چپزدگی رخ مینماید و از جانهای مشتاق آزادی دلربایی میكند."

من می گویم:
الف- چرا 50 سال چپ در گفتمان سیاسی ایران و خصوصا محیط دانشجوئی دست بالا را داشته؟
آیا دانشجویان "بد سلیقه بودند"؟! من فکر نمی کنم. فکر می کنم غلیه چپ در محیطهای دانشجوئی علتش این بوده که چپ پاسخ به وضع موجود داشته و راست نداشته. چپ تضدهای طبقاتی را دیده، فقر را دیده و راه حلش را در انقلاب و سرنگونی رژیم شاه و خمینی دیده. راست چکاره بوده؟
تاریخ "لیبرالیزم ایرانی" بر می گردد به دوران مشروطه که از آن تاریخ همواره قاطی بوده با گفتمان پیش مدرن. همانطور که چپ هم تاریخا در ایران متعلق به همین گفتمان بود تا اینکه کمونیزم کارگری و حزبش به این تاریخ پایان دادند. راست سیاسی اما شاید حدود دو دهه از ما کمونیستهای کارگری عقب بوده و مدتی است که شروع کرده به تکان دادن خود از خاشاک گفتمان پیش مدرن و رفته دنبال ریشه هایش در اروپا. کاری که ما کمونیستها نزدیک به 3 دهه پیش با منصور حکمت آغاز کردیم.
چپ به این علت که پاسخ بهتری به نیازهای جامعه و خصوصا جنبش دانشجوئی بوده توانسته نسل بعد از نسل و همواره در دانشگاهها حرف اول را بزند. تا این دلیل را نبینیم نمی توانیم حرفهای مهمتری بزنیم.

ب- وقتی می گوئید: "لیبرالیزم ققنوس است که از زیر خاکستر در آمده" باید ثابت کنید که یک موقعی سوزانده شده!
کی لیبرالیزم مطرح شده که سوزانده شود و توسط چه جریانی سوزانده شده؟
تا آنجا که مربوط به تاریخ واقعی است، لیبرالیزم آلوده به اندیشه پیش مدرن و التقاطی زمانی در شکل مصدق السلطنه و زمانی در چهره جبهه ملی و نهضت آزادی مسلمان- لیبرال و زمانی در شکل نو لیبرال شده هائی مثل داریوش همایون و گنجی و سازگارا همواره گوشه ای زیر بال و پر رژیمهای شاه و اسلامی می چرخیده و جائی نسوخته مگر در برابر انقلابهای مردم. این انقلابهای مردم این "لیبرالیزم نیم بند و دو نبش اسلامی- ملی را مرتب سوزانده و به حاشیه کشانده.

اگر به مکانیزمهای تداوم حضور چپ تا بحال و انزوای دائم راست و لیبرالیزم دقت نکنیم، نه امروز را دیده ایم و نه آینده را خواهیم فهمید. (همانطور که بعدا ادعای مضحک این تازه لیبرال شده های دانشجو مبنی بر دست بالا پیدا کردن در دانشگاهها را شاهد خواهیم بود!)

ج- در ایران ، به رغم حضور دیکتاتوریهای خونخوار، همیشه نوعی "اپوزسیون قانونی" هم داشته ایم. اکثر ابواب جمعی این "اپوزسیونهای قانونی" از زمان مصدق السلطنه تا جبهه ملی و نهضت آزادی گرفته تا تازه لیبرال شده هائی مثل گنجی و دارو دسته های انشعابی از دفتر تحکیم وحدت...همه و همه اگر در محیطهای دانشجوئی سرو صدائی داشته اند بخاطر همین بوده که در حوزه تحمل رژیم ها عمل کرده اند. دلیلش هم روشن است. لیبرالیزم امروز مثل لیبرالیزم قرن 17 و 18 در اروپا انقلابی نیست. خواهان پائین کشیدن شاهان نیست. خواهان پیروز شدن مردم در پروسه انقلابی نیست.
آن دوره ها در اروپا لیبرالیزم انقلابی بود چون صدای ایدئولوژیک طبقه سرمایه داری بود که می خواست حکومت را بدست بگیرد. اما این لیبرایزم امروزی کاملا پشمش ریخته و رفرمیست است. برایش هم فرق نمی کند که رژیم مقابلش چیست! این لیبرالیزم کارش اینست که مردم را به "صلح و عدم خشونت" دعوت می کند و طبعا حتی در خون آشامترین حکومتها می شود ابزار خاموش کردن و رام کردن جوانی که بنا به طبیعت خود می خواهد دنیا عوض شود.

لذا اگر حتی چند سالی در دوران ابتدای روی کار آمدن خاتمی، این گرایشان "لیبرال" در ظاهر دست بالا را داشتند، نه بخاطر "بیرون آمدن ققنوس از آتش" بلکه بخاطر مجموعه عواملی بود که اشاره کردیم. دانشجو و دانشگاه از آن تاریخ پرچم سرخ و لنینی چپ را محکم در دست دارد و این واقعیتی است که رزیم هم معترف است.

دانشجویان لیبرال می گویند:

لیبرالیسم بر سه اصل فردیت، عقل و آزادی استوار شده است.
آزادی برای ما هم هدف است، هم روش. آزادی مورد نظر ما دارای مرزبندی مشخص با هرج و مرج و بیبندوباریست. آزادی برای ما اگر چه اصل است و هر گونه محدود كردن آن نیازمند استدلالهای موجه، اما دامنه آزادی تنها تا جایی گسترده میشود كه موجب تجاوز به حریم حقوق بنیادین انسان با معیار اعلامیه های جهانی حقوق بشر نشود.

من می گویم:

الف- چرا لیبرایزم بر اصل فردیت تکیه دارد؟
آیا انسان موجود فردی است؟ مطالعات و تحقیقات انسانشناسی اینرا تایید نمی کند. انسانرا همه دانشمندان، موجود اجتماعی می دانند. انسان بطور فردی امکان بقا ندارد. اینرا همان دانشجوی لیبرال هم می تواند امتحان کند!
درک جوان تازه لیبرال شده ما از انسان بسیار ناقص است.
بلوغ انسان اتفاقا در اجتماعی شدن مفهوم انسان است. وقتی فردیت انسان با اجتماعی شدنش در تضاد نباشد. وقتی جامعه بجای محدود کردن انسان، ظرفی شود که این انسانیت رشد کند و متعالی شود. چه شرایطی چنین رشد و بلوغ را غیر ممکن کرده و چه شرایطی راه را بر رفع تضاد تاریخی فرد و جامعه می گشاید؟
اینها سوالات و بحثهائی است که دانشجوی "لیبرال ما" نتوانسته ببیند .
ما در کمونیزم کارگری می گوییم که این تضاد فرد و جامعه باید برداشته شود. می گوییم فرد در شرایط نظام سرمایه داری در مقابل جامعه قرار می گیرد و دینامیک آنتاگونیستی مناقع فرد را در مقابل جامعه قرار می دهد.
عامل اصلی ایجاد این تضاد بین فرد وجامعه عبارتست از نظام سرمایه که دائم فرد را جزئی از ماشین بهره کشی می خواهد و او را از خودش بیگانه می کند.
ما عمیق تر می بینیم و راه حل علمی تری داریم.

ب- علت اساسی "اصلیت فرد" در لیبرالیزم اینست که وقتی فرد شد "اصل" و اجتماعیت انسان انکار شد، وقتی او را توانستند اتمیزه کنند، طبعا راحت تر می توانند بعوان مهره نظام سرمایه ازش استفاده کنند.
کارگری که دور خودش خطی بکشد و نرو دنبال تشکل و اعتصاب و اعتراض و بدست گرفتن قدرت سیاسی، یهترین طعمع نظام سرمایه است که "مدینه فاضله تازه لیبرال شده ماست"!

ج- آزادی تازه لیبرال شده ما هم عجیب آزادی است! هنوز کلمه آزادی را بیان نکرده ترس برش می دارد و می رود دنبال "مرز و محدویت" بر آن! یک کلمه آشنا که همه آخوندها هم همیشه گفته اند پشت بندش می کند" بی بند و باری"! بعد که مقداری بخودش می آید می گوید"البته محدود کردن آزادی استدلال موجه لازم دارد!"

همینطور که می بینید ، ضعف بسیار بزرگ این تازه لیبرال شدهای "ققنوس" همین درکشان از آزادی است! لیبرالیزم که حداقل در اسم قرار است "آزاد بکند و آزاد باشد" اینجوری آزادی را تعریف می کند!
از بپرسید: بی بند و باری چیست؟ "محدود کردن آزادی یعنی چه"؟ هیئتی که قرار است با استدلالاتی این آزادی را محدود کنند از چه کسانی تشکیل می شوند؟
در کمونیزم کارگری ما می گوئیم آزادی بیان و تشکل و اعتصاب باید بدون قید و شرط باشد. این آزادی بدون قید و شرط علامت اعتماد ما به انسانهاست و اهمینی که قائلیم برای حفظ این آزادی در حفظ حاکمیت مردم.
ما انسان را موجودی بالغ می دانیم که هر قدر بیشتر آزاد گذاشته شود بیشتر رشد می کند و عاقل ترعمل می کند.
همان عقلانیتی که تازه لیبرال شده ما بهش می نازد در عمل قبولش ندارد. چون در تبصره محدودیت برای آزادی قرار است کمیته ای تشکیل دهد و حوزه آزادی و "بی بند و باری" را تعیین کرده و لابد متخلفین را به اشد مجازات برساند!

خواننده عزیز
برای جلوگیری از اطناب کلام این بحث را در مقالات بعدی پی می گیرم. خوشحال می شوم نظراتتان را بدانم.

منبع:

مانیفست لیبرالیزم- دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران
http://www.facebook.com/note.php?note_id=125291116957


بازگشت به صفحه اول