بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جوانان کمونیست شماره ۴۲۷

ما و استالین

پاسخ به سوالات شما

محسن ابراهیمی

 

در صفحه پاسخ به سوالات شما در این شماره پرسش هایی درباره استالینیسم و رابطه استالین با حزب ما و کمونیسم ما،  که شما برای ما فرستاده اید را در مقابل مجسن ابراهیمی از رهبری حزب و سردبیر نشریه انترناسیونال گذاشته ایم.

 

جوانان کمونیست: استالین بعد از لنین در شوروی قدرت را به دست گرفت و جانشین لنین شد. ولی آنطور که می گویند جنایات زیادی کرده است و همه این جنایات را به پای کمونیست ها می گذارند. آیا واقعا این جنایات در تاریخ صورت گرفته؟ آیا استالین واقعا فاشیست بود؟

آیا استالین واقعا جانشین لنین بود؟ یعنی همان کاری را کرد که اگر لنین بود می کرد؟

آیا شما هم که می خواهید حکومت کنید روش استالین را ادامه می دهید؟

محسن ابراهیمی: روشن است که در ظرفیت کوتاه این ستون نمیتوان جوانب متنوع این سئوالات را باز کرد. اکیدا توصیه میکنم برای داشتن یک تصویر عمیق و همه جانبه از پاسخ این سئوالات به دو منبع زیر مراجعه شود: مارکسیسم و مسئله شوروی، بولتن نظرات و مباحث؛ مارکسیسم و جهان امروز. در هر دو این منابع، منصور حکمت مباحث بسیار پایه ای مطرح کرده است که برای فهم تجربه شوروی و جایگاه لنین اهمیت دارد. در هر صورت، در پاسخ به این سئوالات طرح نکات زیر مهم است.

انقلاب اکتبر بی تردید یک زلزله اجتماعی و سیاسی عظیم و عمیقا تکان دهنده در اول قرن بیست بود. آنچنان عظیم و آنچنان تکان دهنده که پس لرزه هایش، پس لرزه های اتفاقی که در اول قرن بیست رخ داد هنوز در اول قرن بیست و یک هم حس میشود. انقلاب اکتبر نبرد رویاروی و آشکار و سرنوشت ساز دو طبقه حاکم و محکوم بود؛ مبارزه ای برای وارونه کردن کامل نظام اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موجود بود. هم در دوره ای که به انقلاب اکتبر منجر شد، هم در جریان خود آن انقلاب و هم بعد از پیروزی سیاسی انقلاب، هر دو این طبقات برای رقم زدن سرنوشت و نتایج انقلاب اکتبر با تمام قدرت مبارزه کردند.

سئوالاتی که این جا مطرح شده است بیشتر به روایات طبقات و جنبشهای مختلف از نتایج انقلاب اکتبر مربوط است. به یک معنی به ادامه مبارزه و کشمکش برای رقم زدن سرنوشت آن انقلاب بعد از پیروزی سیاسی اش مربوط است. در مورد انقلاب اکتبر، مثل هر اتفاق عظیم دیگری، روایت طبقات و جنبشهای مختلف در گیر در آن متفاوت است. روایت از یک انقلاب تکان دهنده مثل انقلاب اکتبر، خود بخش مهمی از کمشکش دو طبقه اصلی جوامع سرمایه داری بعد از این انقلاب بوده است. قابل فهم است که طبقه بورژوا تمام تلاشش را کرده است که روایت وارونه ای از انقلاب اکتبر، حزب بلشویک و علی الخصوص رهبر این انقلاب به جهان پمپاژ کند. این یک شغل سازمان یافته تمام طبقات دارای جهان سرمایه داری و ایدئولوگها و روشنفکرانش بعد از انقلاب اکتبر بوده است و هنوز هم ادامه دارد.

واقعیت این است که بعد از کمون پاریس، این اولین بار بود که "بی سر و پاها" بار دیگر توانسته بودند - اینبار در مقیاسی عظیم تر -  اداره جامعه را بدست بگیرند. کل جهان سرمایه داری، در مقطع آن انقلاب متحد شد و به هر جنایتی دست زد تا این حرکت سیاسی قدرتمند طبقه کارگر که قصد و جرئت کرده بود بنیادهای این نظام طبقاتی را زیر و رو کند و خودش سرنوشت سیاسی و اقتصادی جامعه را بدست بگیرد به شکست بکشاند؛ تا از طبقه کارگری که جسارت کرده بود علیه انقیاد و اسارت طبقاتی خودش قیام کند انتقام بگیرد و این طبقه را سرجایش بنشاند. این البته تنها انتقام از طبقه کارگر روسیه و حزب بلشویک و لنین نبود. این همچنین درس دادن به طبقه کارگر جهان و نسلهای آتی بود که مبادا هوس قدرت سیاسی بکنند و سرمایه داری را به مصاف بطلبند. درس دادن به این طبقه بود که اگر چنین هوسهایی به سرش بزند، بورژوازی حاضر است به هر جنایت و رذالتی متوسل شود تا اکثریت جامعه را در زیر سلطه نظام مبتنی بر اسارت طبقاتی و بهره کشی نگه دارد. اگر چه طبقه سرمایه دار در سطح جهانی متحد شد و تمام ظرفیت جنایتگری و آدمکشی اش را به کار برد تا این انقلاب را در خون خود خفه کند، اما دست آخر طبقه کارگر روسیه توانست از طبقه حاکم خلع ید سیاسی کند و قدرت سیاسی را که تصرف کرده بود حفظ کند.

اما داستان مبارزه کارگر و سرمایه دار با پیروزی سیاسی طبقه کارگر به اتمام نرسید. از این به بعد مهمترین سئوال طبقه کارگر پیروز، پاسخ دادن به سئوال گرهی بعد از پیروزی بود: وظایف اقتصادی انقلاب. و تمام تلاش طبقات بورژوا هم این بود که انقلابی را که در عرصه سیاسی پیروز شده بود در همین عرصه اقتصادی شکست دهد.

پاسخ دادن به این وظیفه اقتصادی از این نظر هم مهم بود که همزمان با کارگران و البته در مقابل آنها، سرمایه داری صنعتی روسیه هم که پیش از انقلاب تلاش کرده بود نظام سیاسی روسیه را از قید و بند نظام تزاری رها کند و روسیه را به پای کشورهای پیشرفته صنعتی برساند، آلترناتیو خودش برای نظام اقتصادی بعد از سرنگونی تزار را داشت و برای استقرارش تلاش میکرد. احزاب و شخصیتهای زیادی در روسیه برای رسیدن به چنین هدفی فعال بودند. آرزوها و افق این طبقه، یعنی همان صنعتی کردن روسیه در میان سوسیال دموکراسی روسیه هم منعکس شده بود. منشویکها در مقابل بلشویکها، منعکس کننده آرزوها و آمال این بخش سرمایه داری روسیه بودند.  

به طور خلاصه میتوان گفت که در مقابل این سئوال مهم که نظام اقتصادی روسیه باید چگونه سازمان یابد، دو نیرو و دو جنبش در کشمکش بودند. یکی میخواست روسیه را همچنان روی دوش طبقه کارگر البته به نام و با مشروعیت انقلاب اکتبر صنعتی کند و دیگری باید مالکیت اجتماعی و اشتراکی بر وسایل تولید و لغو کار مزدی را در دستور میگذاشت. طبقه کارگر، مخصوصا در غیاب لنین، نتوانست آلترناتیو و پاسخ خودش به سازماندهی اقتصاد جامعه را آماده کند و در جامعه انقلاب کرده مستقر کند. به جایش، افق و آرمان صنعتی کردن روسیه، به مثابه آلترناتیو اقتصادی طبقه سرمایه دار صنعتی روسیه بود که غالب شد.  

روشن است که در یک جامعه انقلاب کرده، استقرار آلترناتیو اقتصادی سرمایه داری نمیتوانست اشکال کلاسیک خودش را داشته باشد. باید اشکال جدید و قابل قبول برای یک جامعه انقلاب کرده و یک طبقه کارگر پیروز از لحاظ سیاسی و با توقعات بالای اقتصادی پیدا میشد. باید به نام انقلاب و با محملهای انقلاب و شخصیتهای درگیر در انقلاب این آلترناتیو مستقر میشد. استالین محمل شخصی استقرار آرمانها و افق جنبش ناسیونال-رفرمیست طبقه سرمایه دار صنعتی روسیه بود. به جای این که وسایل تولید به مالکیت اشتراکی جامعه در بیاید و کار مزدی لغو شود، مالکیت دولتی بر وسایل تولید، سرمایه داری دولتی مستقر شد. سرمایه داری دولتی قالب جدید استثمار طبقه کارگر شد. نیروی عظیم طبقه کارگر در کار طاقت فرسا برای پیشرفت سرمایه داری "نوپای" دولتی روسیه بیرحمانه استثمار شد و مسلم است که بهره کشیدن از گرده طبقه کارگر روبنای سیاسی متناسب با آن را نیاز داشت. یک بوروکراسی تمام عیار و یک دیکتاتوری به سرکردگی استالین قالب مناسب سیاسی بود که جای مناسبات آزاد شورایی را گرفت.

استالین و دیکتاتوری اش، محصول و ادامه انقلاب اکتبر و پیروزی حزب لنینی نبود؛ برعکس محصول شکست انقلاب اکتبر و شکست حزب لنینی و راه لنین بود. استالین در راس یک سرمایه داری دولتی، برای صنعتی کردن روسیه، برای به ثمر رساندن افق و آمال ناسیونالیستی-رفرمیستی سرمایه داری روسیه قرار داشت. پیشروی جهت و خط استالین به درجه ای ممکن میشد که جهت و خط لنین، یعنی لغو کامل کار مزدی از دستور تحول اقتصادی جامعه خارج میشد. استالین به هیچ معنا جانشین و ادامه دهنده راه لنین نبود که حزب بلشویک را برای زیر و رو کردن بنیادهای اقتصادی سرمایه داری، برای لغو کار مزدی سازمان داده بود.

شخصیتهای تاریخی هر دوره ای، در پاسخ به ضرورتهای اقتصادی آن دوره و نیازهای سیاسی متناسب همان دوره بوجود می آیند. نیازهای هر دوره ای شخصیتهای مورد نیاز خود را حتی اگر چنین شخصیتی وجود نداشته باشد -  خلق میکند. استالین، شخصیت سیاسی دوره معینی از بعد از انقلاب اکتبر دوره ای که در بالا تصویر کوتاهی از آن داده شد - بود و تمام پراتیک سیاسی و جنایاتش هم برای پاسخ دادن به نیازهای همان دوره انجام گرفت. این حتی یک ذره هم از سنگینی بار جنایاتی که استالین مرتکب شده است کاهش نمیدهد. بلکه این را به این خاطر طرح میکنم که روشن کنم استالین به هیچ معنا جانشین لنین به معنای ادامه دهنده راه لنین نبوده است. استالین هیچ ربطی به انقلاب اکتبر و آرمانها و آرزوهای طبقه کارگری که انقلاب اکتبر را از لحاظ سیاسی به پیروزی رساند نداشت. بلکه بر عکس عروج استالین به عنوان یک دیکتاتور، به عنوان شخصیتی در راس یک دستگاه سیاسی و بوروکراسی متمرکز، محصول شکست آن انقلاب، محصول شکست خط لنین بود.

طبقات سرمایه دار و صاحبنظرانش جنایات استالین را به پای لنین نوشتند چون خواستند رهبر صالح و پرشور یک انقلاب را در قالب یک دیکتاتور معرفی کنند و از این طریق به خود انقلاب کارگری اکتبر لجن بپاشند. تا تصویر انقلاب را در خودآگاهی سیاسی نسلهای بعد از انقلاب اکتبر خونین و تخریب کنند. همان طبقاتی که در روز خودش، تمام زرادخانه نظامی و پلیسی سرمایه داری جهانی را سازمان دادند و به جان طبقه کارگر انداختند که تزاریسم، این ارتجاع و استبداد یک طبقه مفتخور را به زیر کشیده بود؛ آری، همان طبقات، از لحظه پیروز سیاسی انقلاب اکتبر تمام زرادخانه سیاسی و ایدئولوژیک و تبلیغاتی اش را سازمان دادند تا روایت وارونه از انقلاب اکتبر به خورد مردم جهان دهند. هزاران فیلم و تئاتر و کتاب و مقاله و تحقیق تولید کرده اند تا سرمایه داری دولتی حاکم در روسیه را سوسیالیسم قلمداد کنند و استثمار بیرحمانه طبقه کارگر برای صنعتی کردن روسیه را به پای سوسیالیسم بنویسند. تا استالین را به لنین ربط دهند و دیکتاتوری استالین را به پای لنین بنویسند و نهایتا از این طریق سوسیالیسم و ایده ها و آروزهای سوسیالیستی را در ذهن کارگران جهان تخریب کنند. تمام این اشک تمساحی که خالقین آدولف هیتلرها و پینوشه ها و سوموزاها و سوهارتوها و صدها دیکتاتور خون آشام در آمریکای لاتین و آسیا و  افریقا در طول بیش از یک قرن به نام آزادی مردم شوروی ریخته اند، هیچ ربطی به آزادی و حقوق مردم در شوروی ندارد. اینها تماما برای بدنام کردن انقلاب کارگری اکتبر، به خاطر بدنام کردن لنین، رهبر این انقلاب بوده است و همچنان ادامه دارد.

میدانید این نفرت تاریخی عظیم بورژواهای ریز و درشت و روشنفکران خودباخته شان از لنین از کجا منشا گرفته است؟ نه فقط به این خاطر که لنین عموما یک رهبر کمونیست و یک مارکسیست اصیل بوده است. این درجه از نفرت علیه لنین و حزبش به این خاطر است که لنین تجسم اراده انقلابی طبقه کارگر بود؛ لنین رهبر جسور و تیزهوش یک انقلاب کارگری بود؛ لنین رهبر انقلابی بود که بازگرداندن اختیار به انسان را در دستور گذاشته بود؛  لنین مظهر طبقه ای بود که جرئت کرده بود سرنوشت خود را بدست خودش بگیرد. بورژوازی خوب میدانست که انقلاب اکتبر در مرزهای روسیه محصور نخواهد ماند. خوب میدانست که در اثر این لرزه تکان دهنده تاریخی،  توازن جهانی سرمایه دار و کارگر در مقیاس جهانی به هم خواهد خورد؛ توقعات میلیونها کارگر از زندگی در جهان زیر و رو خواهد شد؛ کارگران در جهان برای اقدام عملی به خاطر زندگی انسانی جرئت و جسارت پیدا خواهند کرد؛ میلیونها کارگر برای بازیافتن اختیار و اراده شان از این انقلاب الهام خواهند گرفت؛  و در یک کلام انقلاب اکتبر راه را برای تعرض طبقه کارگر در سطح جهان هموار خواهد کرد. نفرت عمیق و پایان ناپذیر طبقات دارا از لنین به خاطر نقش لنین در رهبری چنین انقلابی بود؛ به خاطر نقش او در سازمان دادن اراده انقلابی کارگران در یک حزب کمونیستی بود؛ به خاطر نشان دادن این حقیقت بود که کارگر اگر در حزبش متشکل شود میتواند زنجیر انقیاد و اسارت و فلاکت طبقاتی اش را از هم بگسلد. لنین مظهر امکان پذیری پیروزی سیاسی یک انقلاب کارگری بود و این واقعا برای طبقه بورژوا خوفناک بوده و هست.

فکر میکنم توضیحات تاکنونی پاسخ سئوال آخر را در بر دارد."آیا شما هم که می خواهید حکومت کنید روش استالین را ادامه می دهید؟" برنامه یک دنیای بهتر، برنامه حزب، از حکومت مورد نظر ما تصویر روشنی داده است. حکومت مورد نظر ما یک حکومت شورایی است. حکومت شورایی، یک سازمان سیاسی مبتنی بر بالاترین سطح دخالت توده مردم در تصمیم گیری های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است. در حکومت شورایی، همه شهروندان جامعه به طور مساوی در سازماندهی اقتصاد جامعه، در تصمیم گیری در مورد مهمترین مسائل جامعه دخیل هستند. در حکومت شورایی، مسئولین منتخب، هر لحظه که انتخاب کنندگان اراده کنند قابل عزل هستند. حکومت شورایی، حکومت یک حزب، یک ایدئولوژی، یک جمع نیست. حکومت شورایی تجسم اراده دائمی همه مردم است. در حکومت شورایی قرار نیست کسانی و یا احزابی به نام شهروندان جامعه بالای سر مردم و ماوراء مردم و در مقابل شهروندان قرار گیرند و بر آنها حکومت کنند. حکومت شورایی ارگان اداره جامعه توسط خود شهروندان است.

اما اینجا یک نکته مهم لازم است مورد تاکید قرار گیرد. تجربه انقلاب روسیه به وضوح نشان داد که سازمان سیاسی جامعه از مناسبات اقتصادی حاکم متاثرمیشود. سازمان سیاسی جامعه قالبی برای پاسخ دادن به نیازهای مناسباتی اقتصادی است. اگر مناسبات اقتصادی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید مبتنی باشد، اگر پایه مناسبات تولیدی کار مزدی باشد، بهره کشی اقلیتی از جامعه از اکثریت باشد، بی تردید مناسبات سیاسی متناسب با خودش را شکل خواهد داد. به این معنا، تضمین اینکه دولت به معنای سازماندهی اعمال حاکمیت طبقه ای بر طبقه دیگر از حیات سیاسی جامعه کاملا حذف شود، تضمین اینکه به آزادترین شکل مناسبات سیاسی میان شهروندان مستقر شود و همه بتوانند در تعیین سیاستهای جامعه نقش داشته باشند، تضمین اینکه دیکتاتورها در لباس پینوشه ها و سوهارتوها و خونتاها و استالین ها عروج نکنند، این است که نیاز به و زمینه عروج چنین دیکتاتورهایی از بین برود. یعنی اقلیتی از جامعه صاحب و مالک وسایل تولید نباشند و نتوانند اکثریت عظیم جامعه به نام کارگر را در انقیاد اقتصادی نگه دارند. دیکتاتورها، شخصیتهای مورد نیاز طبقه ای هستند که وسایل تولید نیازهای زندگی در اختیارشان است و میلیونها انسان تحت نام کارگر زیر سلطه شان هست و برای بهره کشیدن از گرده این میلیونها انسان به سرکوب و دستگاه سرکوب و ایدئولوژی توجیه کننده سرکوب و البته شخصیتهایی که چنین سرکوبی را سازمان دهند نیاز دارند. *


بازگشت به صفحه اول