بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

اسلامی٬ ایرانی و یا انسانی؟

 

با تدوام جنبش انقلابی مردم ایران٬ از سوی سه جنبش اجتماعی اصلی مطرح در جامعه سه آلترناتیو متفاوت برای آینده جامعه ایران تصویر می شود۔ این سه آلترناتیو بطور خلاصه در عناوین اسلامی٬ ایرانی و انسانی تبلور می یابد. به هر یک از این سه آلترناتیوها نگاهی بیاندازیم.

 

۱- آلترناتیو اسلامی- این آلترناتیوی است که اساسا از سوی جناح مغضوب جمهوری اسلامی مطرح می شود. یعنی موسوی و شرکا٬ گنجی و شیرین عبادی و دیگران. اینها گرایشی هستند که به آنها می توان گرایش ملی- اسلامی در جامعه لقب داد. همانطور که همه می دانند موسوی بارها گفته است که " جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد"! اینها خواهان بازگشت جمهوری اسلامی به همان ارزشهایی هستند که خمینی جلاد پایه گذارش بود. در واقع می خواهند به دوران اول جمهوری اسلامی بر گردند. عطاالله مهاجرانی اخیرا در یک سخنرانی در آمریکا دیدگاه های این گرایش را چنین فورموله کرد: "اين را هم بدانيد که ما به دنبال جدايی دين از حکومت که هيچ، به دنبال برقراری دموکراسی هم نيستيم چون دموکراسی در کشوری مثل کشور ما فعلا ـ حتی به روزگاران ـ قابل برقراری نيست." اینها انتقادشان به خامنه ای این است که جانب انصاف را راعایت نکرده است و از موقعیت خود به نفع جناحی دیگر از رژیم استفاده کرده است۔ اینها در بهترین حالت یک جمهوری اسلامی نوع دیگر می خواهند که قدرت ولی فقیه در آن محدود شده باشد و به همه باندهای اسلامی حکومت امکان فعالیت بدهد. این آلترناتیو٬ آلترناتیو سوخته ای در جامعه ایران است. چرا که خیلی ساده٬ مردم ایران تجربه حکومت اسلامی را دارند و نمی خواهند که زندگی شان از این پس نیز مثل سی سال گذشته رقم بخورد۔ تمام دعواها از همین جا آغاز شده است که مردم جانشان از دست این رزیم جهل و خرافه٬ سیاهی و زندان٬ فقر و فلاکت  به لب رسیده است و می خواهند در آزادی و رفاه زندگی کنند. از قضا همین غلیان اجتماعی است که جناحهای مختلف رژیم را به جان هم انداخته است. مردمی که تجربه تلخ حاکمیت نظام اسلامی را دارند به این آلترناتیو به دیده مزاح می نگرند. پاسخ مردم ایران به آلترنانیو اسلامی بهر حال روشن است۔ نه! نمی خواهیم! می خواهیم یک بار برای همیشه سایه شوم مذهب از زندگی مان رخت بر بندد.

 

۲- آلترنانیو"ایرانی"-  این آلترناتیو به گرایشی در جامعه تعلق دارد که البته قدمت زیادی دارد و یک نوع ناسیونالیسم ایرانی را نمایندگی می کند۔ این جریان ( تازه آن بخشش که سرنگونی طلب هستند) خواهان یک جمهوری ایرانی بجای جمهوری اسلامی است و بر ایرانی بودن نظام آتی تاکید دارد۔ تبلیغات عظمت طلبانه ایرانی یعنی باز گشت به پرچم شیر و خورشید و "کورش بزرگ" و "تمدن آریایی" بخشی از هویت این جریان است. این آلترناتیو بعضا خودش را در شعار " استقلال٬ آزادی٬ جمهوری ایرانی" نیز نشان می دهد۔ نمایندگان فکری این جریان اجتماعی فکر می کنند با بازگشت به نظام پهلوی سابق "عزت و عظمت ایرانی" دوباره به او باز می گردد و همه چیز دوباره سر جای خودش قرار خواهد گرفت. استناد به هویت های ملی و قومی که از نظر من کاذب هستند٬ از قضا خاصیتش این است که علت بدبختی ها و مشقات مردم را لاپوشانی می کند و راه دستیابی به خوشبختی را مکدر. فقر و فلاکت بی حد و حصر در مملکت و اختناق و ارتجاع فرهنگی حاکم در کشور از سر تعلقات "قومی" و یا "ملی" این و یا آن حاصل نشده است. جمهوری اسلامی تفاله متعفنی بود که با کمک بورژوازی جهانی برای سرکوب انقلاب مردم ایران به قدرت رسد. این رژیم با توسل به رعب و جنایت آشکار و برقراری رسوم و قوانین ارتجاعی و فروکوفتن ارزشهای و حقوق انسانی٬ در واقع حاکمیت نظام سرمایه داری و منافع مشتی اقلیت مفتخور را پاسداری کرده است. ناسیونالیسم محیلانه این واقعیت ساده را پنهان می کند تا با ایدئولوژی دیگری- متعلق به همان طبقات دارا- جامعه را در پنچه زور و اختناق و سود ورزی سرمایه داری در اسارت نگه دارد. چیزی که جامعه ایران در خاندان پهلوی تجربه تلخ آن را دارد و در سال ۵۷ به انگیزه انقلاب مردم ایران علیه رژیم سلطنتی تبدیل شد. اما دشمنی مردم ایران با جمهوری اسلامی از سر"کم ایرانی" بودن آن نیست. شکنجه گران کهریزک از شکنجه گران ساواک دوره شاه کمتر "ایرانی" نیستند. کورش هم هر چه کرده خوب و یا بد-  به سالهای خیلی پیش بر می گردد. کسی با حلوا حلوا کردن "پرچم سه رنگ" شکم گرسنه اش سیر نمی شود. کسی با خواندن نغمه های "مرز پر گهر" به سفره منزلش چیزی اضافه نمی شود. کسی با خط و نشان کشیدن برای  منتقدین "هویت مقدس ملی و ایرانی" به آزادی دست نمی یابد. کسی با ارجحیت دادن "قوم" و "ملت" خود به برابری دست نمی یابد. کسی با نشاندن خرافه قومی و ملی به جای خرافه مذهبی به تمدن نمی رسد. مردم ایران باید با چشمان باز به شعارها و گفتار جریانات سیاسی نگاه کنند و واقعیت نهفته پشت سر هر شعاری را بخوبی دریابند تا تلاش و جانفشانی های آنها یکبار دیگر سکویی برای قدرت گیری نمایندگان طبقات دارا در لباسی دیگر نشود.

 

آلترناتیو انسانی- آین آلترناتیو حزب کمونیست کارگری ایران است۔ وقتی از حزب کمونیست کارگری صحبت می کنیم منظورمان هم سازمان و تشکیلات حزب و هم بدنه اجتماعی آن یعنی کارگران و مردم زحمتکشی است که هیچ نفعی در بقا استثمار و ستم ندارند.وقتی ما از آلترناتیو انسانی حرف می زنیم منظورمان آن نظام و جامعه ای است که برای تحقق آن مبارزه می کنیم. انقلاب انسانی! جامعه انسانی! حکومت انسانی! جمهوری انسانی!  این همان سوسیالیسمی است که ما طالب آن هستیم۔ همه این عناوین را می شود به موازات سوسیالیسم و کمونیسم بکار گرفت. ما لفظ و کلمه انسانی را برخلاف تصور تنگ نظران سیاسی از این رو بکار نمی گیریم که سوسیالیسم مان  را رقیق کنیم. از نظر ما اساس سوسیالیسم انسان و بازگرداندن اختیار به انسان است. حتی نقد ما به جمهوری اسلامی از دریچه منافع انسان است. این چه نظامی است که در آن مشتی مفتخور و آیت آلله میلیارد در جامعه پول پارو می کنند و اکثریت جامعه در فقر و محنت به سر می برند؟ این چه نظامی است که در آن به زنان بعنوان نیمه انسان نگاه می شود و حقوقشان ابنچنین سیستماتیک مورد تعرض قرار می گیرد؟ این چه نظامی است که شیره جان کارگر را می مکد و تا صدای کارگر بلند شد برای سرکوبش پاسدار و گزمه روانه می کند؟ این چه نظامی است که نیازهای اولیه انسانها به غذا٬ پوشاک و مسکن و سرپناه قربانی طمع ورزی سرمایه داران و حکومتشان می شود؟ این چه نظامی است که جان آدمیزاد در آن پشیزی ارزش ندارد و ماشین جنایتش روز و شب در حال آدمکشی است؟ این چه نظامی است که برای حفظ بقایش به نسل کشی دست می زند؟ انتقاد ما به این نظام از جمهوری اسلامی آغاز نمی شود و به همینجا نیز ختم نمی گردد. جمهوری اسلامی یکی از وحشی ترین مدافعان سرمایه داری در دنیای حاضر است. رفتن جمهوری اسلامی در عین حال  آغازگر جدال بزرگتربر سر نظام و مناسبات سیاسی و اقتصادی آینده ایران خواهد بود ۔ این جدال از هم اکنون شروع شده است. ما براین باوریم که نظام آتی باید بر محور رفع نیازهای انسان بچرخد و نه سود و منافع سرمایه داران. رفع نیازهای انسان در همه عرصه ها ی اقتصادی٬ سیاسی٬ فرهنگی و اجتماعی باید در دستور کار جامعه قرار گیرد۔ اسارت در بردگی مزد باید به خلاصی اقتصادی انسانها بیانجامد و همه از نعمات حاصل کار خود بهره مند شوند. گرسنگی انسانها باید جای خود را به رفاه بدهد. سرکوب سیاسی انسانها باید با آزادی های بی قید و  سیاسی جایگزین شود. ارتجاع و جزمیت فرهنگی باید با ایجاد امکانات رشد و شکوفایی آحاد جامعه عوض شود. تبعیض میان انسانها بدلیل جنسیت٬ نژاد و  قومیت نابود گردد و برابری انسانها تامین گردد و . . .

 

رجوع به انسانیت اما رمز موفقیت ما در مبارزه و انقلاب امروزمان نیز هست. هیچ چیز همچون اتحاد حول خواستها و منافع انسانی نمی تواند مردم را بطور یکپارچه در مقابل رژیم قرار دهد. به قول حمید تقوایی این  چیزی است که در هر کسی که هر مذهبی دارد و یا ندارد، و در عرب و ترک و بلوچ و فارس و هر کس دیگری که به هر ملیتی منتسب است و با هر زبانی حرف می زند، مشترک است. هرکس به هر چه منتسب شده باشد، انسان است. زن باشد یا مرد، انسان است. شیعه باشد یا سنی، بهایی باشد یا یهودی یا اساسا به خدا اعتقادی نداشته باشد، انسان است. اگر چیزی مانع اتحاد انسانها می شود باورهایی است که بر اساس تعصبات قومی٬ مذهبی و ملی بنا شده است. این باورهای بدلایلی ساده به نفاق در میان انسانها دامن می زند و آنها را از یکدیگر دور می سازد. اما رجوع به ارزشهای جهانشمول انسانی می تواند زمینه ای اتحاد واقعی مردم را ایجاد کند و کمر این رژیم را بشکند. حزب ما در بیانیه ای با عنوان ده خواست فوری مردم٬ مبرمترین خواستهای انسانی جنبش انقلابی حاضر را فورموله کرده است که می تواند مبنای اتحاد همه مردمی باشد که هیچ منفعتی در تعصبات مذهبی، قومی و ملی ندارند و می خواهند جمهوری اسلامی برود و به آزادی دست یابند.


بازگشت به صفحه اول