بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

بله ما انسانی هستیم!

نوید مینائی

"حزب" اتحاد کمونیسم کارگری و در راس آن علی جوادی طی نوشته هایی با حرص و جوش زیاد سیاست و شعار حکومت انسانی را نقد کرده اند و ما هم گویا نتوانسته ایم دفاعی بکنیم و باز طبق معمول فقط فحاشی کرده ایم. انصافا اینکه یک عده چنین به ما حمله میکنند که چرا انسانی شده اید، احتیاج به دفاع دارد؟ بله ما خیلی انسانی هستیم! سیاستمان انسانی است! کمونیسم مان انسانی است! انقلابمان انسانی برای حکومت انسانی است؟ شما ناراحتید؟ دادتان درآمده؟ بنظر شما حکومت انسانی خلاف سوسیالیسم است؟ خوب زنده باد به این سوسیالیسم شما که با شنیدن حکومت انسانی جوش و کهیر میزند! اگر بگوییم بله انسانی هستیم، خیلی هم افتخار میکنیم و شما از مرحله پرت هستید آنوقت فحاشی کرده ایم؟ آیا حتی "فحش" های ما نیز انسانی و در دفاع از انسان نیست؟

ماجرا از اینجا شروع شده که حزب کمونیست کارگری جنبه انسانی سوسیالیسم را برجسته کرده است و بر سردر سوسیالیسمش کوبیده است و ایشان که در کتاب هاشان چنین شعاری را اینچنین مشخص ندیده اند بد گمان شده اند که چه شده! آسمان و ریسمان می بافند و به در و دیوار می زنند. ایرادی ندارد ما هم خیلی از این بابت نگرانی ای نداریم به قول کاظم نیکحواه با شعف وارد این بحث می شویم. آسمان و ریسمان بافتن این جماعت برای ما مهم نیست اینجا به نکات محوری که در نوشته ایشان مطرح است اشاره ای می کنیم چرا که کیسه بوکس خوبی است برای اینکه به شعار و سیاست حکومت انسانی و انقلاب انسانی بیشتر بپردازیم.
با تعجب و با چشم های گرد شده از حیرت می گویند " اقتصاد "انسانی" شده است ،حکومت "انسانی" شده است ، انقلاب نيز خصلت طبقاتی خود را فراموش کرده و "انسانی" شده است .".سپس برجسته کردن جنبه انسانی سوسیالیسم را با وارد کردن عنصر بازار به سوسیالیسم و دموکراتیزه کردن آن یکی می گیرند(این دیگر شاهکاری بی بدیل است! و معنیش اینست که خصلت و سیاست انسانی در انحصار سرمایه داریست و به کمونیست ها ربطی ندارد!) و در ادامه می گویند مگر سوسیالیسم و کارگر از انسانیت تهی شده که شما می خواهید انسانیت را به آنها باز گردانید؟ یکی دیگر از اکتشافات ایشان اینست که می گویند این شعار در واقع واقعیت را وارونه نشان می دهد. می گویند " در اين دنيای وارونه اين انقلاب کمونيستی نيست که "برای نخستين بار به آرمان آزادی و برابری انسانها به معنی واقعی کلمه جامه عمل می پوشاند ". (برای يکدنيای بهتر) بلکه بر عکس "انقلاب انسانی " مورد نظر اين حزب عامل رهايی و آزادی کارگر است . اگر محور اساسی انقلاب کمونيستی مورد نظر ما "لغو مالکيت خصوصی بر وسايل کار و توليد و تبديل آن به داريی جمعی کل جامعه است"، در سوسياليسم وارونه اين جريانات "انقلاب انسانی " و نه انقلاب کمونيستی و يا کارگری بايد به اهداف اقتصادی نامعينی دست پيدا کند ."و باز ادامه می دهند " از قرار میخواهند انسانیت را به سوسیالیسم و نه به جامعه بازگردانند. بسیار خوب! ما میپرسیم که این "ما" کیست که میخواهد "انسانیت" را به سوسیالیسم باز گرداند؟ نیروی کدام جنبش غیر کمونیستی غیر کارگری است؟ در کجای جامعه قرار دارد؟ تاریخ اش چه بوده است؟" یعنی تلاش برای برجسته کردن خصلت انسانی سوسیالیسم در مقابل سوسیالیسم های غیر کارگری که اساسا انسان را از سوسیالیسم شان فاکتور گرفته اند تلاشی غیر کارگری و غیر کمونستی است!! یعنی تمام تلاش منصور حکمت برای باز گرداندن و برجسته کردن خصلت انسانی سوسیالیسم اساسا غیر کمونیستی و غیر کارگری بوده است. یعنی اصلا منصور حکمت اشتباها گفت اساس سوسیالیسم انسان است! ما اینجا اعلام می کنیم این تلاشی ست برای جدا کردن خط و سیاست و سوسیالیسم مان از انواع سوسیالیست ها از جمله سوسیالیسم نوع شماست. در واقع ایشان نگران این هستند که با برجسته کردن وجه انسانی سوسیالیسم برای لغو کار مزدی به مشکل بر خواهند خورد، شعار چنین دیدگاهی چه می تواند باشد؟ "یا کارگری یا انسانی"!!

اینجا دیگر نوبت ماست که تعجب کنیم! از اینکه واقعیت به این روشنی و سر راستی را بعضی ها چگونه نمی بینند و تازه حول ندیدن خودشان آسمان و ریسمان هم می بافند. بله اقتصاد انسانی شده است! این خیلی عجیب است؟ در مقابل اقتصادی که محورش سود و سرمایه و مالکیت خصوصی است اقتصادی که مبنایش انسان و رفع نیازمندی انسان باشد هدف ماست. مگر جز اینست که آلترناتیو ما در مقابل اقتصاد سرمایه داری چنین اقتصادی ست؟ اقتصاد سوسیالیستی برای ما چنین است، اگر بر اساس لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید است، اگر بر اساس لغو کار مزدیست دلیلش اینست که می خواهد محور و اقتصاد و سیاستش "انسان" باشد. البته ایشان در بحث های اقتصادی ید طولائی دارند برای مثال برای توضیح بحران اقتصادی اخیر دنبال قیمت شناور دلار و غیره می گشتند! الان هم اقتصادی که محورش رفع نیاز انسان باشد برایشان این گونه تعجب آور شده! ما اینجا سیاست را هم وارد می کنیم و می گوییم سیاست هم با همان توضیح در مورد اقتصاد، انسانی است. سیاست ما در مقابل سیاستی که اساسش بر ایجاد اختلاف بر اساس مذهب و قومیت و زبان و نژاد و غیره است، سیاستی که اساسش بر نسبیت فرهنگی قرار دارد. ما سیاستی که انسان را محور قرار می دهد جایگزین سیاست غالب امروز می کنیم. انقلاب هم همین طور انقلابی برای باز گرداندن اختیار به انسان. مگر انقلاب جاری می تواند خصلتی جز این داشته باشد؟ اتفاقا همین خاصیت آشتی ناپذیری، همین تضاد سیاست و شعار انسانی سوسیالیسم طبقه کارگر در مقابل سایر گرایشات سوسیالیستی جنبش های دیگر است که فقط با از میدان به در کردن چنین سیاست هایی می تواند بر جامعه حاکم شود.

ما در اینجا می خواهیم به این جماعت یک راهنمایی بکنیم تا در نوشته های بعدیشان حداقل سوال را درست مطرح کنند. نه اینکه حول طرح بی ربط ترین سوالات و انتقادات نشریه در بیاورند. کاری که این ها باید بکنند اینست که نشان بدهند حکومت سوسیالیستی با حکومت انسانی در تضاد است و یا طرح این شعار و سیاست به ضرر طبقه کارگر و به طریق اولی جامعه است. البته در جایی از نوشته شان مبهم و گذرا اشاره ای کرده اند، آنجا که عاقبت انقلاب انسانی را مبهم اعلام کرده اند. احتمالا خودشان می دانند چه سوراخ بزرگی در بحثشان هست که رویش تاکید نکرده اند. امیدواریم این را متوجه شده باشند!

اما نکته بعدی که مطرح کرده اند اینجا حسابی کار دستشان می دهد. می گویند دنیای حزب کمونیست کارگری وارونه است چرا که معتقد است انقلاب انسانی طبقه کارگر را نجات می دهد. برای چنین استدلالی باید چند کار کرد، اول اینکه انسان را با خلق و مردم و این واژه ها عوضی گرفت که بشود انقلاب انسانی را بی ربط و حتی در تضاد به طبقه کارگر اعلام کرد. دوم اینکه باید میان کارگر و انسان مرز بندی قاطعی کرد. در مورد اینکه اینان انسان و انسانیت و سیاست های "انسانی" را با خلق و مردم واژه های این چنینی عوضی بگیرند بنده اظهار نظری نمی کنم ولی توضیح اینست که در سیاست ما "انسان" اشاره به خصلت انسانی سوسیالیسم و سیاست های طبقه کارگر دارد. تعجب از اینکه انقلاب انسانی می خواهد طبقه کارگر را نجات دهد معنیش به سادگی اینست که اینان خصلت انسانی سوسیالیسم را به رسمیت نمی شناسند. به رسمیت نمی شناسند که طبقه کارگر برای حاکم و ناظر کردن "انسان و انسانیت" بر اقتصاد و سیاست انقلاب می کند. اینان با این شاهکارهای خود نشان می دهند اساسا مارکسیسم را نفهمیده اند. درکشان از مارکسیسم وارونه است. اگر طبقه کارگر می خواهد اقتصاد سوسیالیستی و نظامش را برقرار کند به خاطر اینست که می خواهد "انسان" را به جای سود و سرمایه و مالکیت خصوصی بر سیاست و اقتصاد و قوانین جامعه ناظر کند و به این واسطه نابرابری میان انسان ها، تبعیض و ستم را ملغی کند. در واقع هدف طبقه کارگر ناظر کردن انسانیت به جای سود و سرمایه و قومیت و مذهب و غیره بر جامعه است تا آزادی و برابری حاصل شود و برای این کار باید کار مزدی را لغو کند.

ایشان در ادامه می گویند انقلاب انسانی به اهداف نامعین اقتصادی می انجامد. خوب برای ایشان انسانیت اساسا نامتعین و مبهم است و ربطی به کارگر و کمونیسم ندارد، چرا که برای ایشان انقلاب کمونیستی به لغو مالکیت خصوصی می انحامد ولی با ناظر شدن انسانیت بر جامعه معلوم نیست چه بلایی بر سر اقتصاد و سیاست می آید. در واقع دارند می گویند انقلاب انسانی احتمالا کار طبقات و جنبش های دیگر است مثلا سرمایه داری و جنبش ملی اسلامی انقلاب انسانی می کنند و طبقه کارگر انقلاب کمونیستی! این، توهم ایشان به انسان، جنبش ملی اسلامی، سرمایه داری، انقلاب و کمونیسم و سوسیالیسم و کلا مبارزه طبقاتی را نشان می دهد.

شعار و سیاست حکومت انسانی یکی از خواصی که برای ما دارد اینست که صف ما را از این نوع برداشت از سوسیالیسم و کمونیسم و انقلاب و طبقه کارگر جدا می کند. برداشتی که از ته به مارکسیسم نگاه می کند. برداشتی که برایش انسانیت اصل و محور نیست و بین کارگر و "انسان" مرز بندی قاطع دارد، برداشتی که سوسیالیسمش نه از سر رهایی انسان و پاسداشت حرمت انسان که از سر فرامین اقتصادی است. برداشتی که فکر می کند طبقه کارگر انقلاب کمونیستی می کند و ربطی هم به انسانیت ندارد و اگر کسی از انقلاب انسانی حرف زد و خصلت انسانی سوسیالیسم را برجسته کرد معلوم نیست بر سر جامعه و سیاست و اقتصاد چه بلایی می خواهد بیاورد. این عمق بی ربطی این جریان به مارکس و منصور حکمت و طبقه کارگر را نشان می دهد. خوشحالیم که چنین بحثی را دامن زده ایم تا فاصله مان را با این گرایشات هر چه بیشتر برجسته کنیم و عمق پوچی "سوسیالیسم" این جماعت نشان داده شود.
نوشته های این جماعت نکات جالب و فرحبخش زیادی دارد که می شود به آنها پرداخت ولی چون زیادی به موضوع بی ربط هستند از آنها در می گذریم.

ما با این شعار و سیاست صف مستقل و خالص طبقه کارگر را نمایندگی می کنیم و صف مان را از گرایشاتی که از سوسیالیسم فقط چند تا فرمول اقتصادی را فهمیده اند و فردای قدرت گیری برای اجرای فرامین اقتصادیشان چه بسا انسان و انسانیت را لگد مال کنند جدا کرده ایم. اینجا منظورم از این گرایشات حزب اتحاد نیست چرا که این گروه در هیچ آینده دور یا نزدیکی هم احتمال دستیابی به قدرت را ندارند، بلکه اشاره ام گرایشات جدی بورژوایی به نام سوسیالیسم است. و در جایی دیگر سم پاشی های سرمایه داری علیه سوسیالیسم و کمونیسم را خنثی می کنیم.


بازگشت به صفحه اول