بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جوانان کمونیست ۴۳۲

من و کنگره هفتم حزب

رویا حکمت

وقتی از حقوق انسان حرف میزدند زیباترین شعرهای دنیا برایم تداعی میشد.

میدانستم که حتما آدمهایی باید باشند که تمام عمرشان را در این راه گذاشته اند. وقتی‌ با پدرم درمورد حزب کمونیست کارگری و فعالین و رهبرانش صحبت کردم و فهمیدم که کسانی‌ هستند که برا آزادی و برابری انسان ها مبارزه می کنند، از صمیم قلب خواستم که همراهشان باشم

کنگره هفتم حزب کمونیست کارگری یکی‌ از پر شور‌ترین و زیبا‌ترین و پر انرژی ترین جمع هایی بود که در تمام عمرم دیده بودم من دورا دور با کارها و فعالیت های بسیار خوب این حزب آشنا بودم ولی‌ تا بحال این افتخار نداشتم که در کنگره اش شرکت کنم و یا از نزدیک با حزب و روند تصمیم گیریهایش آشنا بشوم. و امروز حسرت روزهایی را میخورم که سرگردان به دنبال یک روزنه در تونل تاریک بودم که جلوی چشمم بود و ندیده بودمش. شاید هم دیده بودم و خودم را به ندیدن میزدم! نمیدانم ولی‌ اینرا می‌دانم که جای تمام آدمهای آزادیخواه در کنگره حزب خالی‌ بود و من در حالی‌ که بغضی در گلو داشتم به حرفهای انسانهایی گوش میدادم که تمام در راه آزادی و برابری انسان ها  مبارزه می کنند. مگر می‌شود یک انسان این همه شور و شوق و مبارزه و انسان دوستی را ببیند و بغض نکند؟ مگر می شود به آن نپیوست؟

کنگره هفتم حزب به غیر از جلسه هایش و آشنایی با دوستان عزیزی که با آنها  آشنا شدم و می‌دانم که دوستیهای با ارزشی هستند، شبهایش چیز دیگری بود پر از شادی و محبت و بحث و بزن و برقص.

من به خودم افتخار می‌کنم که در کنار چنین انسانهایی ایستاده ام و مبارزه می کنم. و می‌دانم با وجود این حزب و انسانهای شریفش حتما به آزادی ای که منصور حکمت از آن سخن میگفت و عمرش را صرفش کرد میرسیم. به امید روزی که در ایران در میدان آزادی تهران کنگره ی حزبمان را برگزار کنیم.

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده با د حکومت انسانی‌


بازگشت به صفحه اول