بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

حکومت انسانی برای "یک دنیای بهتر"

 

خسرو فراهانی

 

صحبتی که من اینجا می خواهم بکنم، حقیقت اش با توجه به انقلابی که الان در جریان هست و مسائل قدیمی را یکبار دیگر روی میز گذاشته و نظر همه را به خودش جلب کرده و آن چیزی که الان در این انقلاب بیش از هر چیزی به نظر من به چشم می خورد با توجه به ظرفیت ها و قابلیت های بالائی که از خودش دارد نشان میدهد در مقابل خودش یک حزبی را دارد که وظیفه سازماندهی و رهبریش را خود به خود رو صحنه آورده، اما خود این رهبری و سازماندهی به پیروزی رساندن این انقلاب مقدمتا به چیز هائی نیاز دارد که فی البداهه نمی تواند پیش بیاد، احتیاج دارد که یک جاهائی شروع شده باشد و خودش راجا انداخته باشد، تثبیت کرده باشه و بعدنیروی خودش را هم  دور خود از ما قبل بوجود آورده باشد.

 اگر از یک حزب سازمانده ورهبر صحبت بکنیم، پیش از آن این حزب احتیاج به کادر ها و نیروی های سازماندهی دارد که بخوبی بدانند که نیاز های این انقلاب چیست و به آن جواب بدهند. اگر از من بپرسند که دو تا اثر خیلی مهم را، دو تا اثر ادبی خیلی مهم را در کمونیست اسم ببریم که تاثیرات خیلی عمیقی در تاریخ بشریت داشته و یک آینده ای را برای بشریت  روشن ترسیم کرده، بدون شک از نظر من یکی "کاپیتال" مارکس  و یکی "دولت انقلاب" لنین است. این دو تا اثر بخوبی آن گرفتاری تا کنونی جامعه بشری را نشان میدهند و بخوبی نشان دادند که چه باید کرد. حالا اگر از من بپرسند که چهار تا اثر رو به جای دو تا اثر اسم ببر، بنظر من با توجه به آن چیزی که در این  سی سال اخیر شخصا تجربه کردم: کاپیتال، دولت انقلاب، بعد بنظر من مقاله و سخنرانی   منصور حکمت در " آیا کمونیست در ایران پیروز می شود؟" و چهارمین اش بنظر من "درخت سبز زندگی" است. این چهار تا یعنی چیز ها یی هستند که به موازات هم و در کنار همدیگر می توانند شکل خیلی  واقعی را ازکمونیست امروزی واصلا بطور کلی کمونیست و بطور کلی  عمق جوهری را که کمونیست دارد،  نشان بدهد. اشاره من مستقیما به از کاپیتال شروع می شود که موضوع اصلی اش استثمار است. خیلی راحت شما چهار صد پانصد صفحه را می توانید در این کتاب بخوانید و آن چیزی که دست آخر نصیب اتان می شود  لغو کار مزدی است. نیتجه ای که کسی اگر "کاپیتال" را خوب فهمیده باشد می گیرد در یک سطر این است: لغو کار مزدی است. سلب مالکیت از مالکین وسایل تولید ، این نتیجه ای که بطور واضح از یک باصطلاح  اثر علمی و تاریخی گرفته می شود. در کنار آن "دولت و انقلاب" میاید. "دولت و انقلاب" به سادگی در تمام این اثر اگر خوانده باشید، صحبت یک چیزاست ، قدرت سیاسی برای محو سیاست. چیزی که ما باید بهش توجه داشته باشیم  این است که سیاست یک عارضه است، سیاست یک موهبت نیست. سیاست یک بلایی است که جامعه طبقاتی  بر سر جامعه انسانی  آورده است. بنظر من اگر طبقات وجود نداشتند اگر دولتی وجود نداشت طبق همان "دولت و انقلاب" بنابراین احتیاج به مبارزه طبقاتی نبود، احتیاج به حزب و سیاست نبود. انسان ها از آنجایی از انسانیت خودشان، از زندگی انسانی و طبیعی خودشان دور شدند، طبقات بوجود آمد. بحث سر این است که باید شر این کار مزدی، شر این جامعه طبقاتی از سر بشریت کوتاه بشود. خیلی راحت در یک جمله از مارکس بپرسید از لنین بپرسید، منصور حکمت بپرسید:  وظیفه تاریخی بشر در دوره معاصر، رفع جامعه طبقاتی، زدودن اثرات و عوارض جامعه طبقاتی از جامعه انسانی است. تمام شد و رفت. یعنی هیچ چیز دیگری نیست، فقط تمام سرمایه را بخوانید،  دست آخر نتیجه ای بیشتر از این دو جمله گرفتید: لغو کار مزدی، لغو استثمار و سوسیالیسم، بعنوان رهائی بشریت و رها کردن بشریت کل تا اینجا اگر نتیجه دیگری گرفتید بنظر من کتاب را نفهمیدید. کتاب همه اش حول این مسئله دارد دور می زند: لغو استثمار، لغو کار مزدی و اگر دولت و انقلاب را دنبال اش بخوانید به این نتیجه می رسید: باید قدرت سیاسی را گرفت، برای اینکه طبقات را و قدرت سیاسی را کلا بعنوان یک عارضه، شرش را از سر جامعه انسانی کم کنید.

 آنطرف وقتیکه صحبت از سوسیالیسم و انسانیت سوسیالیسم می شد بنظر من، کمکی که منصور حکمت کرد این نبود که کاپیتال را برداشت به ایران معرفی کرد، یا به جنبش کمونیستی در ایران معرفی کرد، آن چیزی که بنظرمن مهمترین کاری که انجام داد این بود که سادگی، تطابق و هم جنس بودن کاپیتال با جوهر انسانی و هم جنس بودن سوسیالیسم با انسانیت را به مردم معرفی کرد. بسیار ساده در عین حالی که ممکن است شما برای شکافتن اعدام سرمایه داری که فاسد بودنش را نشان می دهید، خیلی چیز ها را باید از سطوح مختلف تجرید و به اصطلاح تحلیل بگذرانید تا نشان بدهید که سرمایه داری چه شری است بر سر بشریت نازل شده است.ولی بطور ساده اینرا نشان داد که اگر انسانیت را از کمونیست بگیرید دیگر چیزی از کمونیست نمی ماند. کمونیستی که دیگران بعنوان یک مذهب بعنوان یک مسلک می بینندش، ، بیش از هر چیز یک حرف ساده است در مورد بازگشت خود آدمها به خودشان، رجوع خود انسانها به خودشان است. و مهمترین کاری که کرد این بود که خیلی تابوها را شکاند ، خیلی سر ها را برداشت و برای اینکه آن سادگی و انسانی بودن کمونیسم را به جنبش معرفی کند. بنظر من اگر بریم جلو تر، کسی که مثلا بیست و سی سال که با این جنبش است و اگر ازش بخواهند بپرسند که خوب حالا از این جنبش دریافت ات چی بوده و چه نتیجه ای می گیری بنظر من اگر درخت سبز زندگی را بخونید،  براحتی اینرا نشان داده که " سوسیالیسم همین امروز" یا "سوسیالیسم فرمان لغو کار مزدی در روز اول انقلاب"، اینها چیز هائی که بسادگی اگر کسی کاپیتال راخوانده باشد بعد  با منصور حکمت به او کمونیست معرفی شده باشد ، کمونیسم خیلی ساده است. یعنی نیازی به باصطلاح، پیچاندن و در یک ایدولوژیک و یک مسلک گنجاندن نیست. خیلی ساده دارد حرفش را می زند. خیلی ساده صبح که از خواب بلند می شود می بینید که شما احتیاج به کمونیسم داری، نه به خاطر اینکه یک مسلک که روح و روان شما را آزاد می کند، بلکه یک راه حل تاریخی علمی و خیلی ساده است در مقابل آن مصائبی که  انسان دارد  هر روز تحمل می کند. خوب ازآنجا که بگذریم بنظر من حالا اگر این چهار تا اثر را شما بگیرید یک فشرده ای ازش بخواهید بگیرید. به خودتان بگویید خوب حالا اگر این چیز ها را فهمیده باشیم چیکار باید بکنیم، بنظر من می رسید بطور ساده به "یک دنیای بهتر". یک دنیای بهتر در واقع فصل مشترک تمام فهم و شعور بشری است اگاهی بشریت  نسبت به جامعه و مصائب و مشکلاتی که با آن دست به گریبان است. بیخود نبود که به اصطلاح "یک دنیای بهتر" بعنوان پرچم یک انقلاب معرفی شد.

اگر یادتان باشد کسانی که با این جنبش نزدیک شدند و خودشان را جلو کشیدند و آمدند تا به اینجا حالا که نزدیک به سی سال از آن  دارد می گذرد، ازهمان  روز اولی اگر بعنوان کسی که از روز اول شاهد این قضیه بود، بخواهیم به این مسئله نگاه کنیم، یک دنیای بهتر در واقع ایده ای بود که از همان روز اول در فکر منصور حکمت بود. منتها شاید دو سه سال طول کشید تا نوشته شد و بالاخره همینطور جر و تعدیل پیدا کرد  تا کامل شد. این پرچم انقلابی هست که بنظر من مهم ترین اثریست که این حزب دارد. مهم ترین محملی بوده که این حزب خودش را تا عمق جامعه معرفی باید بکند و مهمترین حرفه،  در مقابل یک جامعه  داریم صحبت می کنیم که جناح راست این جامعه ، جناح به اصطلاح بورژوازی این جامعه،  اگر شما بشنویدش، یک کتاب و قلم بهش بدهید از او بخواهید حرفش را برای فردای بشریت روی کاغذ بیاورد، بنظر من یک پاراگرافت هم نمی تواند بنویسد. یعنی شما جائی طرف هستید که هیچکس حرفی برای گفتن ندارد. شما براحتی می شود  تمام مباحث اینها را در یک پاراگراف خیلی ساده از قول خودشان نوشت. اگر بهشان کمک بکنیم سوال ها را هم بهشان برسانیم یک پاراگراف هم بیشتر نمی توانند به مردم چیزی ارائه بدهند. از آن طرف خوب جناح های دیگر به اصطلاح طیف ها و احزاب سیاسی دیگری که نگاه کنید از چپ تا راست اینها هم چیزی نداشتند بگویند. هر آنچه که داشتند در واقع یک تلنگر ، یک ناخنکی به این " دنیای بهتر" زدند، یک جمله از اینجا بگیر یک جمله از آنجا بگیر، یا زیر فشار یک انقلابی چیز هایی بهشان تحمیل شد. و یک چیز هایی را به اصطلاح از زیر زبان اشان می شد کشید. ولی باید نگاه کنید ببینید یک انقلابی دارد می رود جلو. یک حزبی کلی حرف دارد، یک پرچمی دارد، تمام حرف هایش سی سال پراتیک شده، برنامه اش مو به مو نشان داده که چطوری تکیه داده به مدنیت به آینده به انسانیت، و یک جامعه انسانی و از آنطرف شما می بینید که تمام احزاب و جناح های دیگر آنچیزی که دارند می گویند در واقع یک بازار مکاره ای است از نظرات و  به اصطلاح افکاری که سالهاست تاریخ مصرف اش گذشته است. و چیزی برای ارائه رو به جامعه ندارند. شما نگاه کنید در همین به اصطلاح جنبش اخیر چه جوری حد اکثر تلاش می شود برای اینکه یک جنبش با یک رنگ معرفی بشود. حد اکثر با یک شعار معرفی بشود. و این چیز ها برای یک انقلاب اگر یک انقلابی که بخواهد پیروز شود و پیروز بماند کافی نیست.

 به اعتقاد من "یک دنیای بهتر" اثریست که یک مقدار در غربت مانده، آن اعتنایی که واقعا خود حزب باید به این برنامه بکند نشده است.  این برنامه باید در سطح وسیعی معرفی می شد. بنظر من در مقابل بزرگی و اهمیت این اثر کاری که می شود گفت انجام شده در حد صفر بوده است. یعنی اگر بخواهیم این انقلاب یک پرچمی داشته باشد و این پرچم را الان ما به صورت یک اثر فقط روی یک طاقچه بگذاریم فقط گرد و خاک بخورد و آن چیزی که قرار بود بشود نشده،  آنوقت به این نتیجه می رسیم که یک حزبی می آید و  آدمهایی در آن  می آیند و می روند و جریان سیال یک حزب هم غیر از این نیست. ولی توجه بکنید به تاریخ این سی سال حزب و کادر هایی که آمدند در آن، جریانی که آمدند در آن، بنظر من می شود نشست تحلیل کرد که چرا آمدند و چرا رفتند. ولی خیلی راحت بیایید نگاه کنید ببینید آنهایی که رفتند در واقع تز انشعاب تز موجه جلوه دادن بازنشستگی سیاسی بود. از نظر من آنهایی که آمدند و رفتند فقط دنبال این بودند. آنهایی که رفتند بنظر من بیخود آمدند در این حزب و آنهایی که رفتند کار درستی کردند که رفتند. اگر این برنامه را و این حزب را در ک نکرده باشند، باید قبول کنیم که ما در جامعه عقب مانده ای زندگی می کردیم. که ظهور یک فردی مثل منصور حکمت می تواند جذبه های بسیار مختلف و ماورای سیاسی داشته باشد. برای کسی که، برای چپی که به اصطلاح خندیدن برایش جرم بود از افکار و عقاید اش هم آنچیزی که در می آمد اینکه یک مذهبی ای هست که خدا را نمی شناسد. اگر یک آدم را نگاه کنید و  به سی سال قبل برگردیم ببینیم که چپ های ما چطوری بودند آنوقت می توانیم درک کنیم که حالا خندیدن و گیتار زدن و به اصطلاح  جلوه های انسانی که منصور حکمت از خودش به عنوان یک کاراکتر نشان داد می تواند جذبه های بسیار قوی برای جذب آدم های مختلفی باشد. بنابر این در جوار یک حزب،  بنظرم من یک کلوپ به اصطلاح طرفدار منصور حکمت در دل خود این حزب هم بوجود آمد. من واقعا می خواهم که نقش اینها را دراین حزب تقلیل بدهم آنطور هم که واقعا تقلیل یافته هست. بنابراین آمدند اینها با مارکسیم انقلابی در آن دوره،  و کمونیست کارگری در دوره بعد هیچ گونه قرابتی نداشتند. بنظر من آمدن که فقط یک صندلی،  یک کرسی یک سری ژست های منصور حکمت را تقلید بکنند بدون اینکه اصلا فهمیده باشند چه می گوید. بنظر من کسی که "برنامه یک دنیای بهتر" را فهمیده باشد دیگر در آن مرحله بعد از بیست و یا سی سال نمی تواند انسانیت یک  جنبش را زیر سوال ببرد. بخاطر اینکه دیگر مسلک انگار بی احترامی شده ا ست، که سوسیالیسم چیزی ماورای انسانیت است. نه،  بنظر من سوسیالیسم عین انسانیت است. شما بروید کاپیتال را بخوانید. آنهایی که کاپیتال را خوانده اند احساس میکنند که سوسیالیسم راجع به طبقه کارگر انگلیس حرف می زند،  یک فصلی است که باید از روی آن رد شد چون همه می دانند که سر طبقه کارگر انگلیس در آن دوره چه آمده است. اتفاقا تاکید مارکس بر این است که بیایید تحلیل علمی زیر آب بردن سرمایه داری را ببینید. نگاه کنید ببینید چه بوده است.  آنچه که مارکس را مارکس کرد انسانی بود که در درجه اول انسانیت اش را فراموش نکرد. دنبال این بود که گرفتاری بشر در این دوره چیست. فرق اش با اصطلاح با تئوریسین های دیگر این بود که دنبال تغییر این جامعه بود. این ها ظاهرا جملات تکراری اند. ولی اگر این کمونیست را انسانیت را از آن بگیرید دیگر چیزی از آن  نمی ماند. غیر از اینکه شما میرسید به چیزی که همه اش فرو می ریزد. یعنی فرو ریختنش نه ازلحاظ علمی ، از لحاظ تاریخی باید نگاه کنید که انسان را چگونه نگاه می کند. به اصطلاح در کاپیتال چگونه نگاه می کند. منصور حکمت خود کاپیتال را چگونه فهمیده ، چقدر ساده، گاهی وقتها با طنزش،  چقدر راحت این  سادگی را به رخ مردم می کشاند.  آن چیزی که منصور حکمت را در دل مردم، در دل کمونیسم جا کرد، از دوست و دشمن تائید ش کردند، اتفاقا همین بود که نیامد شنل دانشگاهی بپوشد و کاپیتال را درس بدهد، نشست در زندگی هر روزه بشر کاپیتال را صحبت کرد.

 اگر شاید بی مناسبت نباشد، اگر سی سال بر گردیم عقبتر من فقط می خواهم برگردم به دوره ای از خود اتحاد مبارزان کمونیست که آثار بسیار جالبی از تلفیق همین باصطلاح انسانگرایی یا سوسیالیسم، نه تلفیق اش حتی عینی بودن اش را، و اینهم بودن اش را،  فقط می خواهم یک دو تا مثال بزنم برای اینکه درک بشود. این مسئله اگر یادتون باشه یک کمیته کارگری در کارخانه ذوب آهن وجود داشت که بنظر من اعلامیه هائی که می نوشت یک ترجمه ای از خود کاپیتال بود در زندگی بشری.  یا اگر برگردیم یه جاهائی مقالاتی که حتی خسرو داور می نوشت، مقالاتی علیه بیکاری در آن دوره می نوشت بنظر من اعجاب آور بود از لحاظ نشان دادن ساده آن چیزی که فکر می کنیم "دنیای بهتر" خودش هم نداشت که برنامه حزب کمونیست کارگری "یک دنیای بهتر"  بنظرمن سادگی عنوان اش باید بخوبی نشان بده که مسئله چه هست. البته در این بحث  الان صحبت برای اثبات اینکه این حرفها درست هست یا نیست نمی تواند بنظرمن باشد. من در یک سطحی صحبت می کنم که اگر ایراداتی بهش هست باید برگرده از الفبا شروع کند. بردگرده از خود کاپیتال شروع کند، باید دید از کاپیتال چرا؟ اصلا حزب چرا بوجود آمد؟ اصلا  دنیای بهتر چی می گوید؟ چرا باید هنوز بعد از سی سال مسئله یک دنیای بهتر اینقدر مسئله حاشیه ای باشد؟ بنظر من اگر یک حزب می خواهد انقلاب را پیروز کند "یک دنیای بهتر" باید بکشد جلو. بعضی از کمپین ها، ایجاد کمپین های وسیعی که بالاجبار در دستور کار قرار بگیرد،  برای ا ینکه یک حکومت وحشی خونخوار که نظیر اش را هیچ کس در تاریخ ندیده، کم دیده شده، اگر بخوهد این کمپین را که نمی شود درست کرد ، سازمانهای انقلاب را که نمی شود درست کرد اینها همه سر جای خودش نشسته اند.  بنظرمن راحت یک اصلی در کار کمونیست وجود دارد: " تبلیغ ، ترویج، سازماندهی". بنظر من ترویج تا حد زیادی فراموش شده، ما فشار به اصطلاح حرکتهای سیاسی ، کمپین هایی که هر روز بالاخره، یک دو تا را دارد اعدام می کنند. اینجا یک کسی را دارند بیرون می کنند از کشور،  یا فلان جنبش دارد اتقاق می افتد،  اینها همه باید بهش پرداخته شود وظایف روتین یک حزب است. اما آن چیزی که بنظر من همی شه ازش گذشت که ترویج باز کردن این برنامه است. حرف من نشستن و بحث کردن روی بعنوان یک کار آکادمیک نیست. حرف من این است  که این برنامه،یک دستور کار مشخص را برای یک حزب،  مشخص تعریف میکند. آنهم ترجمه سوسیالیسم بزبان ساده انسانی است.  این کلمه ساده اذیتان نکند. ساده اگر فکر می کنند  مترادف است باعوامانه یا عامیانه بنظر من غلط است. بنظر من ساده بودن سوسیالیسم آن چیزی که باید معرفی بشود، آن کاری است که نشده است. و آن چیزی است که خیلی از مواضعی که شاهد اش هستیم بطور کلی دارد به همین اشاره میکند،که باید این کار را انجام بشود. من ایراد حکومت انسانی را وقتی که انسان مثل یک سوسیالیسم مطرح می شود نمی فهمم. نمی فهمم چرا باید سوسیالیسم باید یک چیز ماورا انسانی ، یک چیز مقدس، یک چیزی که انگار دین و مذهب ماست بهش نگاه بشود؟ به جای اینکه بعنوان یک نمودار یک چشم انداز فردای بشریت معرفی بشود، باید حتما بپیچمش جوری که هیچکس نفهمد، همه با آن غریبه باشند و آن کسی که می فهمه ظاهرا خود ما هستیم. باید یک پوئن ویژه ای بگیره که آره کسانی هستند که می فهمند و  گوش کنیم برویم دنبال اینها. بنظر من این طرز برداشت غلط است. حرف کلی این است که این برنامه " دنیای بهتر" باید بصورت یک حرف عامه در بیاید. بایدعامه یا توده مردم اینرا قابل دفاع بدانند. ببینید هر انقلابی قابل شکستن است. نیروی هایی  هستند که سرکوب میکنند. اگر شما فقط  به دو تا سه جنبه تاریخ سی ساله قبل ایران نگاه بکنید، می بینید که مردم حق دارند که دست به عصا وارد یک انقلاب دیگر بشوند. مردم حق دارند بدانند که باید برای  چی بجنگند، مردم حق دارند که مواظب باشند که کلا سرشان کلا نره مثل دفعه قبل.  و مردم حق دارند که تضمینهای  مشخص برای پیروزی انقلاب اشان داشته باشند و تا پای جان بروند.

 بنظرمن "یک دنیای بهتر"، برنامه ای است که آدم می تواند براش جان بدهد، این حرف را از کسی نمی شنوید که نشسته و دارد یک تائید احساسی نسبت به این برنامه می دهد. بهتره برید از کسانی بپرسید که به این برنامه معتقد بودند و در شرایطی قرار گرفتند که جان دادند برای این برنامه را برای خودشان توجیه وخیلی آسان کردند. این جنبه احساسی اش اگر اذیت اتان می کند رهایش کنید ولی من به شخصه شاهد یک چنین مواجهی بودم. و فکر می کنم که مواجهه ای به حقی بوده، یعنی توجیه بسیار ساده و قانع کننده ای برای هر کس دارد  که برای چه باید جنگید در این دنیا.  برای چی باید رفت پای قدرت سیاسی.  شما می توانید تا ابد باصطلاح شاهد یک سری جنبش های اعتصابی باشید چیزی باشد که هدفشان قدرت سیاسی نیست ولی این "دنیای بهتر" می گویدآقا برای محو سیاست و برای برداشتن طبقات و برای رهائی بشریت از مصائبی که امروز گرفتارش هست باید قدرت سیاسی را بگیرید نا چار.  بناچار ما باید قدرت سیاسی دست ببریم برای اینکه سیاست را از زندگی بشری محو بکنیم.  صحبت بر سر محو دولت و طبقات است.  صحبت بر سر لغو کار مزدی است.  اگر کسی هدفش اینها نیست بنابراین برایش راه نصف کاره ای وجود ندارد. اگر صحبت "کاپیتال" و "دولت و انقلاب" را بخوانید،باید اگر تا آخرش نروید دوباره بر می گردید سرهمین جائی که امروز هستید و اگر یک برنامه "یک دنیای بهتر " تشخیص بدهد که این باصطلاح راه را رفت، این راه باید به مردم معرفی بشود. بنظر من حتی ده خواست فوری که حزب معرفی می کند کافی نیست. شعار هایش که ما دلمان را خوش بکنیم که مرگ بر دیکتاتوری  یا شعار های گسسسته و گریخته ای که اینطرف و آنطرف داده می شود اگر پشتش این برنامه نباشد فایده ای ندارد. بنظر من مسئله حتی پیروز شدن این انقلاب نیست، پیروز ماندن یک انقلاب هم هست. اگر یک کسی امروز دارد به قدرت سیاسی فکر می کند، به فردای رسیدن به قدرت سیاسی هم باید فکر کند. باید این برنامه،  این پوشش را داشته باشد که بتواند این تضمین و قوت قلب را به مردم بدهد، که شما در فردای پیروزی انقلاب دارید به یک جای دیگری نگاه می کنید،  دارید به یک صف دیگری میروید، دارید به یک جایی می روید که پشت سرتان فقط یک خاطره تلخ است. این چیز هایی که بنظرمن " دنیای بهتر می تواند، حرف دارد،   وما همیمان بخاطر این "دنیای بهتر" به این حزب آمدیم. اما از آن روزی که وارد شدیم فقط مثل اینکه ویزای ورود به یک کشوراست. از آن روزی که وارد شدیم دیگر گذاشتیم زیر بقلمان و فراموش اش کردیم. فراموش کردن هم به  این معنی نیست که ما دیگر قبول اش نداریم،  به این معنی است که معرفی و ترجمه بزبان زنده انسانی این   برنامه،  و باز کردن بند بند این برنامه بعنوان اجزای جامعه آینده بشریت بنظر من رویش کار نشده است، و آنچیزی که بنظرمن  اینجا مطرح شد و تم صحبت ام بود این است که پرچم این انقلاب کجاست؟ پرچم این انقلاب بنظر من از روز اول سی سال پیش صحبت اش بود که  " یک دنیای بهتر" است.

 این "دنیای بهتر" باید کار ترویجی گسترده ای بشود. کادر هایی باید داشته باشیم که این برنامه را فهمیده باشند، اینطوری به این برنامه نگاه کنند، به اصطلاح استخوان بندی انسانی این برنامه را نگاه بکنند  و آنرا معرفی بکنند. حالا شما راجع به حکومت آینده اگر مشکل اسمی دارید که حکومت چه است، حالا اسم اش را هر چی می خواهید بگذارید، اگر هر اسمی رویش بگذارید، اگر این برنامه در دستور کارش باشد دیگر نگرانی از اینکه اسم اش عوض شده یا یک جایی یک خراش به یک افکار و عقاید آن وارد شده دیگر نداریم. اگر کسی فهمیده باشد این برنامه را،  دیگر می گذارد این برنامه را بعنوان پرچم انقلاب معرفی اش می کند و طرفداران اش را از میان کسانی می گیرد که این برنامه را می خواهند، و متحدین اش را از میان کسانی می گیرد که این برنامه را قبول دارند. بنظر من شیرازه حرکت حزبی یا حرکت انقلابی پرچم اش این باید باشد و این کار باید معرفی بشود. کار تخصصی می خواهد. کسانی که براحتی برنامه را فهمیده باشند. براحتی برنامه برایشان جا باز کرده باشد. بتوانند با همین زبان به همین سادگی هم به اصطلاح به جامعه معرفی اش کنند. کار تخصصی می خواهد از این نظر که باید کادر هایی که بنظر من شاید دیگر وظیفه ما نیست که بعد از سی سال بیاییم این برنامه را با این نگاه معرفی کنیم به اصطلاح کادر ها و عناصری که از قدیم فعالیت می کردند و آمدند جلو. اگر کسی می فهمه این برنامه را باید این طوری به آن نگاه کند. اگر کمونیست کارگری را فهمید است. بنظرمن برنامه را باید این طوری به آن نگاه کند و اینطوری باید سعی کند داخل جامعه ببرد. این برنامه طرفداران اش را در همین جنبش اخیر در همین انقلاب اخیر باید پیدا بکند و بحق خیلی حرف دارد رو به این جنبش بزند و خودش را معرفی بکند، در حالی که  بنظرمن می آید که این  کار نشده است. من فکر می کنم که  از اینجا به بعدش صحبت بر سر این است که این برنامه چطوری باید معرفی بشود. چطوری باید برای مردم باز بشود. بنابراین نباید نگران این باشیم که اگر بندی بنظر انتزاعی میایدد در این جنبش، بنابراین حالا رهایش کنیم. صحبت بر سراین نیست که این انقلاب چه شعاری دارد، فلانی کشته می شود، زندانی سیاسی هم اینها سر جای خودش، ولی متاسفانه به خاطر اینکه در آن دوره های رکود این کار انجام نشده است. اگر هر موقع دیگری شروع بکند دیگر ایرادی بهش وارد می شود. ایراد نامربوط بودن "یک دنیای بهتر" به  بند ها یا اجزائی از "یک دنیای بهتر" به جنبش کنونی بنظرمن نا مربوط ترین حرفی است که می شود زد. برای اینکه اگر یک جنبش داردپیش می رود، فکراش قدرت سیاسی است، فکرش در قدرت سیاسی ماند ن است، برای ریشه کن کردن قدرت سیاسی است،  باید یک "دنیای بهتر" را فهمیده باشید. باید این دنیای بهتر را خیل عظیمی از کادر هایش بفهمند و بتوانند به مردم بفهمانند.  و نشان بدهند که راه آینده بشریت فقط از اینجا می گذرد. اگر کسی حرف دیگری بهتر از این داشت انسانیت را از شرایط موجود رها می کرد،  بی تردید بجای مارکس شده بود چهره قرن، یا چهره دو قرن گذشته. همه جنبش های فکری دیگر تمام تلاش اشان این است که یک چیز جدی را،  یک نقاب جدیدی را روی همین به اصطلاح سوسیالیسم و زندگی انسانی بکشند. بهمین سادگی است. یعنی شما هیچ جنبش دیگری را نمی توانید بگویید که خوب حریف علمی به اصطلاح سوسیالیسم بوده است و  یا حریف تاریخی این سوسیالیسم بوده است. حریف اش بوده ولی صحبت سر این است که سعی کرده فقط تاریک ترش کند، پیچیده ترش کند. و اتفاقا بعضی کارهایی را بکند که کسانی می آیند داخل خود این حزب و مدعی اش هستند. یعنی که پیچیده کردن این و برای اینکه موقعیت فردی خودشان را تحکیم کنند،  بهتر است که این "یک دنیای بهتر" توده ای نشود. بهتر است که اگر آدم های مختلفی، آدم های محدودی این  سکرت کوکاکولا را بدانند که بقیه نمی دانند. اگر اینطوری بپذیریم و نگاه بکنیم، آنوقت می فهمیم که چرا یک عده ای چه منافعی شاید آگاهانه یا نا اگاهانه پشت این نشسته که این برنامه معرفی نشود.

 این برنامه فقط یک جای باشد که یک هو تعجب می کنیم که چهار تا حزب این برنامه را قبول دارد فقط یک حزب است که دارد عملا می خواهد این برنامه را جلو ببرد. بقیه فقط یک محملی است که عرض اندام کنند یا به اصطلاح خودشان را به یک جایی وصل کنند. از اینجا به بعد بنظر من نگرانی این حزب نباید این باشد که حالا جدا شده اند حالا دوباره بپیوندند. پیوستن اینها بنظر من اسرار بر اینکه انگار کار اشتباهی کردند که ازاین حزب رفتند،  و وظیفه ماست که به آنها بگوییم که کار درست و غلط چی بوده است،  در حالی که در فضای آزاد،  این برنامه در دسترس اشان بوده و به اصطلاح شانس درک به اصطلاح این برنامه را داشتند. حالا اگر بعد از سی سال نفهمیدند بنظرمن جواب دادن به اینها اتلاف وقت است . گفتن اینکه آیا این برنامه چیزی دیگری می گوید شما اشتباه کردید بفهمید دوباره بیائید جایتان در این حزب است،  بنظرمن این روابط را باید حذف کرد. جای کسانی در این حزب خالی است که همان آدمهایی بودند که اگر این برنامه را بفهمند باید سر از پا نشناخته در این حزب وارد شوند. آنها را باید مخاطب قرار بدهیم. افرادی که به اصطلاح  ذهن و فکر شان به چیزی دیگری پیشرفت است،  به اصطلاح شکل گرفته است،  و بعد از سی سال هنوز نفهمیدند که بابا صحبت  ازسوسیالیسم، صحبت کاپیتال ، صحبت منصور حکمت، صحبت حمید تقوایی، صحبت "یک دنیای بهتر" چیست، وقت امان را با جواب دادن به جذب  و یا تلاش برای جذب آنها تلف کردن و  بنظرمن کار بیهوده ای است. انرژی را باید گذاشت روی نیروهای جدیدی که در بیرون در این انقلاب می توانند سهم داشته باشند. آنهارا باید به  این برنامه کشاند. این پرچم را باید بدست آنها داد،  نه دوباره بدست کسانی بدهیم که یک جائی تو دستشان نگرفتند و گذاشتند زمین ورفتند. بنظر من این سنتی که هر کسی می رود ما یک آغوش بازی هم داریم که دوباره برگردید، این آغوش باز را به جامعه بگیرید و کادرهایتان را برای حزب بگیرید. کادرهایتان را از جامعه بگیرید. کادر هائی که بنظرمن سطح آمادگی درک و پذیرفتن این برنامه را به مراتب بالاتر از کسانی دارند که هنوز نعشه افکار روشنفکری دهه 60 و 70 هستند. این است که شما حرف من به رفقای حزب است. یعنی بعنوان کسی که یک عمری را با این جریان گذرانده،  ولی اگر بخواهیم جیب بغل اش را بگردیم کارت عضویت حزب هنوز در جیبش نیست.  اما می توانید بعنوان کسی که بهر حال نظرش قابل شنیدن است این حرف ها را بشنوید. بنظر من از اینجا به بعد قضیه چیزی که نظر شخصی من است این است که  باید این "یک دنیای بهتر" بیشتر معرفی بشود،  باید " یک دنیای بهتر" با بیشتر مطرح شدن اش معلوم بشود که کسانی که واقعا اشتباها در این حزب هستند بروند در اهداف دیگر فعالیت بکنند. و کسانی که  جا را برای کسانی که واقعا جایشان را در این حزب است تنگ نکنند. فرقی نمی کند کجای این حزب هستند.  فرق آنجایی می کند که آیا می خواهند که "یک دنیای بهتر" پرچم این انقلاب بشود یا نه؟ آیا می خواهد که به اصطلاح سادگی سوسیالیسم به جامعه معرفی بشودیا نه؟  این صحبت من بود در این رابطه، و امید وارم که جنبه هایی را از آن مباحثی که امروز درگیرش هستیم روشن کرده باشد. بخصوص اینکه تاکید من روی انسانی بودن "یک دنیای بهتر" است. ساده بودن اش است. هوادارن بلافصل این "یک دنیای بهتر" را در جنبش کارگری پیدا کرد. در  جنبش انقلابی ایران پیدا کرد، بین زنان پیدا کرد و بین مدافعان حقوق کودک پیدا کرد. بین آنهایی که از مذهب خسته شده اند پیدا کرد. و برویم سراغ تک تک این بند ها که چقدر راحت مخاطبین خودش را آنور آب دارد و برویم این برنامه را به مخاطبین اش بدهیم. برویم این برنامه را بدهیم به مردمی که حق اشان این است که این برنامه را متعلق به خودشان کنند، این انقلاب را متعلق به خودشان کنند و باصدای بلند بگویند ما حرف داریم،  ما می دانیم کجا می خواهیم برویم،  ما شکست را برای انقلاب را نمی پذیریم، می خواهیم پیروز بمانیم، می خواهیم بدنیا یک الگوی جدیدی را نشان بدهیم که برای آنها به همان راحتی که ما فهمیدیم قابل درک است.  و به آنها نشان دهیم که شدنیست، عملیست و امکان پذیر است، به همین راحتی!

 

خیلی متشکرم

 

خسرو فراهانی

 

پیاده و تنظیم  از متن شفاهی:

نینا تابان و مهران محبوبی


بازگشت به صفحه اول